پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٠٦٢)

بازدید
٢٩,٦٧٦
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) تنزل دادن / کاهش دادن ( رتبه، مقام، یا اهمیت ) • ( فعل ) بی اهمیت کردن / کاهشِ ارزش دادن • ( اسم ) تنزلِ رتبه / کاهشِ درجه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سخت ( یا دشوار ) از آب درآمدن • در نهایت دشوار بودن • ( در آینده ) نشان دادنِ دشواریِ خود 🔸 مثال ها: • "The task looked simple, bu ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • ( سیاست ) "The senator expressed reservations about the new trade agreement. " ( سناتور نسبت به توافقِ تجاریِ جدید تردید ابراز کرد. ) ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • به گونه هایی / به روش هایی • از جنبه هایی / در برخی جهات • ( معمولاً برای اشاره به چندین روش یا جنبه ) 🔸 مثال ها : • ( تغییر ) "T ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • همان طور که قبلاً نیز چنین بود • مطابق با آنچه که قبلاً رخ داده بود • مشابه با وضعیتِ پیشین • ( برایِ مقایسه ) مانندِ گذشته 🔸 مثال ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • ترک / شکاف ( در یک سیستم، بنیاد، یا رابطه ) • نشانه هایِ ضعف / اولین علائمِ فروپاشی • ( در یک بنیادِ به ظاهر محکم ) نقطۀ ضعف یا نا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • راهبرد کلان ( رایج ترین و دقیق ترین معادل ) • راهبرد عالی • راهبرد جامع • استراتژی کلان • راهبرد ملی بلندمدت ( در برخی بافت ها ) ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • عقب نشینی • انقباض • کوچک سازی • صرفه جویی • کاهش هزینه ها • تعدیل نیرو • جمع کردن دامنه فعالیت ها • سیاست انقباضی ( در اقتصاد ) � ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به چیزی متوسل شدن • به عنوان آخرین راه چاره از چیزی استفاده کردن • روی چیزی حساب کردن • به چیزی پناه بردن • از یک گزینه ذخیره استفا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • کم و زیاد شدن • فراز و فرود داشتن • مدام تغییر کردن • بالا و پایین رفتن • کاهش و افزایش یافتن • در نوسان بودن 🔸 مثال ها: • Public ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

🔸 معادل فارسی: • از چیزی یا کسی ناامید شدن • از تلاش برای چیزی دست کشیدن • امید را از دست دادن • قید چیزی را زدن • از پیگیری یا حمایت از چیزی صرف نظ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( وسایلِ نقلیه ) یک دورِ آزمایشی راندن • ( اشیاء ) چرخاندن / یک دور چرخش دادن • ( در معنایِ مجازی ) امتحان کردن / تست کردن ( یک اید ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه ی "gratful" در زبان انگلیسی معتبر وجود ندارد. با توجه به شباهت بسیار زیاد نگارش، محتمل ترین حدس این است که منظور شما کلمه ی "grateful" ( با دو ح ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • مزاحم / کسی که در سخنرانی یا اجرا، با حرف یا فریاد مزاحمت ایجاد می کند • ( در موقعیت هایِ عمومی ) کسی که با سوالاتِ تند یا توهین، گ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "Can you give me a ride to the station?" ( میشه منو تا ایستگاه برسانی؟ ) • "She gave me a ride home after the party. " ( او بعد از ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 مثال ها: • ( سیاست ) "The unraveling of the coalition government surprised everyone. " ( فروپاشیِ دولتِ ائتلافی، همه را غافلگیر کرد. ) • ( اقتص ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • به دست آوردن / مالک شدن ( در نهایت ) • در نهایت صاحب چیزی شدن • به نتیجه یِ خاصی رسیدن ( معمولاً پس از یک فرایند ) 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( معنایِ فیزیکی ) به هم زدن / تکان دادن • ( معنایِ مجازی ) برانگیختن / تحریک کردن ( احساسات یا افکار عمومی ) • ( در سیاست ) تبلیغ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) تغییرِ موضعِ ۱۸۰ درجه ای / چرخشِ کامل ( در عقیده یا سیاست ) • ( اسم ) تغییرِ ناگهانیِ جهت یا عقیده • ( فعل ) تغییرِ عقیده ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ایراد گرفتن / عیب جویی کردن • نکوهش کردن / سرزنش کردن • ( در زمین شناسی ) گسل ایجاد کردن ( معنایِ فیزیکی ) 🔸 مثال ها: • ( نقد ) " ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • پژوهشگر ارشد / عضو ارشدِ علمی • همکارِ ارشد ( در مراکزِ تحقیقاتی و اندیشکده ها ) • ( در دانشگاه ها ) استادِ برجسته یا پژوهشگرِ بات ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

اِ - ویس - ا - رِیت 🔸 معادل فارسی: • ( معنای مجازی، رایج تر ) به شدت تضعیف کردن / از محتوا تهی کردن • ( در نقد و سیاست ) بی اثر کردن / نابود کردن ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: • ( سیاست ) "Trust between the allies is the bedrock of the security agreement. " ( اعتمادِ متقابلِ بینِ متحدان، بنیادِ توافقِ امنیتی اس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • به دست آمده / دریافت شده • ( در موردِ یک سند یا مدرک ) که در اختیارِ کسی قرار گرفته است • تهیه شده / کسب شده ( از طریقِ تلاش یا برن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

• "front door" بر حملاتِ مستقیم و کوبنده تأکید دارد، در حالی که "back door" بر روش هایِ غیرمستقیم و مخفیانه تأکید می کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( معنای مجازی ) رویکردِ غیرمستقیم / نفوذ از راهِ پنهان • ( در حملات ) ضربه ی جانبی یا غیرمستقیم ( در مقابلِ حمله ی مستقیم از "درِ ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • ( معنای مجازی و نظامی ) مرکزِ استقرار / قلبِ هدف • ( در حملات ) نقطه ی اصلی و حیاتیِ یک هدف 🔸 مثال ها: • "The air ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

وُ - لِ - تِل 🔸 معادل فارسی: • ناآرام / بی ثبات / پرتنش • ( در موردِ یک منطقه ) به سرعت در حالِ تغییر و مستعدِ بحران • پرخطر / غیرقابلِ پیش بینی ( ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از اینجا به بعد • از این پس • در آینده • در ادامه • از این نقطه به بعد • به سمت آینده ( در برخی بافت ها ) 🔸 مثال ها: • "Starting ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بسته ی پایان کار / حقوقِ پایانِ خدمت • غرامتِ اخراج / مزایایِ ترکِ کار • ( در محیطِ کار ) مجموعه ای از پرداخت ها و مزایا که به یک ک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

پَل - ا - تَ - بِل 🔸 معادل فارسی: • ( در موردِ غذا ) خوشمزه / گوارا • ( در معنایِ مجازی ) قابلِ قبول / پذیرفتنی • ( در موردِ یک پیشنهاد یا ایده ) که ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • از هم پاشیدن / فروپاشیدن ( در موردِ توافق یا آتش بس ) • منحل شدن / پایان یافتن ( به طورِ تدریجی یا ناگهانی ) • ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اعاده • بازگرداندن • اعاده به کار • اعاده به سمت • برقراری مجدد • بازگردانی • احیای دوباره ( بسته به بافت ) 🔸 مثال ها: • She sou ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بسیار ستایش شده / پرسر و صدا • بسیار تبلیغ شده / که زیاد از آن گفته اند • با هیاهوی بسیار معرفی شده ( اغلب با بارِ منفی یا تردید ) ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • تصویب شدن / تأیید شدن ( در یک نهاد قانون گذاری ) • گذراندنِ یک مرحله ی قانونی • ( در موردِ لایحه ) با موفقیت از ی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به شدت خوشحال شدن / از ته دل شادمان شدن • ابرازِ شادیِ فراوان ( معمولاً پس از یک پیروزی ) • ( با بارِ منفی ) از شکستِ دیگران شاد ش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • تا پایانِ دوره یِ خود ماندن / خدمت کردن تا آخر • دوره یِ مسئولیت را به پایان رساندن • ( در مفهومِ مجازی ) تا آخرِ یک موقعیت تحمل کر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • حامیِ مشترک / هم حامی ( در قانون گذاری ) • ( فعل ) به عنوانِ حامیِ مشترک به یک لایحه پیوستن • کسی که همراه با دیگران از یک طرح یا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ظاهر ذن گونه • چهره آرام و متین • ظاهر مینیمال و آرامش بخش • استایل ساده، خلوت و متعادل • سیمایی آرام و بی تنش 🔸 Zen look یک اصطلا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "The statue stood unclad in the museum garden. " ( مجسمه برهنه در باغ موزه قرار گرفته بود. ) • "She painted the unclad figure with gr ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • زن بارگی کردن • هوسرانی کردن • با افراد متعدد رابطه عاشقانه یا جنسی برقرار کردن • دنبال روابط عاشقانه گذرا بودن • عیاشی عاشقانه کرد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پرپیچ و خم • دارای انحنا • خمیده • خوش اندام و دارای اندام منحنی ( درباره بدن، به ویژه زنان ) • دارای قوس های طبیعی بدن 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) لباس ها را درآوردن / لخت کردن ( با بارِ غیرجنسی ) • ( مجازی ) ساده سازی کردن / کاهش دادن به عناصرِ اصلی • ( در مکانیک ) ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کیو - می - یَ - لِ - تیو 🔸 معنی دقیق: "Cumulative" به چیزی گفته می شود که از طریقِ اضافه شدنِ تدریجیِ اجزاء به یکدیگر، رشد می کند یا تشکیل می شود. ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اعتبارسنجی / اعتبار مالی • شایستگیِ دریافتِ اعتبار / تواناییِ بازپرداختِ وام • ( در بانکداری ) ارزیابیِ ریسکِ وام دهی 🔸 معنی دقیق ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • زیادی آسان / بسیار ساده ( اغلب با بار منفی ) • به طرزِ نگران کننده ای آسان • آن قدر راحت که باعثِ شک و تردید می شود 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دوباره سراغ کارهای قبلی ( زشت یا شیطنت آمیز ) رفتن • برگشتن سر خان اول • دوباره مثلِ سابق رفتار کردن ( معمولاً با بار منفی ) 🔸 مث ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ستایشِ بی دریغ / تعریف و تمجیدِ فراوان از کسی کردن • به وفور تعریف کردن / سرشار از تحسین • ( با لحنی رسمی یا ادبی ) به طورِ افراطی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

صفت 🔸 معادل فارسی: • در حالِ شکل گیری ( در معنای مجازی ) • قریب الوقوع / در شُرفِ وقوع • ( در موردِ مشکلات یا بحران ها ) در حالِ رشد و تشدید 🔸 مثا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تأخیر / فاصله ی زمانی ( در فناوری و پزشکی ) • نهفتگی / کمون ( در پزشکی ) • دوره ی نهفته / حالتِ خاموش ( در روانشناسی و فناوری ) ...