پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٠٦٢)
🔸 معادل فارسی: • به همراه داشتن / شامل بودن • ( در معنایِ مجازی ) داشتنِ یک خطر یا پیامدِ خاص • ( در موردِ یک اقدام ) منجر شدن به / در بر داشتن • تف ...
• تفاوت آن با "refuse" در این است که "refuse" یک رد کردنِ ساده است، در حالی که "rebuff" به رد کردنِ قاطع، تند، و همراه با بی احترامی یا تحقیر اشاره د ...
🔸 معادل فارسی: • جستجو / تعقیب • ( در معنایِ نظامی و اطلاعاتی ) به دنبالِ افرادِ خاص گشتن • ( در معنایِ مجازی ) تلاشِ سیستماتیک برایِ یافتنِ کسی یا ...
🔸 معادل فارسی: • ( با یک ایده یا سیاست ) بازی کردن / به طورِ جدی به چیزی فکر کردن • ( در معنایِ مجازی ) به طورِ غیرجدی به یک گزینه نگاه کردن • ( با ...
🔸 معادل فارسی: • کنار گذاشتن / رها کردن ( یک ایده یا برنامه ) • ( در معنایِ مجازی ) از یک استراتژی دست کشیدن • ( در معنایِ غیررسمی ) کنسل کردن / من ...
🔸 مثال ها: • "The president's decision to resume airstrikes dashed the hopes of peace activists. " تصمیمِ رئیس جمهور برایِ ازسرگیریِ حملاتِ هوایی، ا ...
🔸 معادل فارسی : • نقش بر آب شدن / از بین رفتن ( در موردِ امیدها یا انتظارات ) • ( در معنایِ مجازی ) ناامید شدن / برباد رفتن • ( در موردِ یک رویا یا ...
🔸 معادل فارسی: • چشم اندازِ تیره / آینده یِ ناامیدکننده • ( در موردِ یک وضعیت ) پیش بینیِ بد و ناخوشایند • ( در تحلیلِ سیاسی یا اقتصادی ) چشم اندازی ...
🔸 معادل فارسی: • هند - اقیانوس آرام ( منطقه ی ژئوپلیتیکی ) • منطقه ی اقیانوس های هند و آرام • ( در سیاست خارجی ) حوزه ی استراتژیک شامل اقیانوس هند، ...
دیگو گارسیا ( Diego Garcia ) بزرگ ترین جزیره از مجمع الجزایر چاگوس ( Chagos ) در اقیانوس هند است که به دلیل موقعیت استراتژیک خود، به یک پایگاه نظامی ...
دیمونا ( Dimona ) در واقع نام یک شهر در جنوب اسرائیل است، اما در گفتمان سیاسی و نظامی، این نام تقریباً به طور کامل با مرکز تحقیقات هسته ای نگو ( Nege ...
🔸 معادل فارسی: • یادآوری / هشدار • ( در موردِ یک رویداد ) چیزی که یک واقعیتِ مهم را دوباره به ذهن می آورد • ( در معنایِ خبری ) نشانه ای که یک خطر یا ...
🔸 معادل فارسی: • ( در فنون رزمی و پلیسی ) قفل گردن / مهار تنفسی • ( در معنای مجازی ) تسلط کامل / کنترل شدید • ( در اقتصادی یا سیاسی ) انحصار کامل / ...
🔸 معادل فارسی: • شکافِ سبک و کاریزما • تفاوتِ آشکار در جذابیتِ ظاهری، اعتمادبه نفس، یا سبکِ شخصی ( بین دو نفر ) • ( در روابط عاشقانه یا دوستانه ) ن ...
🔸 معادل فارسی: • با این باورِ راسخ / بر اساسِ این اعتقادِ محکم • با این اطمینان / از رویِ این یقین • ( در موردِ یک موضع گیری ) مبتنی بر یک باورِ عمی ...
🔸 معادل فارسی: • برتر / مسلط ( بر سایر اهداف ) • اولویت دار / تعیین کننده • ( در موردِ یک هدف یا علت ) که بر تمامِ ملاحظاتِ دیگر غلبه دارد 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • اِعمال فشار اقتصادی • ( در روابط بین الملل ) استفاده از ابزارهای اقتصادی ( تحریم، تعرفه، محدودیت تجاری ) برای وادار کردنِ یک کشور ...
یعنی چرخش به آسیا یا دقیق تر بازتنظیمِ راهبردیِ سیاست خارجی به سوی آسیا. این اصطلاح به سیاستی اشاره دارد که در آن یک قدرت، اولویت های دیپلماتیک، نظام ...
یعنی تومورِ سلول غول آسا، و معمولاً منظور از آن تومور سلول غول آسای استخوان است؛ توده ای نادر که اغلب نزدیک مفصل و در انتهای استخوان های بلند، به ویژ ...
یعنی تومورِ سلول غول آسای استخوان؛ واژه ای قدیمی تر برای giant cell tumor of bone است. این تومور معمولاً در انتهای استخوان های بلند، به ویژه اطراف زا ...
Giardia lamblia نام یک انگل تک سلولی روده ای است که باعث بیماری ژیاردیازیس می شود. این انگل معمولاً از راه آب یا غذای آلوده، یا تماس مدفوعی - دهانی م ...
Slanted eyes یعنی چشم های کشیده/مورب یا چشم هایی که گوشه شان مایل به بالا یا پایین است، اما این عبارت در انگلیسی می تواند بارِ توهین آمیز و نژادپرستا ...
Gerontoxon واژه ای پزشکی است و به حلقه خاکستری یا سفیدرنگ در حاشیه قرنیه چشم گفته می شود؛ همان چیزی که در فارسی معمولاً �آرکوس سنیلیس� یا �آرک سِنِیل ...
🔸 معادل فارسی: • چشمان سیرن ( افسون گر ) • آرایش چشم اغواکننده • نگاه جذاب و مرموز • چشم های وسوسه انگیز 🔸 مثال ها: • "Her siren eyes makeup went ...
یعنی دوزیستِ دوطرف متقارن یا دقیق تر، جانوری با تقارن دوطرفی. در زیست شناسی به جانورانی گفته می شود که بدنشان یک سمت چپ و یک سمت راستِ تقریباً آینه ا ...
🔸 معادل فارسی: • این همان است که ( در نتیجه یِ یک فرایند یا تحول به وجود آمده ) • پس از آن، این وضعیت به وجود آمده است • بنابراین، این نتیجه یِ نها ...
🔸 معادل فارسی: • آن طور که در ابتدا تصور می شد • بر اساسِ تصوراتِ اولیه • در مقایسه با آنچه قبلاً گمان می رفت 🔸 مثال ها: • "The war in Ukraine has ...
با سلام و ادب. فکر کنم املاء درست آن؛ Originally thought باشد.
🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) ( در حقوق ) تخفیف دادن / تبدیل کردن ( مجازات ) مثال: "The governor commuted his death sentence to life in prison. " فرمان ...
🔸 معنی دقیق: به هر چیزی گفته می شود که به تأثیرِ جغرافیا ( موقعیت، منابع، مرزها، و مسیرهایِ استراتژیک ) بر سیاست، قدرت، و روابطِ بین الملل مربوط اس ...
🔸 معادل فارسی: • ادامه دادن / تداوم بخشیدن ( به ویژه به یک وضعیتِ منفی یا ناخواسته ) • ( در موردِ یک بحران یا جنگ ) طولانی کردن / باقی نگه داشتن • ...
🔸 معادل فارسی: • دوام آوردن / باقی ماندن ( در برابرِ فشار یا تضاد ) • ( در موردِ یک توافق یا سیستم ) از پسِ چالش ها برآمدن و نابود نشدن • ( در معنا ...
دیس - ا - نَنس 🔸 معادل فارسی: • ( در موسیقی ) ناهماهنگی / عدمِ هارمونی ( صدایِ ناخوشایند ) • ( در روانشناسی و سیاست ) ناسازگاری / تضادِ درونی ( بین ...
🔸 مثال ها: • "The ceasefire agreement is hanging by a thread after the latest attacks. " توافقِ آتش بس پس از حملاتِ اخیر، به یک تار مو بند است و در ...
🔸 معادل فارسی: • ( در حالتِ تعلیق ) بودن / در آستانه ی سقوط یا فروپاشی قرار داشتن • ( در موردِ یک توافق یا وضعیت ) به سختی و با دشواری دوام آوردن • ...
🔸 معادل فارسی: • معماران امکان ها • ( نام یک اندیشکده و گروه مشاوره ای غیردولتی ایرانی ) 🔸 معنی دقیق: "Possibilities Architects" نام یک اندیشکده و ...
🔸 معادل فارسی: • سایه یِ سنگین انداختن بر / فضایِ یک رویداد را تیره کردن • ( در معنایِ مجازی ) باعثِ غم، نگرانی، یا کاهشِ شادیِ یک موقعیت شدن • ( در ...
🔸 معادل فارسی: • حیرت / سرگشتگی / گیجی • ( در معنایِ دقیق تر ) حالتِ سردرگمیِ توأم با تعجب • ( در معنایِ عامیانه تر ) گیج شدن و ندانستنِ واکنشِ مناس ...
🔸 معادل فارسی: • ( کسی را ) با ادب و معمولاً سریع از جایی خارج کردن / دور کردن • ( در معنایِ رسمی ) کسی را از یک مراسم یا محل خارج کردن • همراهی کرد ...
🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) هدایت کردن / راهنمایی کردن ( به ویژه به سمتِ یک مکان ) • ( فعل ) ( در معنایِ مجازی ) آغازگرِ چیزی بودن / مقدمه چینی کردن • ...
🔸 معادل فارسی: • دسی بل ( واحد اندازه گیری شدت صدا ) • ( در معنایِ مجازی ) شدتِ صدا / بلندیِ صدا • ( در محاوره ) سطحِ سر و صدا یا جنجال 🔸 معنی دقی ...
🔸 معادل فارسی: • گزارش گروه خبرنگاران همراه ( کاخ سفید ) • گزارش دسترسی مشترک • گزارش جمعی ( تهیه شده توسط تیمی از خبرنگاران برای به اشتراک گذاری ب ...
🔸 معادل فارسی: • ( در بوکس ) در آغوش گرفتنِ حریف ( برای جلوگیری از ضربه ) • ( در معنایِ اصلی ) محکم بستن / میخ کوبی کردن • ( در معنایِ مجازی ) قطعی ...
🔸 مثال ها: • "The stadium's glassed - in VIP section overlooked the entire field. " ( بخشِ VIPِ شیشه ایِ استادیوم، بر تمامِ زمینِ بازی اشراف داشت. ...
🔸 معادل فارسی: • ( به طورِ ناخوانده و ناگهانی ) وارد یک مهمانی یا مراسم شدن • ( در معنایِ مجازی ) بدونِ دعوت در یک رویداد حاضر شدن / خود را به جمعی ...
تقاوت دو واژه تصادف و تصادم؟ ۱. تصادف الف ) برخورد ناخواسته تصادف خودرو تصادف قطار تصادف موتورسیکلت مثال: امروز در بزرگراه یک تصادف زنجیره ای رخ داد. ...
تقاوت دو واژه تصادف و تصادم؟ ۱. تصادف الف ) برخورد ناخواسته تصادف خودرو تصادف قطار تصادف موتورسیکلت مثال: امروز در بزرگراه یک تصادف زنجیره ای رخ داد. ...
🔸 معادل فارسی: • ( در جایی ) پنهان کردن / جای دادن ( در یک فضایِ محدود ) • ( در موردِ تجهیزات نظامی ) قرار گرفتن در دلِ کوه ها / استتار شدن • ( در ...
🔸 مثال ها: • "Millions of civilians rely on the power grid for heating and lighting. " میلیون ها غیرنظامی برایِ گرمایش و روشنایی به شبکه یِ برق وابس ...