پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) آمارسازی، تقلب در آمار، دستکاری آمار به نفع خود • گرد کردن آمار به نفع خود ( ترجمه غیررسمی ) • جعل و تغییر آمار برای پنها ...
🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( عمومی ) روبرو شدن، مواجه شدن، مقابله کردن • ( عامیانه – تظاهر ) خود را به جای دیگری زدن، پز دادن، لاف زدن • ( س ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) به غیر از آن، گذشته از آن، آن سوی بحث • ( در نوشتار ) به کنار از آن موضوع • به هر حال، فارغ از این موضوع 🔸 مثال ها ( با ت ...
🔸 معادل فارسی: • ( قمار و شرط بندی ) جبران کردن، به تساوی رسیدن، ضرر را جبران کردن • ( عمومی ) تسویه کردن، صاف کردن ( اختلاف یا بدهی ) • به تساوی ر ...
🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( رها کردن ) ولش کن، بذار بره، بذار انجام بشه • ( ادامه دادن ) بذار ادامه پیدا کنه، دخالت نکن • ( اجاز دادن ) بذا ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی – عامیانه خیابانی ) آتو گرفتن، کلاه سر کسی گذاشتن، از روی اعتماد ساده لوحانه کسی را فریب دادن • حقه زدن، گول زدن ( به خصوص د ...
🔸 معنای اصلی: • ( پرداخت سهم ) سهم خود را پرداختن، کمک مالی کردن، هزینه را تقبل کردن • ( فعال شدن ) شروع به کار کردن، فعال شدن ( مثلاً بیمه یا قرارد ...
🔸 معادل فارسی: • ( تمامی توان خود را به کار گرفتن ) با تمام قوا حمله کردن، هر چه در چنته داری رو خالی کن • ( بیان کردن همه چیز ) هر آنچه را که می خو ...
🔸 معادل فارسی: • طب داخلی ( رایج ترین و دقیق ترین معادل ) • متخصص بیماری های داخلی بزرگسالان یک تخصص بالینی پایه در پزشکی است که به مراقبت جامع از ...
🔸 مثال ها ( با ترجمه فارسی ) : ( توزیع ) "At the festival, they were giving out free samples of cheese. " در جشنواره، داشتند نمونه های رایگان پنی ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) سخت گرفتن، گیر دادن، فشار آوردن ( روی کسی ) • به کسی سخت گرفتن ( برای انجام کاری ) • مدام نق زدن، ایراد گرفتن 🔸 مثال ها ...
🔸 معادل فارسی: • ( آموزشی ) مهارت های امتیازدهی یا مهارت های ارزیابی مشترک • ( حرفه ای/سازمانی ) مهارت های مبتنی بر امتیاز، شایستگی های قابل اندازه ...
مثال؛ "He ran out of the bathroom naked as a jaybird when the fire alarm went off. " وقتی آژیر آتش به صدا درآمد، لخت و عور از دستشویی بیرون دوید.
مثال؛ "He ran out of the bathroom naked as a jaybird when the fire alarm went off. " وقتی آژیر آتش به صدا درآمد، لخت و عور از دستشویی بیرون دوید.
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه – تحقیرآمیز ) آدم ساده لوح، روستایی، تازه کار، خام • ( عامیانه – اصطلاحی ) آدم برهنه ( در عبارت "naked as a jaybird" ) ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) سر کسی خراب بودن، دائماً از کسی ایراد گرفتن • تحت فشار شدید بودن، کسی را سخت تحت فشار گذاشتن • با شدت و بی امان به کسی حمل ...
🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) روستایی، دهاتی ( تحقیرآمیز ) • ( صفت ) روستایی، بی تجربه، ساده لوح، بازمانده از مد 🔸 مثال ها: ( در دیالوگ شهری – تحقیر ) ...
🔸 معادل فارسی ( در بافت �اردو� ) : • ( سمینار/دورهمی ) دورهمی آموزشی خارج از محیط کار، سمینار خارج از سازمان، همایش تیمی، اردوی برنامه ریزی • ( روحا ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) پیوند مردانه، ایجاد رابطه عاطفی و دوستی بین مردان • ( فرایند ) نزدیک شدن عاطفی بین مردان از طریق فعالیت های مشترک • الفت و ...
🔸 مثال ها: ( در لیست خرید یا موجودی ) "The package includes several items, including a charger, a cable, and a manual. " بسته شامل چندین آیتم است ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) رابطه توانمندساز ( در معنای مثبت ) • رابطه تسهیل گر ( در معنای مثبت ) • رابطه آسان گیر/سهل گیر ( در معنای منفی و رایج تر ...
🔸 معادل فارسی: Blow the box یک عبارت اصطلاحی در زبان عامیانه انگلیسی است که از عبارت معروف think outside the box ( بیرون از جعبه فکر کردن ) نشأت گرف ...
میس دیمینر ( تکیه بر می ) 🔸 معادل فارسی: • جنحه، جرم جزئی، تخلف ( در مقابل جنایت ) • رفتار نادرست، بدرفتاری، خلاف کوچک ( در بافت غیرحقوقی ) • ( د ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) نشئه کردن، از حال بردن، مخدر تزریق کردن • ( با مواد یا دارو ) پر کردن، سیر کردن • ( تأکید ) تزریق مقدار زیادی مواد مخدر به ...
🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) پایین پرتاب شدن، به پایین کوبیده شدن، لگد به پایین خوردن • ( استعاری – شکست ) حذف شدن، کنار گذاشته شدن، شکست خوردن • ( د ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) به رخ کشیدن، خودنمایی کردن با چیزی • ( ارائه تکراری و خسته کننده ) با بی میلی و بدون خلاقیت چیزی را ارائه دادن • ( قدیمی/ت ...
🔸 معادل فارسی: • شیطانک وار، شیطان صفت، بازیگوش و شرورانه ( از روی طنز ) • ( رفتار ) به طور بازیگوشانه سر به شر گذاشتن، ناقلا • با ذکاوت و مکارانه ...
🔸 معادل فارسی: • ( نوشیدن ) سر کشیدن، نوشیدن ( به ویژه نوشیدنی الکلی در بافت طنز یا رسمی ) • ( جذب ) جذب کردن، به خود کشیدن ( مانند جذب رطوبت توسط ...
🔸 معادل فارسی ( در بافت یافتن پس از جستجو ) : • ( اصلی ) پیدا کردن، ردگیری کردن، یافتن ( پس از جستجوی طولانی ) • ( گشتن ) بالاخره سردرآوردن از، گیر ...
🔸 معادل فارسی: • ( راه رفتن مغرورانه ) پز دادن، خرامیدن، با تکبر و غرور راه رفتن • ( جلوی کسی ایستادن با اعتمادبه نفس ) با اعتمادبه نفس و فخر فروختن ...
• ( خشونت – عامیانه ) زدن، کتک زدن، حمله کردن ( bank someone ) مثال: "They banked the kid and left him moaning. " آنها به آن پسر حمله کردند و او را ...
🔸 مثال ها ( با ترجمه فارسی ) : ( تاریخی ) "A centurion in the Roman army was responsible for training and leading about 80 men. " یک صُدْرْکَش ( ...
🔸 معادل فارسی: • وکیل منطقه مرکزی شهر ( معنای تحت اللفظی ) • وکیل خیابان کورت ( در فرهنگ نیویورک ) • وکیل میدان کار و سرسخت ( در مفهوم اصطلاحی ) ...
🔸 معادل فارسی: • ( نظامی ) بیرون راندن ( دشمن از مخفیگاه ) ، وادار به خروج کردن • ( کشف کردن ) بیرون کشیدن ( اطلاعات یا فرد پنهان شده ) مثال: "The ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) دست روی دست گذاشتن، هیچ کاری نکردن • ( بی تفاوتی ) اقدامی انجام ندادن، بی حرکت نشستن • ( تماشا کردن ) فقط تماشا کردن و دخا ...
یک اصطلاح آماری است که به میزان عدم قطعیت یا خطای احتمالی در نتایج یک نظرسنجی، پژوهش، یا اندازه گیری اشاره دارد. این مقدار معمولاً به صورت � ( بعلاوه ...
کَوِتِسنِس ( تکیه بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) آزمندی، طمع، حرص، چشم داشتی • ( مذهبی ) حسادت به داشته های دیگران ( به عنوان گناه ) • ( ...
** جنجال و خبر داغ ایجاد کردن ( عامیانه خبری ) : اشاره به ایجاد جنجال، هیاهو، خبر داغ، یا اختلاف نظر شدید در یک جامعه. این معنا از تصویر پاره شدن آر ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی – محاوره ) ولش کن، بیخیالش شو، رهایش کن • بیا ازش بگذریم، موضوع را عوض کنیم • بهش توجه نکن، نادیده اش بگیر 🔸 مثال ها: ( قط ...
🔸 مثال ها: ( عدم درگیری شخصی ) "You two settle the argument; I'm just an observer and I don't have a dog in this fight. " شما دو نفر بحث رو حل کنی ...
🔸 مثال ها: ( حقوقی – وثیقه ) "The suspect was denied bail because he was considered a flight risk. " به مظنون وثیقه داده نشد زیرا خطر فرار داشت. ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی – نظامی ) با اژدر زدن، با اژدر منهدم کردن • ( از بین بردن ) نابود کردن، منهدم کردن، از کار انداختن • ( توقف/اختلال ) نقش بر ...
🔸 معادل فارسی: • ظلم به سر رسید / حق به حقدار رسید/ ورق برگشته • آن که ستم می کشید، حالا ستم می کند. 🔸 این ضرب المثل انگلیسی از یک باور قدیمی ناد ...
🔸 معادل فارسی: • مأمور مبارزه با غیبت دانش آموزان • مأمور حضور و غیاب مدارس • بازرس مدارس ( برای امور غیبت ) • افسر نظارت بر حضور دانش آموزان ✅ دو ...
( محاوره، توانایی شخصی، کارهای روزمره ) : "I have a very limited repertoire when it comes to cooking, mostly just pasta and eggs. " وقتی صحبت از آشپز ...
🔸 معادل فارسی: • ( ضرب و شتم ) کتک زدن ( محکم و پشت سر هم ) ، حسابی زدن، لت و پار کردن • ( ورزش و رقابت ) از هر نظر بر کسی برتری پیدا کردن، خرد کردن ...
🔸 معادل فارسی: • ( فعل – عمومی ) بالا و پایین رفتن ( سینه ) ، بلند شدن و فرونشستن • ( فعل – فیزیکی ) با زور بلند کردن، با تمام توان پرتاب کردن • ( ف ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) احمقانه، کودن، ابلهانه، نادان • ( رفتار ) بی عرضه، کم هوش، کندذهن • ( تحقیرآمیز ) بی مغز، بی شعور، خرفت 🔸 مثال ها: ( توص ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) مجذوب شدن، طلسم شدن، مسحور شدن • تحت تأثیر شدید ( جذابیت، شخصیت، یا قدرت ) کسی قرار گرفتن • چنان تحت تأثیر قرار گرفتن که ن ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی – مخابرات ) مدار سیمپلکس، مدار تک طرفه، مدار یک جهته • ( ارسال داده ) مد انتقال یک طرفه • ( مخابرات قدیمی ) مداری که روی یک ...