پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٨١)

بازدید
٢٢,٦٩٣
تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی • همبرگر یک چهارم پوندی • در محاوره: همبرگر بزرگ مک دونالد 🔹 تعریف ها 1. ( غذایی – اصلی ) : یک همبرگر کلاسیک مک دونالد که شامل گوشت ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • فیله ماهی مک دونالد • ساندویچ ماهی ( برند تجاری ) 🔹 تعریف ها 1. ( غذایی – اصلی ) : یک ساندویچ ماهی معروف از مک دونالد که شامل فیله ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی • با ولع خوردن • تند و سریع بلعیدن • در محاوره: هول هولکی خوردن، یک لقمه کردن - - - ## 🔹 تعریف ها 1. ** ( غذایی – اصلی ) :** ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • He seethed when he heard the insult. او از شنیدن توهین از خشم می جوشید. • She seethed silently, unwilling to cause a scene. او بی ص ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی • روسوواستاتین • داروی کاهنده کلسترول ( از خانواده استاتین ها ) 🔹 تعریف ها ( پزشکی – اصلی ) : دارویی از گروه استاتین ها که سطح کلست ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • چاپلوسی کردن • بیش از حد توجه نشان دادن • خود را کوچک کردن برای جلب توجه ________________________________________ 🔸 تعریف ها: ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • میان طبقه ای ( اجتماعی ) • بین کلاسی ( آموزشی ) • متقاطع طبقه ای ( فنی/ساختاری ) ________________________________________ 🔸 ت ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. ( استعاری – کاربردی ) : فراهم کردن شرایط یا زمینه برای وقوع یک رویداد یا اقدام. مثال: The speech primed the ground for negotiations. سخنرانی زم ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • حاشیه ی سود در حال کاهش • حاشیه ی امنیت در حال از بین رفتن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اقتصا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • چندلایه • چندسطحی • چندطبقه ای • در محاوره: �چندپله ای�، �چندمرحله ای� ________________________________________ 🔸 تعریف ها: ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سلب حقوق مدنی و اموال ( به حکم قانون ) • محکومیت قانونی منجر به محرومیت کامل ________________________________________ 🔸 تعریف ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: The judge vacated the previous ruling. قاضی حکم قبلی را فسخ کرد. The court vacated the sentence after new evidence was presented. دادگاه پ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( فرهنگی – کاربردی ) : نوعی سرگرمی یا نمایش اجتماعی که در آن سرو نوشیدنی ها با حرکات خاص، تردستی یا سبک نمایشی همراه است. مثال: The party included ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • گسترش ناگهانی آتش • شعله ور شدن همزمان ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فنی – اصلی ) :** مرحله ای ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • برای خود به دست آوردن • کسب کردن ( اعتبار، شهرت، جایگاه ) • در محاوره: اسم در کردن، اعتبار جمع کردن ____________________________ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها: luxurious – high - end – upscale – exclusive – premium 🔸 مثال ها: • They opened an upmarket boutique in the city center. آن ها یک بوت ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • محل برگزاری زیرزمینی • سالن یا مکان رویداد در زیرزمین • در محاوره: �زیرزمینِ محل اجرا� ________________________________________ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

( استعاری – کاربردی ) : تعداد زیاد و ناگهانی از چیزها ( سؤالات، مشکلات، اتهامات ) . مثال: The company faced a raft of complaints. شرکت با انبوهی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ( معماری/طراحی – اصلی ) : بخش کوچک و مستقل در یک فضای بزرگ تر، معمولاً برای کار، استراحت یا گفت وگو. مثال: The office has a pod ar ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نوشابه دکتر پپر • برند نوشیدنی گازدار آمریکایی ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( برند – اصلی ) :** ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پیش بینی کردن • انتظار داشتن • از قبل دیدن ( حادثه یا نتیجه ) ________________________________________ 🔸 مترادف ها: anticipa ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها: escape punishment – avoid consequences – dodge responsibility – slip through – beat the system 🔸 مثال ها: • He lied to his boss and go ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • I was going to cook, but to hell with it, let’s order pizza. می خواستم غذا درست کنم، اما بی خیال، پیتزا سفارش بدیم. • To hell with i ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها: neat – tidy – groomed – polished – trim 🔸 مثال ها: • She walked into the room with well - manicured nails. او با ناخن های مرتب وارد ا ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تیم دستگیری فراریان • گروه تعقیب و بازداشت مجرمان تحت تعقیب • در محاوره: گروه شکار فراری ها - - - ## 🔸 مترادف ها: fugitive ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها: 1. ( عمومی – اصلی ) : تعداد زیاد و ناگهانی از رویدادها یا چیزها که پشت سر هم رخ می دهند. مثال: A spate of robberies shocked the town. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَکافِنَس 🔸 مترادف ها ( افقی ) discordant | jarring | noisy | harsh | dissonant 🔸 مثال ها • The cacophonous traffic made it hard to concentrate. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها ( افقی ) noisy | boisterous | rowdy | harsh | clamorous 🔸 مثال ها • The raucous crowd cheered loudly. جمعیت پر سروصدا با صدای بلند ت ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها ( افقی ) shrieking | squealing | yelling | wailing | piercing sound 🔸 مثال ها • The brakes were screeching loudly. ترمزها با صدای گو ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها thriving | flourishing | prosperous | resounding | thundering 🔸 مثال ها • The company is booming thanks to online sales. شرکت به لطف ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها • His heartbeat was irregular, so the doctor ordered more tests. ضربان قلبش نامنظم بود، پس پزشک آزمایش های بیشتری تجویز کرد. • I could ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

• HR = Heart Rate → ضربان قلب 🔸 مترادف ها heart rate | pulse | beats per minute ( BPM ) | cardiac rhythm | heartbeat 🔸 مثال ها • Check your HR to ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها energy | liveliness | vigor | spirit | dynamism 🔸 مثال ها • I have been eating healthy and exercising regularly, and I can feel my vit ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی • ارزیابی معاینه • بررسی وضعیت سلامت • در محاوره: چک آپ یا معاینه ی دوره ای - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** بر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

( کنایی – کاربردی ) : توصیه یا تذکر برای اصلاح رفتار یا جدی تر شدن. مثال: It’s time to pull up your trousers and act responsibly. وقتشه خودت را ج ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • بد بیان شده • درست گفته نشد • ناشیانه مطرح شد - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** اشاره به اینکه چیزی به شکل ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها • He lost his sense of humour after the accident. او پس از حادثه حس شوخ طبعی اش را از دست داد. • A good sense of humour helps in stress ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها • bewildered • confused • perplexed • baffled • dumbfounded 🔸 مثال ها • I was flummoxed by the strange instructions. من از دستورالعمل ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی • علیه کسی برگشتن • به کسی حمله کردن ( لفظی یا رفتاری ) • ناگهان دشمنی کردن - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :* ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها • Please mind your manners when guests arrive. لطفاً وقتی مهمان ها رسیدند مؤدب باش. • He was told to mind his manners at school. به او ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها 1. ( استعاری – اصلی ) : کنایه از داشتن مقدار زیادی پول ( اینجا واحد پول روسیه: روبل ) . مثال: After the deal, he was swimming in rubles ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. ( استعاری – اصلی ) : کنایه از تلاش برای مدیریت یا هماهنگ کردن افراد یا چیزهایی که ذاتاً مستقل، بی نظم یا کنترل ناپذیر هستند. مثال: Trying to org ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 تعریف و معادل فارسی فرد اشرافی یا ثروتمند، معمولاً با بار منفی ( اشاره به تکبر یا فاصله طبقاتی ) . اشراف زاده، آقا/خانم از ما بهترون، اعیان ( در ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی • به تدریج متوقف شدن • از حرکت ایستادن • کند و سپس متوقف شدن - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( استعاری – اصلی ) :** وقتی یک روند یا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها • The app includes a panic button for personal safety. اپلیکیشن یک دکمه اضطراری برای امنیت شخصی دارد. • He hit the panic button when he ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی • علائم حیاتی اش به شدت پایین است • وضعیت جسمی اش وخیم است - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( پزشکی – استعاری ) :** بیان غیررسمی برای ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

Vasopressor دارویی است که برای بالا بردن فشار خون در شرایط بحرانی ( مثل شوک ) استفاده می شود. این داروها با تنگ کردن رگ های خونی و گاهی با تقویت انقب ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

( پزشکی/فیزیکی – اسم ) : پارگی یا شکاف در بافت یا جسم. مثال: The athlete suffered a muscle tear. ورزشکار دچار پارگی عضله شد. The document had a ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی • در حوزه من نیست • کار من نیست • تخصص من نیست • در محاوره: به من ربطی نداره - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) : ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی • ردِ کاغذی • مدارک مکتوب • سند و مدرک قابل پیگیری - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( حقوقی – اصلی ) :** مجموعه ای از اسناد و مدارک ...