پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)
🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( جابه جایی ) بالا و پایین، رفت و برگشت • ( نوسان ) افت و خیز، نوسان داشتن • ( کاملاً ) در همه جا، همه جوره، ازته ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) اختیار انحصاری، حق قانونی انحصاری • صلاحدید و قدرت تصمیم گیری اختصاصی ( که فقط متعلق به یک شخص یا نهاد است ) • امتیاز ویژ ...
🔸 مثال ها: ( توصیف یک شخصیت اصیل در غرب وحشی ) "The old sheriff was an ornery stallion—tough, cantankerous, but the best man for the job. " کلانتر ...
🔸 مثال ها ( با ترجمه فارسی ) : ( جشن و دورهمی ) "We collected wood all afternoon and built a bonfire on the beach at sunset. " تمام بعدازظهر هیزم ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) خودمتهم سازی، خودافشاگری جنایی • ( حقوقی ) شهادت یا اظهاراتی که شخص علیه خودش ارائه دهد و موجب اثبات جرم خود شود • ( در قا ...
🔸 مثال ها ( با ترجمه فارسی ) : ( محیط کار – برنامه آموزشی ) "All staff members should avail themselves of the new health insurance plan. " تمام ک ...
🔸 مثال ها ( با ترجمه فارسی ) : ( پیش بینی و تحلیل – رایج ترین ) "The weather forecast was on the money; it started raining at exactly 3 PM. " پیش ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) ساخته شدن برای، مناسب بودن، استعداد و توانایی لازم را برای چیزی داشتن • ( لایق بودن ) لایق بودن، شایستگی داشتن، به درد چیز ...
🔸 مثال ها: ( پدر و فرزند – رایج ترین ) "Every night, my mom would read me a story and tuck me in. " هر شب مامان برام یه داستان می خوند و بعد منو ب ...
🔸 معادل فارسی: • ( بی ارزش، بی اهمیت ) بی مایه، پست، حقیر، درجه دو • ( ارزان، بی کیفیت ) نامرغوب، دم دستی، کم ارزش • ( ناچیز ) پیش پا افتاده، ناچیز ...
🔸 مثال ها: • "The administration has earmarked billions for military spending in the Indo - Pacific. " دولت میلیاردها دلار برایِ هزینه هایِ نظامی در ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) غافلگیر، بی احتیاط، آماده نبودن برای رویارویی یا دفاع • در حالت بی دفاع، در حال غفلت • ناگهانی ( قید ) 🔸 مثال ها: ( گرف ...
who - gives - a - fuck این عبارت یکی از مبتذل ترین و رکیک ترین عبارات انگلیسی محسوب می شود و هرگز در محیط های رسمی، کاری، خانوادگی، یا با افراد محترم ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) اخطار منصفانه، هشدار قبلی، خبر قبلی • بهت گفته بودم ( در بافت غیررسمی و انتقادی ) • حق با من بود ( در پاسخ به اتفاقی که ق ...
🔸 مثال ها: ( فیزیکی – سایه دار ) "The path was shady and pleasant for a morning walk. " مسیر سایه دار و برای پیاده روی صبحگاهی دلپذیر بود. ( فرد ...
🔸 معادل فارسی: • ( طنز/عامیانه ) بالش زیر کون کسی گذاشتن • ناز و نعمت، رفاه و آسایش بیش از حد ( به شکل طنز ) • ( در خواست یا توصیف ) وضعیت بسیار را ...
آرچ دایِسیس 🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) اسقف نشینی، اسقف نشین اعظم • ( مترادف ) اسقف نشین بزرگ، حوزهٔ اسقفی اعظم • ( توصیفی ) قلمرو یا حوزه مذهبی تحت ...
🔸 مثال ها: ( روانشناسی و کسب وکار ) "You cannot inoculate your children against all of life's disappointments. " نمی توانی فرزندانت را در برابر تم ...
🔸 معادل فارسی: این عبارت شدت عمل را لحظه ای چندین برابر می کند و برای همه ی حالات �از کوره دررفتن� و حتی �دیوانه وار ذوق زدن� به کار می رود: • ( خشم ...
🔸 معادل فارسی: • ( نگاه کردن از روی علاقه ) از روی کنجکاوی یا جذابیت به کسی نگاه کردن، ورانداز کردن • ( ارزیابی ) بررسی کردن، ارزیابی کردن ( توانایی ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) از نظر شغلی، از لحاظ حرفه ای • در رابطه با مسیر شغلی، در زمینه اشتغال • به لحاظ کاری و حرفه ای 🔸 مثال ها: ( تصمیم گیری ش ...
🔸 مثال ها: ( بیماری و بهبودی ) "The first week of chemotherapy is brutal, but hang in there – it will get better. " هفته اول شیمی درمانی طاقت فرسا ...
🔸 تعریف ها: Digital addiction به الگوی رفتاری گفته می شود که در آن فرد به طور اجباری، بیش از حد و با از دست دادن کنترل از فناوری های دیجیتال استفاده ...
توصیف جذابیت فیزیکی ( نادر و عامیانه ) : در برخی منابع به استفاده از این ساختار برای توصیف جذابیت جنسی نیز اشاره شده است برای بیان جذابیت جنسی به صو ...
مثال: "I need to get that cake before the weekend. " باید تا آخر هفته آن پول را به دست بیاورم. "He's been stacking cake all year. " او تمام سال داش ...
🔸 مثال ها: ( نظامی ) The vanguard of the army clashed with the rebel scouts at dawn. پیش قراول ارتش با پیشاهنگان شورشی درگیر شد. ( تکنولوژی ) ...
🔸 مثال ها: ( بستن با تسمه ) "The movers strapped the furniture tightly to the truck. " اسباب کشی ها وسایل را محکم به کامیون بستند. ( به بدن بستن ...
• ( مجازی ) بستن، مسدود کردن، غیرقابل دسترس کردن مثال: "The new regulations board up the path to legal appeal. " مقررات جدید راه اعتراض قانونی را مس ...
🔸 مثال ها: ( گفتگوی معمول اداری ) "Management is concerned that too much working time is being lost to water - cooler chats. " مدیریت نگران است که ...
🔸 مثال ها: ( شدنی – عمومی ) "The idea of a tunnel under the English Channel seemed impossible, but engineers proved it was viable. " ایده تونل زیر ...
( در جاسوسی رادیویی ) : دستگاه نظارتی یا شبیه ساز سلولی که اطلاعات تلفن همراه را بدون اطلاع کاربر استخراج می کند در منابع پلیس - تخصصی غیررسمی Trigg ...
🔸 معادل فارسی: • ( روانشناسی/عمومی ) بخش بندی کردن، تفکیک کردن، جداسازی ذهنی • ( اداری/مدیریتی ) دسته بندی کردن، در محفظه های جداگانه قرار دادن • ( ...
🔸 معادل فارسی: دزد، کلاهبردار، شیاد، جیب بُر ( معادل حقوقی ) حرامزاده، ولگرد ( دشنام عامیانه ) 🔸 مثال ها: ( کاربرد تحقیرآمیز روزمره ) “That gan ...
🔸 معادل فارسی: • ( لباس های کثیف یا چرک ) رخت چرک، البسهٔ کثیف مثال: "I have a huge pile of laundry to do this weekend. " این آخر هفته یک کوه لباس ...
🔸 تعریف ها: اصطلاحی است که به نقش انکارناپذیر قدرت، حکمرانی، و تضاد منافع در نحوه مدیریت، تخصیص و دسترسی به منابع آب شیرین اشاره دارد. این مفهوم نش ...
🔸 معادل فارسی ( در پزشکی ) : • جا انداختن، رد کردن ( مخصوصاً دررفتگی یا شکستگی ) • برگرداندن عضو یا بافت به جایگاه طبیعی خود • کاهش ( در معنای عموم ...
🔸 مثال ها: ( انتقاد از برنامه غیرعملی ) "You're building castles in the air if you think you can learn piano in a week. " اگر فکر می کنی می توانی ...
🔸 معادل فارسی: • فرقه پیوریتن ( گروهی از پروتستان های انگلیسی ) • پارساگرا ( در معنای عامیانه و امروزی، کسی که در مسائل اخلاقی و مذهبی بسیار سخت گی ...
🔸 معادل فارسی: • پلی نوروپاتی ( رایج ترین معادل ) • آسیب همزمان متعدد اعصاب محیطی • بیماری نوروپاتیک گسترده ( در برخی متون ) 🔸 انواع اصلی پلی نور ...
این واژه، صفتی است که در علوم اعصاب و زیست شناسی به هر چیزی که به آکسون ( Axon ) ، یعنی زائده بلند و باریک سلول های عصبی ( نورون ها ) مرتبط باشد، اطل ...
🔸 معادل فارسی: • نقد، بررسی، تحلیل ( در زمینه فیلم، کتاب، موسیقی، یا اجرا ) • نظر تحلیلی، ارزیابی منتقدانه 🔸 مثال ها: ( نقد فیلم در پادکست ) "In ...
🔸 مثال ها: ( حقوقی ) "The bona fide error in the tax return was corrected without penalty. " اشتباه با حسن نیت در اظهارنامه مالیاتی بدون جریمه اصل ...
🔸 مثال ها ( در مسابقات بوکس ) : ( دستور سرداور برای توقف ) Referee shouted "Time!" after the accidental headbutt to check the cut. سرداور پس از ب ...
1. وضعیت مالی – خانه به دوش، خانه خراب: مثال: "After buying the house, we are totally house - broke. " بعد از خرید خانه، به کلی از نظر مالی ورشکسته ...
🔸 معادل فارسی: ( رایج ) اعصاب کسی را خرد کردن، کلافه کردن، کسی را به ستوه آوردن ( با سؤال ) ناراحتت کردم؟ ( در بافت سؤال مستقیم ) 🔸 مثال ها: ( ...
🔸 معادل فارسی: • هر که بامش بیش، برفش بیشتر • هر که تاج بر سر دارد، شب ناآرام دارد • هر چقدر پادشاهی کنی، غمش هم به همان اندازه است • بزرگی و قدرت، ...
🔸 مثال ها: ( مقدار/عدد ) "The temperature was just shy of 40 degrees. " دما کمی کمتر از ۴۰ درجه بود. ( فاصله مکانی ) "The car stopped shy of t ...
🔸 معادل فارسی: ( استعاری – رایج ) از شدت انتقاد کاستن، دست از سر کسی برداشتن، حمله کلامی را متوقف کردن ( در دعوا و مجادله ) عقب کشیدن، تنش را کم ک ...
🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) ناسپاس، کفران نعمت کننده، حق ناشناس • ( صفت ) ناسپاس، ناشکر، کفران نعمت کننده 🔸 مثال ها: ( اسم ) "You ungrateful ingrate ...
کُـوْروم 🔸 معادل فارسی: • حد نصاب ( رایج ترین معادل در متون حقوقی، اداری و رسانه های فارسی ) • نصاب قانونی، نصاب تشکیل جلسه، کمیت تعیین کننده • در ...