پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)
🔸 مثال ها: "The dictator siphoned millions of dollars from the national treasury into his personal overseas accounts. " دیکتاتور میلیون ها دلار را ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) به کسی فکر کردن، ذهنش با کسی بودن، مدام به یاد کسی بودن • ( نگرانی ) نگران کسی بودن، دلواپس کسی بودن • ( علاقه/عشق ) عاشق ...
🔸 معادل فارسی: معانی اصلی: • متن قالبی، متن استاندارد از پیش نوشته شده • ( در حقوق ) بندهای استاندارد قرارداد، زبان قالبی قرارداد • ( در برنامه نویس ...
🔸 معادل فارسی: • ( کنترل کامل ) کسی را در اختیار داشتن، کسی را در موقعیت ضعف و درماندگی قرار دادن • باج گرفتن از کسی، طوری که نتواند مخالفت کند • ( ...
✅ این عبارت بسیار مبتذل و رکیک ( vulgar ) است. در محیط های رسمی، اداری، خانوادگی، یا با افراد محترم هرگز استفاده نمی شود. معادل مؤدبانه تر آن "have ...
🔸 معادل فارسی: • ( کنترل مطلق ) کسی را در قبضه داشتن، تو مشت کسی بودن • ( فشار/اجبار ) کسی را کاملاً کنترل کردن • کسی را از هر نظر در اختیار داشتن، ...
🔸 معادل فارسی: • ( رویداد، جلسه، دوره ) به پایان رسیدن، رو به پایان رفتن، به پایان نزدیک شدن • تمام شدن، خاتمه یافتن • به اتمام رسیدن ( تدریجی ) 🔸 ...
🔸 مثال ها: ( در صف اداره پست ) : “These queues at the post office really get my goat. I’ve been waiting for half an hour!” این صف های طولانی اداره ...
• ( اسم رمز ) اسلحه، تفنگ، تیر ( در عامیانه خیابانی مثال: "Gimme the whistle. " اسلحه رو بده به من. "I just watched a 3rd season EP last night wher ...
تشخیص و پیش بینی از روی ظاهر ( در اصطلاحات خیابانی ) : فعل Read در زبان عامیانه به معنای تشخیص هویت، مقصود یا وضعیت روانی یک شخص از روی ظاهر و رفتار ...
Colored People’s Time ( به عنوان یک کلیشه ) تأخیر مداوم، دیر سر قرار حاضر شدن کلیشه منفی ( اصلی ) : اصطلاحی در انگلیسی آمریکایی که به باور کلیشه ای ...
🔸 مثال ها: معانی اصلی ( زندان ) : ( کاربرد کلاسیک ) They put him in the pokey for carrying a concealed weapon. او را به خاطر حمل سلاح مخفی به زند ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) خلوت کردن، گوشه گیری کردن، از همه جا بریدن، به دور از هیاهو بودن • ( مکانی ) در یک مکان خلوت و دورافتاده بودن یا ماندن • ( ...
🔸 معادل فارسی: معانی اصلی ( همگی به نوعی بیانگر �نگران نباش� هستند ) : • نگران نباش، فکر نکن، به خودت سخت نگیر، بیخیال شو. • آنقدرها هم که فکر می ک ...
🔸 معادل فارسی: ( عامیانه – اصلی ) مواد فروختن، دستفروشی مواد مخدر کردن ( توزیع غیرقانونی ) پخش کردن، جابجا کردن ( کالای قاچاق ) 🔸 مثال ها: ( سر ...
( عامیانه – جنایی ) He got caught slinging drugs on the street corner. او در حال فروش مواد مخدر در گوشه خیابان دستگیر شد.
🔸 معادل فارسی: • نوعی تفنگ ساچمه ای با لوله اره شده ( اسلحه کمرشکن ) • فرد کوتاه قد / ریزنقش ( اصطلاح تحقیرآمیز برای افراد با جثه کوچک ) • به شدت ...
🔸 معادل فارسی: ( فیزیکی ) شُل به نظر رسیدن، باز شده به نظر رسیدن ( فرد ) آرام و آسوده به نظر رسیدن، از استرس رها شده به نظر رسیدن ( اصطلاحی برای ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) حسابی کلافه و سردرگم شدن • ( کنایه ) خیلی عصبانی یا نگران شدن 🔸 مثال ها: ( استرس و فشار کاری ) "With three kids running ...
Aggravated assault 🔸 معادل فارسی: • جرم ضرب و جرح عمدی ( تشدید شده ) • صدمه بدنی شدید، همراه با شرایط مشدده ( مانند استفاده از سلاح سرد یا گرم، یا ...
🔸 معادل فارسی: • با توجه به وضعیتِ. . . ، در مقایسه با دیگر . . . • وقتی صحبت از . . . می شود، ( چیزی ) نشان دهندهٔ وضعیت کلی است. • ( برای قضاوت ...
🔸 معادل فارسی: • ( عمومی و سایبری ) دسترسی از راه پشت دَر پیدا کردن، نفوذ کردن ( از طریق غیرمجاز ) • ( اخلاقی/حرفه ای ) دور زدن قوانین، از راه غیرم ...
🔸 مثال ها: ( کار/پروژه ) We need to break the goal into smaller doable tasks. باید هدف را به کارهای کوچک تر و شدنی تقسیم کنیم. ( زندگی روزمره ) ...
🔸 معادل فارسی: معانی اصلی: • ( عامیانه/اینترنتی – رایج ) گروهی از دوستان خودشیفته و مادی گرا که مدام به رخ کشیدن پول، وسایل لوکس و سبک زندگیِ پرزرق ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) پرچم خود را برافراشتن / به اهتزاز درآوردن • ( غرور ملی/گروهی ) وفاداری خود را نشان دادن، ( به غرور ملی/گروهی خود ) افتخار ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) بویی بردن از، خبردار شدن، پی بردن ( مخصوصاً به یک راز یا خبر پنهانی ) • ( کشف اتفاقی ) از طریق شایعه یا اشاره فهمیدن، سر ...
🔸 مثال ها: ( جادو – تحت اللفظی ) According to legend, a witch put a hex on the village, causing crops to fail. طبق افسانه، یک جادوگر دهکده را نفر ...
🔸 مثال ها: ( سیاسی – دوپهلو ) Voters are tired of double talk; they want straight answers. رأی دهندگان از حرف های دوپهلو خسته شده اند؛ آنها پاسخ ...
🔸 معادل فارسی: • ( توصیف زیبایی ) صورت قشنگی داشتن، چهره ی جذابی داشتن • ( عامیانه – تعریف ) خیلی خوشگله، صورتش ماه می گیره • ( تحسین ظاهر ) چه صورت ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی – رایج ) سوار بر دامن کسی شدن، به واسطه موفقیت دیگری پیش رفتن • ( اصطلاحی – انتقادی ) بدون شایستگی شخصی و فقط به خاطر ارت ...
🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) گلوله گلوله، دارای توده های سفت، ناهموار، برآمده • ( غذا ) گلوله بسته ( مثل سس یا فرنی ) ، ناصاف • ( استعاری ) نامنظم، ن ...
🔸 معادل فارسی: • ( کاری ) روی دست کسی بودن، سر کار داشتن • یک عالمه کار یا مسئولیت داشتن • بار مسئولیت، مشغله و گرفتاری 🔸 مثال ها: • ( محیط کار و ش ...
🔸 معادل فارسی: • نظریه آوریل ( به زبان عامیانه و روان شناسی عامه ) به این باور گفته می شود: برخلاف تصور عموم که ماه ژانویه را �شروع تازه� سال می دان ...
🔸 معادل فارسی: هیاهوی بسیار برای هیچ، سروصدای بی جهت از کاه کوه ساختن غوغای بیهوده دیگه از این خبرا / پیاز داغش رو زیاد کردن ( در گفتار عامیانه ) ش ...
🔸 معادل فارسی: • طوفان در فنجان، هیاهوی بسیار بر سر هیچ • جار و جنجال بر سر موضوعی بی اهمیت • غوغاسالاری به خاطر چیز کوچک • از کاه کوه ساختن 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • ( موفقیت، شهرت ) مغرور کردن، از خود بی خود کردن، به سرش زدن • ( تعریف و تمجید ) باعث غرور و تکبر شدن • ( الکل ) مست کردن، به سر زدن
🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • به اندازه یک نخود • ( در حالت مثبت ) اندک، ناچیز، برای توصیف چیزی بسیار کوچک • ( در حالت توهین ) مغز نخودی، مغز ب ...
🔸 مثال ها: • ( کارخانه ) The factory was tooled up to produce 1, 000 units a day. کارخانه برای تولید ۱۰۰۰ دستگاه در روز تجهیز شده بود ( راه اندازی ...
لوتِنَنت / لِفْتِنَنت 🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ستوان ( درجه نظامی – معادل ستوان یکم یا دوم ) • معاون، دستیار، جانشین ( در پلیس، آتشنشانی ...
🔸 معادل فارسی: • مقاومت کردن، ایستادگی کردن، مخالفت کردن ( در برابر تغییر، فشار، قدرت ) • پریدن ( اسب ) به صورت کمانی برای انداختن سوارکار • تقویت ...
🔸 معادل فارسی: • برانگیختن، تحریک کردن ( کسی را به اقدام ) • زیرش آتش روشن کردن، وادار به حرکت کردن • ایجاد انگیزه شدید کردن ( معمولاً از طریق فشار ...
🔸 معادل فارسی: • از شر کسی خلاص شدن، اخراج کردن، بیرون انداختن • رها کردن، ول کردن ( به خصوص به شکاری ناخوشایند ) • آزار و اذیت کردن، به جان کسی ان ...
🔸 مثال ها: • ( مالی ) A strong emergency fund can insulate you from unexpected job loss. یک صندوق اضطراری قوی می تواند شما را در برابر از دست دادن ...
🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : فرسودن، کهنه کردن، استفاده کردن تا مرز فرسودگی تجربه اندوختن، کارنامه دار شدن ( در مورد رابطه یا انسان ) استفاده ک ...
اَمیـلیـُریـِیشِن ( با تأکید روی ری ) 🔸 مثال ها: • ( عمومی ) The new policy led to a significant amelioration in living conditions for the poor. ...
✅ نام پرآوازه در شاهنامه ( سیاوش ) : سیاوَخْش یا سیاوش پهلوانی است بی گناه و پسر کیکاووس که با تهمت اندازی ( سودابه ) از کشور می گریزد و سرانجام در ت ...
🔸 معادل فارسی: • وارونه آرایی، تعبیر زشت سازی، خوش آرایی معکوس • به کار بردن واژه زشت یا توهین آمیز به جای واژه خنثی یا محترمانه • ضدتابو، تعبیر تحق ...
🔸 مثال ها: • ( جامعه ) The foundation of any just society is the rule of law, not the rule of men. پایه هر جامعه عادلی حاکمیت قانون است، نه حاکمیت ...
🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : ( اینترنتی ) باور کردن خبر طنز، در دام اخبار جعلی افتادن ( اشاره به پایگاه خبری طنز The Onion ) ( ورزشی - مخصوص ...
🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( عامیانه ) سر، کله ( در برخی لهجه ها ) • ( عامیانه ) شخص عجیب یا ناهنجار • ( عامیانه ) اونس مواد مخدر ( Onion = ...