پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٨١)

بازدید
٢٢,٧٠٣
تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

صفت 🔸 معادل فارسی - چندسکویی - چندسامانه ای - قابل اجرا در پلتفرم های مختلف - - - 🔸 تعریف ها 1. ** ( فناوری – اصلی ) :** نرم افزار یا ب ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - رگه دار متقاطع ( در چوب ) - ناسازگار / سرسخت ( در استعاره ) - ناهماهنگ با جریان اصلی - - - 🔸 تعریف ها 1. ** ( فنی – اصل ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها strike through – delete – cancel – scratch out 🔸 مثال ها Please cross out the wrong answer. لطفاً پاسخ اشتباه را خط بزن. He crossed ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی - تیر عرضی - تیر متقاطع - تیر افقی ( در سازه ها ) - - - 🔸 تعریف ها 1. ** ( معماری – اصلی ) :** تیر یا قطعه ی افقی که به ط ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - به شدت ناهماهنگ - خیلی نامتوازن - به طور آشکار ناهموار - در محاوره: خیلی ناجور یا خیلی نامساوی - - - 🔸 تعریف ها 1. ** ...

پیشنهاد
٠

به رفتارهای تغذیه ای مختل شده با گرایش به عضلانی شدن به الگوهای ناسالم غذا خوردن و ورزش اشاره دارد که هدفشان افزایش حجم و وضوح عضلات است. این رفتارها ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - بدریخت انگاری - تصور تحریف شده از بدن - در پزشکی: اختلال بدریخت انگاری بدن ( *Body Dysmorphic Disorder – BDD* ) - - - 🔸 ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اگنورکسیا یا Bigorexia که به آن muscle dysmorphia یا reverse anorexia هم می گویند، یک اختلال روان شناختی است که فرد به طور وسواس گونه فکر می کند بدنش ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها motivational speech – morale booster – encouraging words – rallying talk 🔸 مثال ها She gave me a pep talk before the interview. او پی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. ( فرهنگی – کاربردی ) : اشاره به این که استعداد، شخصیت یا توانایی های فرد ناشی از خانواده یا ریشه های اوست. 2. ( محاوره ای – استعاری ) : گاهی برا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها 1. ( علمی – اصلی ) : شبیه سازی یا مدل سازی همزمان چند پدیده ی فیزیکی و تعامل آن ها. 2. ( کاربردی – مهندسی ) : استفاده در نرم افزارهای ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته ی فرهنگی این عبارت بیشتر به خاطر ترانه ی Jingle Bells شناخته می شود. در فرهنگ غربی، نماد شادی زمستانی و جشن کریسمس است. همچنین عنوان یک ف ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: My father is in the hospital after surgery. پدرم بعد از عمل در بیمارستان بستری است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: I'm at the hospital visiting my friend. من در بیمارستان هستم و دوستم را ملاقات می کنم.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح رسمی تر در روان شناسی Seasonal Affective Disorder ( SAD ) است. 🔸 مترادف ها seasonal depression – seasonal affective disorder ( mild ) – wint ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - دفترنویسی شکرگزاری - یادداشت نویسی قدردانی - نوشتن روزانه ی چیزهایی که بابتشان سپاسگزاریم - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( ا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - اتهام وخیم - اتهام جدی - مسئولیت سنگین ( در معنای استعاری ) - در محاوره: اتهام سنگین - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( حقوقی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - یافتن - پیدا کردن - قرار گرفتن - مستقر کردن - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اصلی – عمومی ) :** پیدا کردن یا مشخص کردن محل ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دینامِنِیشَنال - - - ## 🔸 معادل فارسی - وابسته به فرقه یا مذهب - فرقه ای - مذهبی ( در ارتباط با شاخه های دینی خاص ) - در محاوره: وابسته ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی - آیین ویکا - دین نئووِیچ کرافت ( جادوی نوین ) - کیش مدرن طبیعت محور - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( دینی – اصلی ) :** یک دین ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مترادف ها ancestor – progenitor – patriarch – predecessor 🔸 مثال ها We honor the wisdom of our forefathers. ما خرد نیاکانمان را گرامی می داریم ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی نوشیدنی بدون الکل کوکتل غیرالکلی ترکیب نوشیدنی های میوه ای و طعم دار بدون الکل 🔸 مثال ها The bar serves a variety of mocktails. بار ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی - دیدار بامزه - ملاقات شیرین و غیرمنتظره - آشنایی دلنشین ( در داستان یا فیلم ) - در محاوره: اولین دیدار جذاب و بانمک - - - ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی - بی تفاوت - خونسرد - بی اعتنا - در محاوره: انگار نه انگار - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اصلی – عمومی ) :** نشان دادن بی ت ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مترادف ها excessive – unnecessary – unjustified – inappropriate – unwarranted 🔸 مثال ها She took undue advantage of his kindness. او از مهربانی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 تعریف ها 1. ( روان شناسی – اصلی ) : ارزیابی فرد از ارزش و اهمیت خودش به عنوان یک انسان. مثال: Her self - worth is not defined by her job. ارزش ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی - شدت متوسط - فعالیت با شدت میانه - در محاوره: نه خیلی سبک، نه خیلی سنگین - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( ورزشی – اصلی ) :** س ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پروفی 🔸 معادل فارسی قهوه پروتئینی ترکیب قهوه با پروتئین نوشیدنی انرژی زا و عضله ساز 🔸 مثال ها She drinks proffee before her workout. او قبل از ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سیتروس 🔸 معادل فارسی مرکبات خانواده ی گیاهان مرکباتی ( پرتقال، لیمو، نارنگی، گریپ فروت، بالنگ و… ) 🔸 مثال ها Citrus fruits boost the immune syst ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

اَنتی - سِمایت - - - ## 🔸 معادل فارسی - یهودستیز - فرد ضدیهودی - کسی که نسبت به یهودیان نفرت یا تعصب دارد - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی - آدم دل رحم - آدم مهربان - فردی که با وجود ظاهر سخت یا جدی، قلبی نرم و مهربان دارد - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - چهره ای تنها داشتن - تصویری غمگین و منزوی نشان دادن - به نظر تنها آمدن - در محاوره: تنها و بی کس به نظر رسیدن - - - ## ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها Despite his size, he’s a gentle giant. با وجود جثه اش، او یک غول مهربان است The dog is a gentle giant with children. این سگ با بچه ها ی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی - جز تسلیم شدن - به جز واگذاری کامل - غیر از تسلیم شدن - در محاوره: هر کاری بکن، فقط تسلیم نشو - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - بستن ( با طناب یا وسیله ) - دست وپا بستن - مشغول کردن ( در معنای استعاری ) - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( فیزیکی – اصلی ) : ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( سیاسی/جغرافیایی – کاربردی ) : کشوری یا منطقه ای که نقش کانونی در یک راهبرد یا شبکه ی نفوذ ایفا می کند. مثال: Iraq, Syria, Lebanon, and Yemen b ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها responsibility - sharing – cost - sharing – joint effort – collective responsibility 🔸 مثال ها Burden - sharing is essential in global ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - نفوذ - پیشروی - دست اندازی - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اصلی – عمومی ) :** پیشرفت یا نفوذ در یک حوزه یا منطقه، معمولاً تو ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی - بالیدن - افتخار کردن - به رخ کشیدن - در متن رسمی: دارا بودن ( با بار مثبت ) - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اصلی – عمومی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کالینِری 🔸 معادل فارسی - آشپزی - خوراکی - مربوط به هنر پخت و پز - در محاوره: هنر آشپزی، چیزی که به غذا مربوطه - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی - غذای اصلی - عنصر پایه - ماده ی ضروری - در محاوره: غذای همیشگی، خوراک پایه - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( غذایی – اصلی ) : ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها tempting – alluring – enticing – captivating – irresistible 🔸 مثال ها The offer was tantalizing but risky. پیشنهاد وسوسه انگیز بود اما ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی - واقعیت خاص - دانستنی تخصصی - نکته ی کم تر شناخته شده - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( عمومی – اصلی ) :** یک واقعیت یا دانستنی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها The hairdresser cut my hair shorter than I wanted. آرایشگر موهایم را کوتاه تر از آنچه می خواستم زد He is training to be a hairdresser. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها beg – plead – supplicate – fawn – abase oneself 🔸 مثال ها He grovelled at her feet, begging forgiveness. او به پایش افتاد و طلب بخشش ک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها downplay – minimization – euphemism – restraint 🔸 مثال ها Calling the storm “bad weather” was an understatement. گفتن اینکه آن طوفان � ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

## 🔸 معادل فارسی - همراهی کردن از جایی بیرون - اسکورت کردن از مکانی - بیرون بردن با محافظت یا اجبار - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( پلیسی – ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

( استعاری – ورزشی/محاوره ای ) : شکست سنگین دادن یا خوردن، به ویژه در مسابقه یا رقابت. مثال: The home team got completely slapped by their opponents ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی - جا گذاشتن ( در ورزش ) - از پا درآوردن - شکست دادن سریع - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( ورزشی – محاوره ای ) :** به سرعت و با ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - تاریخ ساز شدن - کار بی سابقه کردن - دست به اقدام ماندگار زدن - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اصلی – عمومی ) :** انجام کاری م ...