پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)

بازدید
٢٧,٣٤٧
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 تعریف ها: در متون نظامی، امنیتی، و شیفت های کاری، relieve به معنای تحویل گرفتن مسئولیت از کسی است. شخصی که relieve می شود، از انجام وظیفه معاف می ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خواهان بازپرداخت لطف یا قرض شدن، طلب کردن لطفی که قبلاً به کسی کرده ای • از سر لطف یا احسان قبلی، حقی را طلب کردن • درخواست بازپردا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: The manager put the meeting on hold until everyone arrived. مدیر جلسه را تا رسیدن همه افراد متوقف کرد. All orders are on hold because ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • خاموش شدن، تاریک شدن ( چراغ، صفحه نمایش ) • از دست دادن هوشیاری، بیهوش شدن • تغییر رنگ به سیاه، سیاه شدن • ( در فرهنگ ها ) عزاداری ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: Many companies are going green to attract environmentally conscious customers. بسیاری از شرکت ها برای جذب مشتریانی که به محیط زیست اهمیت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 مثال ها: The factory pays overtime at double the regular rate. کارخانه اضافه کار را دو برابر نرخ عادی پرداخت می کند. The basketball game was ti ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 تعریف ها: به خروجی اطلاعات از یک دستگاه اندازه گیری، حسگر، یا سیستم الکترونیکی گفته می شود. این واژه همچنین در سیاست برای گزارش مذاکرات و در فیزیک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • وکیل خصوصی • وکیلی که خود شخص هزینه آن را پرداخت می کند • وکیل مدافع خصوصی 🔸 مثال؛ "He hired a paid lawyer instead of using a publ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

شکل "fianc" گاهی در پیامک ها یا فضای مجازی به عنوان مخفف دیده می شود، اما این کاربرد غیررسمی، نادرست، و از نظر دستوری و املایی پذیرفته شده نیست. هیچ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( موقت و سرهم ) ساختن، سرهم بندی کردن، درست و درمانده کردن ( با وسایل موجود ) • تجهیز کردن، آماده کردن ( برای یک هدف خاص ) • نصب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نام ژنریک: Lorazepam ( لورازپام ) 🔸 معادل فارسی: • لورازپام • داروی ضد اضطراب از خانواده بنزودیازپین ها Ativan نام تجاری دارویی به نام لورازپام ( L ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در معنای کوتاهی کردن ) : • ( عامیانه ) کم گذاشتن، کوتاهی کردن ( در حق کسی ) ، تقلب کردن • ( کم فروشی ) جنس کم دادن، پول کم دادن 🔸 م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( در صنعت گوشت ) گوشت درجه یک، گوشت ممتاز، بالاترین کیفیت گوشت • ( مجازی ) چیز درجه یک و مرغوب، بهترین گزینه • انتخاب اول، نخستین گ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) قورت دادن، تحمل کردن و پذیرفتن ( یک ضرر، شکست، یا حرف زور ) • با اکراه قبول کردن، به زور پذیرفتن • ( در اصطلاح "eat crow" ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • بلف زدن، لاف زدن، حرفهای توخالی زدن • کسی را تهدید کلامی کردن ( بدون قصد عمل ) • چالش و هشدار توخالی دادن • دروغ گفتن، چرت و پرت گ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( فشار آوردن ) تحت فشار گذاشتن، به کسی سخت گرفتن • ( بازجویی ) بازجویی شدید کردن، طوری رفتار کردن که کسی عرق سرد کند • ( اضطراب ) م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) مسئله را به مافوق ارجاع دادن • بالاتر بردن سطح بحث یا تصمیم گیری، به سطح بالاتر ارجاع دادن • درگیری فیزیکی را به جای دیگری ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آرامش را برهم زدن، ایجاد اختلال کردن، به هم زدن وضع موجود • دردسر درست کردن، جنجال به پا کردن • ( در مثال منفی ) آب را گل آلود کردن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) غلغلک دادن، سوزن سوزن شدن • ( خنده دار ) خنداندن، سرگرم کردن • ( خوشحالی و رضایت ) راضی کردن، به وجد آوردن • ( عامیانه – ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ورود به رقابت ( به ویژه انتخابات ) ، اعلام کاندیداتوری کردن • برای رقابت داوطلب شدن • قبول چالش کردن 🔸 مثال ها: ( سیاست – انتخاب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • امتحان کردن، یک امتحانی کردن، سعی خود را کردن • دست به کاری زدن ( برای اولین بار ) • شانس خود را امتحان کردن 🔸 مثال ها: ( زندگی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "I've been thinking about quitting my job for months. Tomorrow, I'm finally going to pull the pin. " ماه هاست به ترک کارم فکر می کنم. فرد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معنای اصلی و خرافاتی ( باستانی – باور سنتی ) : قرار گرفتن در معرض نگاه یک فرد که تصور می شود با قدرت ماوراءالطبیعی می تواند باعث بدشانسی، بیماری، یا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سرهنگ تمام ( بالاتر از سرهنگ دوم ) • سرهنگ با نشان عقاب ( اشاره به نشان درجه ) • سرهنگ ( برای تمایز از سرهنگ دوم ) 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: ( سیاست و جانشینی ) "The vice president is widely seen as the anointed successor to the retiring senator. " معاون رئیس جمهور به طور گست ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) دست بلند کردن روی کسی ( برای زدن یا ضربه زدن ) • قصد ضربه زدن به کسی داشتن • ( در بافت کودک آزاری یا همسرآزاری ) بلند کرد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • باران یخ زده، باران و برف مخلوط، باران سرد همراه با دانه های یخ • ( توصیف آب و هوا ) سرد و نمناک با باران یخ زده 🔸 مثال ها: ( وص ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) شکننده، ضعیف، بی دوام، لاغر و سست • ( برای پارچه یا کفش ) نازک و زودپاره، بی کیفیت • ( برای فرد یا ساختار ) لاغر و بی حال، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( کالبدشناسی ) شکاف سینه، خط ناحیه بین دو سینه • ( زمین شناسی ) درزه، شکستگی، رخ ( در کانی ها و سنگ ها ) • ( سیاست و جامعه ) شکاف، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وینِر ( آمریکایی ) / وینِ ( بریتیش ) 🔸 معادل فارسی: • ( آشپزی ) کالباس وینر، سوسیس فرانکفورتر، سوسیس کوچک و نرم • ( عامیانه – کودکانه ) آلت تناسلی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) برتری نداشتن، مزیت رقابتی نداشتن • کمبود قدرت، شدت، یا تیزی ( ذهنی یا فیزیکی ) • کند بودن، نافذ نبودن ( در مورد لبه چاقو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( فراروان شناسی ) ظهور ناگهانی اشیا، پدیده انتقال یا ظاهر شدن اشیا از ناکجا • ( حقوقی و اقتصادی ) سهم الشرکه، آورده، سرمایه اولیه، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) پیروز شدن، برنده شدن، به موفقیت رسیدن • برتری یافتن ( در بحث، مسابقه، یا نبرد ) • مقبول افتادن ( نظر یا ایده ) 🔸 مثال ه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: ( ورزش – فوتبال آمریکایی ) "He juked the safety out of his shoes and scored the winning touchdown. " او با حرکت فریبنده، مدافع را جا گذ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) کسی را از نظر ذهنی کنار گذاشتن، حساب کسی را پاک کردن • ناامید شدن از کسی، بی خیال کسی شدن • ( کسی را ) شکست خورده و بی ارز ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: ( اداری و استخدامی ) "The job requires a master's degree. Absent that, your application will not be considered. " این شغل به مدرک کارشن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) طرح غیرقابل اجرا، پیشنهاد مرده، چیزی که از ابتدا محکوم به شکست است • ایده ای که ارزش دنبال کردن ندارد • فردی که شانسی برای ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: ( قضاوت ) "The referee was evenhanded and didn't favor either team. " داور بی طرف بود و به هیچ تیمی جانب داری نکرد. ( مدیریت ) "Ou ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: ( تعیین اعضای تیم برای یک کار سخت ) "Someone has to clean the bathroom. I'll draw straws to see who. " یکی باید دستشویی را تمیز کند. م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: ( پس انداز برای آینده ) "My grandmother always told me to put something aside for a rainy day. " مادربزرگم همیشه به من می گفت چیزی را ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: ( اختلاف تلفظ – ریشه اصلی ) "You say potato, I say potahto. You say tomato, I say tomahto. Tomato, tomato. " تو میگی پتِیتو، من میگم پت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 جدول مقایسه سریع: کلمه املای صحیح تلفظ صحیح مثال Often ✅ Often آفِن / آفن "I often read books" Aften ❌ ( معنی ندارد ) اشتباه است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه – استعاری ) در یک کار بسیار کم اهمیت و ساده شکست خوردن • تمام توان خود را برای یک کار بسیار پیش پا افتاده به کار بردن مثا ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) کار غیرممکن یا بسیار دشوار را خواستن • در یک فضای بسیار محدود، تغییر بزرگی ایجاد کردن • ( طنز ) فیل را در اتاقک چرخاندن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

raise someone یعنی با کسی تماس گرفتن یا ارتباط برقرار کردن ( معمولاً از راه بی سیم / تلفن ) . ( “to raise someone” ≈ “to reach someone” یا “to make ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

raise someone یعنی با کسی تماس گرفتن یا ارتباط برقرار کردن ( معمولاً از راه بی سیم / تلفن ) . ( “to raise someone” ≈ “to reach someone” یا “to make ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

• ( اسلنگ – در بعضی بافت ها ) بازداشتگاه موقت، سلول کوچک مثال؛ “They threw him in the pocket overnight. ” او را برای یک شب در بازداشتگاه کوچک انداختن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

معادل فارسی؛ دوست نزدیک یار صمیمی همراه خوب همکار نزدیک "Cut buddy" یک اصطلاح عامیانه است که معمولاً به یک دوست یا همراه نزدیک اشاره دارد، به ویژه در ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مداخله کردن، دخالت کردن ( در میان ) • وساطت کردن، سفارش کردن • شفاعت کردن • میانجی گری کردن 🔸 مثال ها: ( وساطت حقوقی/اداری ) " ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • میزبان زن، میزبان ( در رستوران، هتل یا مهمانی ) • مهماندار زن ( در هواپیما یا قطار ) • صاحبخانه ( در برخی بافت های قدیمی تر ) 🔸 ...