پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٠٦٢)

بازدید
٢٩,٦٧٤
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The president urged both sides to refrain from actions that could escalate the conflict. " رئیس جمهور از هر دو طرف خواست که از اقدامات ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • بازنشسته افتخاری ( برای استادان، روحانیون، یا مقامات ) • دارای مقام بازنشستگی با حفظ عنوان • ( در مورد یک سمت یا عنوان ) که پس از ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( در سیاست و مذاکره ) استراتژیِ صبر و فرسایش / تاکتیکِ کمین و ضربه ی ناگهانی • ( در معنایِ مجازی ) رویکردی که در آن، یک طرف با ظاهر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آزار دادن / اذیت کردن ( به طورِ مداوم ) • ( در موردِ یک مشکل ) به عنوانِ یک مانعِ دائمی و آزاردهنده ظاهر شدن • گرفتار کردن / درگیر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • "Finding a diplomatic solution to the Strait of Hormuz crisis has proved tricky for both the U. S. and Iran. " ( یافتنِ یک راه حلِ دیپ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • "The peace agreement is in tatters after both sides resumed attacks. " ( پس از ازسرگیریِ حملات از سویِ هر دو طرف، توافقِ صلح از هم پاش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بیش از حد / نامتعادل • افراطی / خارج از حدِ معمول • ( در موردِ زمان، تلاش، یا هزینه ) بسیار زیاد و غیرقابل توجیه 🔸 مثال ها: • "The ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • لذت بردن از / از چیزی لذتِ وافر بردن • با اشتیاق انجام دادن ( کاری که معمولاً برای دیگران ناخوشایند است ) • ( با بارِ منفی ) از چی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • محتاط بودن نسبت به / بدگمان بودن به • ( در موردِ یک روش یا اقدام ) با تردید و عدمِ اعتماد نگاه کردن • ( در معنایِ سیاسی ) نسبت به چ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به هم دوختن / کنار هم چیدن ( در معنای مجازی ) • ( در موردِ اطلاعات یا ایده ها ) ترکیب کردن / پیوند دادن • ( با بارِ منفی ) از رویِ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اثبات شده / کارآمد ( در عمل ) • آزموده شده / با سابقه ی موفقیت ( در گذشته ) • ( در موردِ یک روش یا سیاست ) که نتایجِ مثبتِ خود را ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • ( سیاست ) "The administration's failure to anticipate the escalation in the Strait of Hormuz is a glaring example of its strategic misc ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • همراه با حسرت / غمگین و اندوهگین ( با نگاهی به گذشته ) • دل تنگیِ توأم با آرزو / سرشار از احساساتِ نوستالژیک • ( در مواجهه با یک ش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال ها: • ( سیاست ) "The crowd jeered at the president as he stepped off the plane. " ( جمعیت، وقتی رئیس جمهور از هواپیما پیاده شد، به او ناسزا گفت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( در سیاست ) شخصی که به عنوانِ یک کیسه ی بوکس برایِ حمله و تخریبِ حریفانِ سیاسی استفاده می شود • ( در معنایِ منفی ) کسی که برایِ نش ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • معاون ارشد پلیس ( در بریتانیا ) • ( برابر با درجه ی سرتیپ یا معاون فرمانده در برخی کشورها ) معاون رئیس پلیس معاون فرمانده پلیس جا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • حامیِ پرشور / طرفدارِ پرصدا • مدافعِ سرسخت ( که آشکارا و با صدای بلند از چیزی حمایت می کند ) • کسی که به طورِ عمومی و قاطعانه از ی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مخاطبانِ خاص / گروهِ هدفِ کوچک و تخصصی • مخاطبانِ محدود و ویژه ( با علایقِ خاص ) • ( در بازاریابی و رسانه ) گروهی از مردم که به یک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مخاطبانِ عمومی / عامه ی مردم • طیفِ گسترده یِ مخاطبان ( نه گروه هایِ خاص ) • ( در رسانه و هنر ) مخاطبانِ جریانِ اصلی ( با سلیقه یِ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • قاضی صالح / قاضی صلاحیت دار • قاضیِ واجدِ شرایط ( از نظرِ قانونی و تخصصی ) • ( در معنایِ عام ) قاضیِ توانمند و بی طرف 🔸 معنی دقیق ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • روزِ محاکمه رسیدن / فرصتِ دفاع قانونی پیدا کردن • ( در معنایِ مجازی ) فرصتِ شنیده شدن / حقِّ اظهارنظر پیدا کردن • ( در مفهومِ عام ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اتهامِ در انتظارِ رسیدگی • کیفرخواستِ معلق / اتهاماتِ بررسی نشده • پرونده ی قضاییِ در حالِ انتظار ( برایِ رسیدگی یا صدورِ رأی ) 🔸 ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مشکل ماهوی / مسئله ی اساسی • اشکال در اصل و محتوای یک موضوع ( نه در روشِ اجرا ) • چالشی که به خودِ جوهره و چیستی یک مسئله برمی گرد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پُرو - سی - جِ - رَل 🔸 معادل فارسی: • مشکل آیین دادرسی / نقص رویه ای • مسئله ی فرآیندی ( مربوط به قوانین و تشریفاتِ قانونی ) • ( در حقوق و مدیریت ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ماجرای حقوقیِ طولانی / پرونده ی قضاییِ پیچیده و پر فراز و نشیب • داستانِ حقوقیِ چندفصلی ( با حواشی و تحولاتِ فراوان ) • مجموعه ای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • قرار قضایی مهر و موم شده • حکم جلب یا بازرسی محرمانه ( با پنهان سازی اطلاعات از عموم ) • سند دادگاهی که تا زمان مشخصی از دسترس عمو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

می - سا - جی - نی 🔸 معنی دقیق: "Misogyny" به تنفر، بیزاری، یا تعصبِ شدید نسبت به زنان گفته می شود که می تواند به صورتِ فردی، فرهنگی، یا ساختاری بروز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پاره کردن / قطع کردن ( ناگهانی ) • ( در موردِ یک رابطه یا وضعیتِ شکننده ) از بین بردن / به پایان رساندن • با یک اقدامِ ناگهانی، چی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فرماندهی نظامی مشترک/ ستاد کل نیروهای مسلح • ساختار فرماندهی یکپارچه ( شامل نیروهای زمینی، هوایی، دریایی و گاهی فضایی و سایبری ) • ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • ( نظامی ) "The U. S. airstrike on Iran coincided with the explosion reported by local media, suggesting a coordinated operation. " ( ح ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به نقل از / با استناد به • با اشاره به ( منبع خبر ) • بر اساس گزارش 🔸 مثال ها: • ( خبر ) "An area near Sirik was targeted, accord ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به سرعت مجازات کردن / تنبیه فوری کردن • واکنش سریع و قهرآمیز نشان دادن • ( در بافت نظامی ) پاسخ سریع با حملات تلافی جویانه دادن 🔸 ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

🔸 معادل فارسی: • لنگیدن / با مشکل راه رفتن • ( در معنایِ مجازی ) فلج کردن / مختل کردن / با مانع روبرو کردن • ( در موردِ یک سازمان یا سیستم ) کند کرد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( در معنای تحت اللفظی ) زمینِ خانه / قلمروِ شخصی • ( در معنایِ مجازی ) قلمروِ خودی / منطقه ای که فرد یا گروه در آن، آشناییِ کامل و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

وار زار Czar گاهی به صورت tsar نیز نوشته می شود، اما در رسانه های آمریکایی معمولا czar رایج تر است. 🔸 معادل فارسی: هماهنگ کننده عالی جنگ مسئول عالی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

🔸 معادل فارسی: • کاهش دادن / کم کردن ( اندازه، شدت، یا دامنه ) • کوچک تر کردن ( یک عملیات یا پروژه ) • عقب نشینی از ( یک تعهد یا هزینه ) 🔸 مثال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عقب نشینی کردن از ( یک وعده یا موضع ) • تغییرِ کاملِ موضع دادن / پشت کردن به ( قول قبلی ) • ( در موردِ یک تصمیم یا سیاست ) لغو کر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

🔸 معادل فارسی: • به پایان رسیدن / رخ دادن ( در مورد یک رویداد یا فرایند ) • ( در کاربرد روزمره ) پیش رفتن یا تحقق یافتن ( یک سناریو ) • ( در کاربر ...

پیشنهاد
١٠

Fly - in, fly - out diplomacy ( FIFO diplomacy ) ( اسم ) 🔸 معادل فارسی: • دیپلماسیِ ورود و خروجِ سریع / دیپلماسیِ سفرهایِ ناگهانی • رویکردی که در آ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • نگاهِ سطحی و گذرا • برخوردِ موقتی و بدونِ تعهد ( به یک موضوع ) • ( در سیاست خارجی ) رفتاری که در آن، یک کشور به منطقه ای وارد می ش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

🔸 مثال ها: • ( سیاست ) "The president wrapped up his address with a call for renewed diplomacy with Iran. " ( رئیس جمهور سخنرانیِ خود را با فراخوان ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: قدرت صرف نظامی قدرت نظامی محض زور صرف نظامی توان نظامی خالص قدرت سخت نظامی ( بسته به بافت ) 🔸 مثال: Many analysts argue that raw mi ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • ( سیاست ) "Time and again, the U. S. and Iran have returned to the brink of war, only to pull back at the last moment. " ( بارها و بار ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به دلخواه / هر طور که خواست • بدونِ محدودیت / بدونِ نیاز به اجازه • ( در حملات نظامی ) به صورتِ بی رویه و بی بازدارنده 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • سرویس پلتفرم به عنوان خدمت ( Platform as a Service ) • پلتفرم ابری برای توسعه، اجرا و مدیریت اپلیکیشن ها • مدل ابری که زیرساخت و ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • سرور مجازی خصوصی ( Virtual Private Server ) • سرور اختصاصی مجازی • سرویس میزبانی وب با منابع اختصاصی 🔸 معنی دقیق: VPS یک سرویس می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • آشکارا در تضاد بودن با / بی اعتنا به چیزی بودن • ( با لحنی شدیدتر ) رو در روی چیزی ایستادن و آن را نادیده گرفتن • به صراحت با یک قا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • آشکارا در تضاد بودن با / مخالفِ صریحِ چیزی بودن • بی اعتنا به ( قوانین، هنجارها، یا انتظارات ) رفتار کردن • ( در موردِ یک عمل ) ناد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • مجموعه ای از / انبوهی از • تعدادِ زیادی از ( چیزهایِ مشابه ) • ( در معنایِ غیررسمی ) دسته ای از / گروهی از 🔸 مثال ها: • ( سیاست ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • ( سیاست ) "The president's statement on the Iran nuclear deal was deliberately ambiguous, leaving both sides to interpret it as they wi ...