پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٥,٩٥٥)

بازدید
٢٠,٣٦٤
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** خواننده ی عاشقانه خوان / آوازخوان نرم صدا / خواننده ی زمزمه گر در زبان محاوره ای: خواننده ی احساساتی، مردی که با ناز می خونه، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** اجرای خفن داشتن / صحنه رو در دست گرفتن در زبان محاوره ای: مایک رو گرفت و ترکوند، صحنه مال خودش شد، غوغا کرد - - - 🔸 **تع ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** با حال و انرژی موسیقی اجرا کردن / با موسیقی حال کردن / غرق شدن در آهنگ در زبان محاوره ای: حال کردن با آهنگ، ترکوندن با موزیک، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** با صدای بلند خواندن / با قدرت اجرا کردن / از ته دل فریاد زدن در زبان محاوره ای: با تمام وجود خوند، ترکوند، داد زد، از ته دل اج ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

بنزودیازپین ها دسته ای از داروها هستند که به منظور کاهش فعالیت بیش از حد سیستم عصبی مرکزی به کار می روند. این داروها با تقویت تأثیر انتقال دهنده عصبی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

زاناکس ( Xanax ) با نام عمومی آلپرازولام ( Alprazolam ) دارویی از گروه بنزودیازپین ها است که معمولاً برای درمان اضطراب، اختلالات پانیک و گاهی بی خواب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: سطح الکل خون / غلظت الکل در خون 🔸 تعریف: Blood Alcohol Concentration ( BAC ) درصد الکل موجود در خون یک فرد است که پس از مصرف نوشی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

هموفوبیا ( Hemophobia ) یا ترس از خون، نوعی فوبیا است که در آن فرد به صورت غیرمنطقی و شدید از دیدن خون، برخورد با خون یا حتی فکر به خون می ترسد. این ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: بی تفاوتی عاطفی / جداشدگی عاطفی 🔸 تعریف: Emotional detachment حالتی روانشناختی است که در آن فرد ارتباط یا اتصال عاطفی عمیق با دیگرا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: جزئیات دلخراش / جزئیات خونین / جزئیات ناخوشایند و دقیق 🔸 تعریف: عبارت gory details به توصیف دقیق و جزئیات کوچک درباره یک اتفاق یا م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: خودبیگانگی / فردیت زدایی از خود 🔸 تعریف: self - alienation به حالتی روانشناختی گفته می شود که فرد احساس دوری، بیگانگی یا جداگانه شد ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: انبوه سازی / فراگیری گسترده / عام گرایی 🔸 تعریف: Massification به فرایندی اشاره دارد که در آن دسترسی به یک موضوع، محصول، یا خدمت، م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

تأثیر ناشناسی یا بی هویتی ( anonymity effect ) در روانشناسی اجتماعی به حالتی اشاره دارد که در آن احساس ناشناخته بودن یا مخفی بودن هویت فرد، تاثیر قاب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: فردیت زدایی یا از فردیت خارج شدن 🔸 تعریف: Deindividuation مفهومی در روانشناسی اجتماعی است که به حالتی اشاره دارد که در آن فرد در جم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: تک فردیت سازی / فردیت یابی / فرایند شکل گیری هویت فردی 🔸 تعریف: Individuation مفهومی در روانشناسی، به ویژه روانشناسی یونگی است که ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

فردیت زدایی ( Depersonalization ) به حالتی ذهنی گفته می شود که در آن فرد احساس می کند خود واقعی اش را از دست داده یا از خود جدا شده است. فرد ممکن است ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

فردیت زدایی ( Depersonalization ) به حالتی ذهنی گفته می شود که در آن فرد احساس می کند خود واقعی اش را از دست داده یا از خود جدا شده است. فرد ممکن است ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 **مخفف:** **BST** = **Blood, Sweat, and Tears** - - - 🔸 **معادل فارسی:** خون، عرق، و اشک / جان کَندن / تلاش از ته وجود در زبان محاوره ای: ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

پلاسما مایع زرد کمرنگ و شفاف داخل خون که سلول های خونی را حمل می کند 🔸 تعریف ها: - پلاسما بخش مایع خون است که حدود ۵۵٪ حجم کل خون انسان را تشکیل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** خون و خون ریزی / خون لخته شده / صحنه ی خون آلود در زبان محاوره ای: خون و دل و روده / صحنه ی خفن / خون وخون ریزی - - - 🔸 * ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** شراب قرمز تیره / خون ( به صورت استعاری ) / رنگ خون در زبان محاوره ای: خونِ غلیظ، شرابی، قرمزِ تیره، ریختنِ خون - - - 🔸 ** ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** ب از سر بی خبری / کاملاً بی تقصیر / از روی نیت پاک در زبان محاوره ای: با نیت خوب گفت / نمی دونست چی می گه / از سر سادگی / بی خ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** باز کردن گره / رها کردن / از پیچیدگی درآوردن / تفکیک کردن در زبان محاوره ای: گره گشایی کردن، از قاطی پاتی درآوردن، جدا کردن چی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** دانش عمیق / فضل / فرهیختگی / علم گسترده در زبان محاوره ای: دانش سنگین، سواد بالا، فضل زیاد، آدم خیلی باسواد - - - 🔸 **تعر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** اصلاح جزئی / تصحیح حاشیه ای / اصلاح محدود / تعدیل خفیف در زبان محاوره ای: یه اصلاح کوچیک، یه تغییر جزئی، یه دست کاری ریز - - ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** نشریه علمی / مجله پژوهشی / ژورنال دانشگاهی / نشریه تخصصی در زبان محاوره ای: مجله ی دانشمندها، ژورنال علمی، مجله ی مقاله های سن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** کسی را در جریان نگه داشتن / به روز نگه داشتن / مطلع نگه داشتن در زبان محاوره ای: همیشه خبرشو بهش می رسونم، نمی ذارم از قضیه عق ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی ( فعل ) :** ساختاربندی کردن / سازمان دهی کردن / قالب بندی کردن / چارچوب گذاری کردن در زبان محاوره ای: چیدم، نظم دادم، فرم دادم، ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** معتاد بار / پرسه زن بار / مشتری دائم بار / آدم بارنشین در زبان محاوره ای: کسی که همش تو بار می پلکه، از بار جدا نمی شه، مشتری ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

Lieutenant Commander لوتِنِنت کِماندِر - - - 🔸 **معادل فارسی:** ناخدا سوم / فرمانده ستوان / ستوان ارشد نیروی دریایی در زبان محاوره ای: افسر می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

حتماً، حسین عزیز! در ادامه، عنوان رسمی و نظامی **LT Colonel** رو با همون ساختار دقیق و دو زبانه ای که دوست داری بررسی می کنیم—با تمرکز بر جایگاه نظام ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لویی - - - 🔸 **معادل فارسی:** لویی ( لقب غیررسمی برای ستوان ) در زبان محاوره ای: لقب خودمونی برای ستوان، صدا زدن رده پایین ها تو ارتش، یا شوخ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** گوینده ی خبر / مجری خبر / لنگر خبری ( در ترجمه استعاری ) در زبان محاوره ای: کسی که اخبار رو از تلویزیون می خونه، مجری خبر، گوی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** خبرخور حرفه ای / معتاد خبر / میمون خبر / خبرچی وسواسی در زبان محاوره ای: کسی که همش دنبال خبره، همش تو تیتره، مثل ربات خبر می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** غرغر شکم / قار و قور شکم / شکمم صدا می ده در زبان محاوره ای: شکمم داره صدا می ده، گرسنه ام شده، شکمم داره غرغر می کنه - - - ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** غرغر کردن / نق زدن / ناله کردن / شکایت بی پایان در زبان محاوره ای: هی غر می زنه، همش ناله ست، شکمش قار و قور می کنه، نق می زنه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** زیادی دست درازی کردن / تماس بدنی ناخواسته / دست مالی کردن ( در لحن منفی ) در زبان محاوره ای: دست درازی کردن، دست وپا چلفتی شدن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** تمرکز لیزری / تمرکز شدید و دقیق / تمرکز نقطه ای در زبان محاوره ای: تمرکز خفن، حواست فقط به یه چیزه، مثل لیزر زدی رو هدف، داری ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** آروم باش / صبر داشته باش / جوش نیار / خودتو کنترل کن در زبان محاوره ای: یهو جوش نیار، صبر کن بابا، شلوغش نکن، خودتو نگه دار ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** خراب / داغون / به هم ریخته / آشفته / فاجعه بار در زبان محاوره ای: وضعش خیلی خرابه، همه چی ریخته به هم، روانی شده، فاجعه ست، دا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: بهتره یه بهترش رو پیدا کنی / باید یه چیز بهتر گیرت بیاد / وقتشه ارتقا بدی در زبان محاوره ای: باید یه چیز خفن تر پیدا کنی، این دیگه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: مدباز اقتصادی / عاشق لباس دست دوم / فشن دوست مقرون به صرفه در زبان محاوره ای: کسی که با لباس ارزون خوش تیپه، اهل مغازه های دست دوم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: هنر ترکیب نوشیدنی / نوشیدنی سازی خلاق / کوکتل سازی حرفه ای در زبان محاوره ای: هنر درست کردن کوکتل، ترکیب گر نوشیدنی، استاد بار _ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: فریگان / مصرف گریز / بازیاب زباله / ضد مصرف گرا در زبان محاوره ای: کسی که از زباله غذا درمیاره، کسی که خرید نمی کنه، ضد مصرف گرایی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: خلاق شهری جوان / نسل شهری جاه طلب و هنرمند / یاکی در زبان محاوره ای: یه جوون شهری باحال که هم دنبال موفقیته هم دنبال خلاقیت، یه یا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

/ˈjʌki/ یاکی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: تقطیرکننده / تولیدکننده ی مشروب / پالایشگر / خلاصه کننده ی مفاهیم در زبان محاوره ای: کسی که مشروب درست می کنه، کسی که چیزا رو خالص ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( خیابانی – لاس زدن ) : در زبان خیابانی بریتانیا، �chirp� یا �chirpsing� به معنای مخ زدن، لاس زدن، یا تلاش برای جلب توجه عاشقانه ست. مثال: He tri ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: مادر مراقب / آدم نگران / کسی که زیادی مراقب دیگرانه در زبان محاوره ای: مثل ماماناست، هی نگرانته، همه چی رو چک می کنه، نمی ذاره آب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: با کسی راه اومدن / دل کسی رو نشکستن / به کسی رو دادن / وانمود کردن که موافقی در زبان محاوره ای: باهاش راه اومد، گذاشت حرفشو بزنه، ...