پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٠٦٢)

بازدید
٢٩,٦٧٥
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

صفت 🔸 معادل فارسی: جسورتر شده دلیرتر شده جرات پیدا کرده گستاخ تر شده ( بسته به بافت ) با اعتمادبه نفس بیشتر 🔸 مثال: Analysts said the recent dipl ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • خفه کردن / متوقف کردن ( رشد یا جریان ) • محدود کردن / کند کردن ( به شدت ) • ( در موردِ اقتصاد ) باعثِ رکود و کاهشِ فعالیت شدن 🔸 ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: شرایط و نیت اوضاع و قصد وضعیت و انگیزه شرایط وقوع و نیت فاعل ( در متون حقوقی ) 🔸 مثال؛: Investigators said they were examining bot ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تا هر جایی پیش رفتن / به هر کاری دست زدن • از هیچ کاری فروگذار نکردن • برای رسیدن به هدف، هیچ حد و مرزی را نپذیرفتن 🔸 مثال ها: • ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پیچیده / پرجزئیات • درهم تنیده / ظریف • ( در موردِ تاریخ یا یک موضوع ) دارایِ لایه هایِ متعدد و روابطِ پیچیده 🔸 مثال ها: • ( سیاست ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به خوبی آشنا بودن با / تسلط داشتن بر • با ( یک موضوع یا منطقه ) به طورِ عمیق آشنا بودن 🔸 مثال ها: • ( سیاست خارجی ) "Critics have ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) بداهه گفتن / بدونِ آمادگیِ قبلی صحبت کردن یا اجرا کردن • ( اسم ) جمله یا اجرای بداهه • ( صفت ) بداهه / خودجوش 🔸 مثال ها ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به خود زحمت مشورت دادن / خود را به مشورت رساندن • وقت گذاشتن برای مشورت کردن با کسی • ( در جملات منفی ) برای مشورت اهمیتی قائل نبود ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اختلافِ پیچیده و دشوار • مناقشه ی حساس و پرتنش • دعوایِ حل نشدنی و دردسرساز 🔸 مثال ها: • ( سیاست خارجی ) "If a temporary deal cann ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عملیات کماندوئی دقیق • عملیات ویژه نقطه زنی • حمله برق آسای کماندوئی 🔸 مثال ها: • "The U. S. carried out a surgical commando raid ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( مجازی ) فروچاله / گودالِ نابودی • ( در اقتصاد یا سیاست ) هزینه یِ بی نهایت / منبعِ بی پایانِ ضرر • ( در مدیریت ) پروژه ای که بی ن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ویژگی شاخصِ . . . مشخصه بارزِ . . . نشانه اصلیِ . . . وجه ممیزِ . . . علامت مشخصهِ . . . خصیصه متمایزِ . . . 🔸 مثال: Transpa ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خودنمایی کردن / به رخ کشیدن ( معمولاً با هدفِ جلبِ توجه یا نشان دادنِ برتری ) • ( در زمینه ی ورزشی ) عضله سازی و نشان دادنِ آن • ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معنی دقیق: به خریدِ ناگهانی و برنامه ریزی نشده ای گفته می شود که در لحظه، تحتِ تأثیرِ احساسات، تبلیغات، یا دیدنِ یک محصول انجام می شود، نه بر اسا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: انگیزه ناگهانی میل آنی تکانه کشش لحظه ای غریزه آنی ( بسته به بافت ) 🔸 مثال ها؛ Analysts said successful diplomacy requires strateg ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: بداهه پردازی بداهه گویی بداهه نوازی ( در موسیقی ) فی البداهه عمل کردن چاره اندیشی آنی ( بسته به بافت ) 🔸 مثال: Jazz musicians are ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • عبور کردن از / گذشتن از • طی کردن ( یک مسیر یا منطقه ) • حرکت کردن در طولِ یک مسیر ( معمولاً با مانع یا خطر ) 🔸 ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به دست آوردن / کسب کردن ( با فشار یا مذاکره ) • گرفتن / دریافت کردن ( امتیاز یا تعهد ) • ( در دیپلماسی ) وادار کردنِ طرفِ مقابل ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: مشکوک قابل تردید جای تامل محل شک غیرقطعی 🔸 مثال: The authenticity of the document is doubtable. اصالت این سند محل تردید است. Hi ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: اقتصاد گیگ اقتصاد کارهای پروژه ای اقتصاد مشاغل موقت اقتصاد مبتنی بر قراردادهای کوتاه مدت اقتصاد فریلنسری ( در برخی زمینه ها ) 🔸 توض ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معنی دقیق: فریتین یک پروتئین درون سلولی است که نقش اصلی آن ذخیره سازی آهن در بدن به صورتِ قابل استفاده و غیرسمی است. این پروتئین عمدتاً در کبد، طح ...

پیشنهاد
١٢

🔸 معنی دقیق: سندرم پای بی قرار ( Restless legs syndrome/RLS ) یک اختلال عصبی - حرکتی است که با میل شدید، غیرقابل کنترل و مکرر به حرکت دادن پاها ( و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

دو اَن اَ - پری - زَل 🔸 معادل فارسی: • ارزیابی کردن / ارزش یابی کردن • کارشناسی کردن ( برای تعیینِ قیمت یا کیفیت ) • ( در محیطِ کار ) ارزیابیِ عملک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

🔸 معادل فارسی: • با تمام وجود دروغ گفتن • دروغ شاخ دار گفتن / از ته دل دروغ گفتن • وقاحت آمیز دروغ گفتن • دروغ محض گفتن 🔸 مثال ها: • "He was lying ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

🔸 معادل فارسی: • شادیِ بی چشم داشت ( در موفقیت دیگران ) • لذتِ خالصانه و بی ریا از موفقیتِ دیگری • هم دلیِ شادمانه / بدونِ حسادت 🔸 معنی دقیق: "Fir ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • نسبت به کسی چیزی نداشتن / از کسی پایین تر بودن • ( در موردِ مقایسه ) به پایِ کسی نرسیدن • ( در معنایِ دیگر ) هیچ مدرکی علیهِ کسی ند ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سکوی اتاقِ جلساتِ خبری / تریبونِ سالنِ سخنرانی • جایگاهِ سخنرانیِ رسمی در اتاقِ کنفرانسِ کاخِ سفید • سکویی که سخنگویِ دولت پشتِ آن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) ساعت اوج / زمان پربیننده ( در تلویزیون ) • ( صفت ) بهترین زمان / اصلی ترین موقعیت • ( در معنای مجازی ) اوجِ موفقیت یا محبو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

"Antifa" ( مخفف anti - fascist به معنای "ضد فاشیست" ) نام یک جنبش سیاسی غیرمتمرکز و بدون ساختار رهبری مشخص است که هدف اصلی آن، مبارزه با فاشیسم، نئون ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

🔸 مثال ها: • "The meeting was so boring that I started counting down the minutes until it ended. " ( جلسه آنقدر خسته کننده بود که شروع کردم به لحظه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

🔸 معادل فارسی: • سنجیدن با / مقایسه کردن با • ( در برابرِ چیزی ) ارزیابی کردن • ( در معنایِ نظامی یا امنیتی ) اقدامِ متقابل کردن / تمهیدِ دفاعی اتخا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

🔸 مثال ها: • "Could you do me a salad for lunch?" ( میشه برایِ ناهار یک سالاد برام درست کنی؟ ) • "I'm busy cooking the main dish—can you do me a ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • و شروع کردیم! / و رفتیم! • حرکت کردیم! / آغاز شد! • ( در مسابقه یا شروعِ یک فعالیت ) کار شروع شد! 🔸 مثال ها: • "The race is about ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 مثال ها: • ( فیزیکی ) "The label was affixed to the package with strong glue. " ( برچسب با چسبِ محکم روی بسته چسبانده شد. ) • ( مجازی ) "The pr ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در پزشکی و زیست شناسی ) جذب / برداشت ( مواد توسط سلول یا بدن ) • ( در فناوری و اقتصاد ) پذیرش / استفاده ( از یک فناوری یا محصول ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( ابزار ) لیف زبر / سیم ظرفشویی • ( ابزار ) وسیله ی ساینده برای تمیزکاری • ( شخص، قدیمی ) جستجوگر / کسی که منطقه ای را به دقت بررسی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

اِکس - پِی - تْری - اِت 🔸 معنی دقیق: "Expatriate" ( که اغلب به صورتِ مخفف "expat" استفاده می شود ) به فردی گفته می شود که در کشوری غیر از کشورِ زادگ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • خارج شونده از یک منطقه ( در آمارهای جمعیتی ) • فردی که از یک منطقهٔ جغرافیایی مشخص به منطقه ای دیگر مهاجرت می کند • ( در مقابلِ in ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • نکول / عدم بازپرداخت بدهی • قصور در پرداخت ( قسط، وام، یا هر تعهد مالی ) • کوتاهی در انجام تعهد مالی 🔸 مثال ها: • "The company i ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • وام مسکن پرریسک • وام مسکن به افراد کم اعتبار • تسهیلات مسکن پرخطر 🔸 معنی دقیق: نوعی وام مسکن است که به افرادی با اعتبار اعتباری ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • کمربند ایمنی را ببند. • کمربندت را ببند. • خودت را برای اتفاقی مهم یا دشوار آماده کن. ( مجازی ) • آماده باش. • خودت را مهیای یک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

معادل فارسی: • نت پدال / صدای پایه ی ثابت • ( در تئوری موسیقی ) نتی که در بخش بم ( باس ) به طورِ مداوم و طولانی اجرا می شود، در حالی که هارمونی هایِ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

معادل فارسی: • شخصیتِ جذاب و گیرا داشتن ( که به طورِ طبیعی از فرد تراوش می کند ) • سرشار از شخصیت بودن / کاریزما داشتن • ( در معنایِ مثبت ) آن قدر ش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • اما با توجه به این که • با در نظر گرفتنِ این نکته که • ولی با فرضِ اینکه 🔸 مثال ها: • "The plan seems risky, but given the current ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • لورازپام ( نام دارو ) • ( نام تجاری ) آتیوان ( Ativan ) • دارویی از گروه بنزودیازپین ها برای درمان اضطراب و بی خوابی 🔸 معنی دقیق ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مَت - ای - اُ - لُ - جی 🔸 معادل فارسی: • سخن بیهوده / گفتار پوچ و بی حاصل • بحث و جدلی که به هیچ نتیجه ای نمی رسد • ( در الهیات و فلسفه ) شناختِ باط ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با صدای بلند • بلندبلند • با صدای قابل شنیدن • آشکارا به زبان آوردن 🔸 مثال ها: • She read the poem out loud. ( او شعر را با صد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • موانع ایجاد کردن / سد ایجاد کردن • مانع تراشی کردن • ( در سیاست ) محدودیت هایِ تجاری، قانونی، یا فیزیکی وضع کردن 🔸 مثال ها: • ( ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دموکراسی لیبرال • دموکراسیِ مبتنی بر حقوقِ فردی و آزادی هایِ مدنی • ( در علوم سیاسی ) نظامی که ترکیبی از دموکراسیِ انتخاباتی و لیبر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دموکراسی انتخاباتی • دموکراسی مبتنی بر انتخابات • ( در علوم سیاسی ) حداقلِ الزاماتِ دموکراتیک ( انتخابات آزاد و رقابتی ) 🔸 معنی د ...