پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٥,٩٥٥)

بازدید
٢٠,٣٥٣
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: پالایش شده / شکیل / ظریف / بافرهنگ / تصفیه شده در زبان محاوره ای: بااصله ست، شیکه، مودبه، کارش تمیزه، آدم حسابیه، خیلی باکلاسه __ ...

پیشنهاد
١

**Intermountain Healthcare** در ایالت های یوتا، کلرادو، نوادا و مونتانا خدمات جامع درمان اعتیاد را از طریق برنامه های مختلف ارائه می دهد. این برنامه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

( سلامتی – قطع مصرف دارو یا ماده ) : توقف مصرف دارو، مواد مخدر یا کافئین. مثال: She’s trying to come off sleeping pills. داره تلاش می کنه قرص های خ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** ارائه دهنده خدمات سلامت روان / متخصص سلامت روان در زبان محاوره ای: متخصص روان، مشاور روانی، یا دکتر اعصاب و روان - - - 🔸 ** ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تای اَنپتین - - - 🔸 **معادل فارسی:** تیانپتین ( داروی ضدافسردگی با اثرات شبه افیونی ) - - - 🔸 **تعریف ها:** 1. ** ( داروسازی – ضدافسردگی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 **اصطلاح:** *Gas station heroin* - - - ### 🔍 معنی و چیستی * *Gas station heroin* لقبی در زبان عامیانه است برای ماده ای به نام **تیانپتین** ( ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** از روی هوس / ناگهانی / بدون فکر قبلی / فی البداهه در زبان محاوره ای: به عملی گفته می شود که بدون برنامه ریزی یا دلیل منطقی انجام ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** چندان … نیست / خیلی … نیست / چندان … نیست در زبان محاوره ای: برای کاهش شدت یک صفت یا وصف به کار می رود؛ یعنی چیزی که ادعا می شود ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** خیلی رایج / فراوان / بی ارزش / به وفور یافت می شود در زبان محاوره ای: به چیزی گفته می شود که زیاد وجود دارد و ارزش یا خاص بودنش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** خیلی رایج / فراوان / به وفور یافت می شود / ارزون و معمولی در زبان محاوره ای: به چیزی گفته می شود که زیاد وجود دارد و ارزش یا خاص ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 **معادل فارسی:** میان رو / میانه رو / نه افراطی / متوسط در زبان محاوره ای: به کسی یا چیزی گفته می شود که نه خیلی افراطی است و نه خیلی ضعیف، معمول ...

پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** چیز خاصی نیست / معمولی است / ارزش خاصی ندارد در زبان محاوره ای: به چیزی گفته می شود که معمولی، متوسط یا خنثی است و هیچ نکته ی بر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** پَست / کوچک / بی اهمیت / بی اعتبار / بی ارزش در زبان محاوره ای: معمولاً برای توصیف شخص، مقام یا کشور کوچک و بی اهمیت به کار می ر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( توسعه و پیشرفت – اجتماعی/اقتصادی ) : نشان دهنده وضعیت عقب مانده یا کم توسعه نسبت به دیگران. مثال: Some rural areas are still backward in infras ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** مطرح / در دست بررسی / برای تصمیم گیری در زبان محاوره ای: به چیزی گفته می شود که آماده ی بحث، بررسی، یا تصمیم گیری است و هنوز نها ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** برای فروش / در معرض معامله / در معرض تصمیم گیری در زبان محاوره ای: به چیزی گفته می شود که آماده ی فروش است یا در معرض انتخاب، تص ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** آماده ی حرکت / آماده ی شروع / حاضرم برای اقدام در زبان محاوره ای: یعنی �همه چیز آماده است، می توانیم شروع کنیم یا حرکت کنیم�. گ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

سَتِل - - - 🔸 **معادل فارسی:** نا محسوس / ظریف / لطیف / باریک بینانه در زبان محاوره ای: یه چیز خیلی کوچک یا ظریف که شاید اول متوجهش نشی، اما تأ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** تمامیت گرایی / کل باوری / مطلق گرایی نظام مند در زبان محاوره ای: یه طرز فکر یا نظامیه که می خواد کل زندگی و ذهن مردم رو کنترل کن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** اتحادیه / کنفدراسیون / اتحاد دولت ها یا گروه ها در زبان محاوره ای: یه گروه یا مجموعه از کشورها یا سازمان ها که برای هدفی مشترک ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

آلی گاپِلی - - - 🔸 **معادل فارسی:** بازار چندقطبی / بازار چندعرضه کننده ای / چندفروشی در زبان محاوره ای: وقتی چند تا شرکت بزرگ بیشترِ بازار رو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

سِیتِد - - - 🔸 **معادل فارسی:** سیر / اشباع شده / ارضاشده / دل زده از وفور در زبان محاوره ای: کاملاً سیر شده، دیگه حالش از زیادی چیزی به هم خور ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فایستی ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: جسور / پرانرژی / دعوایی / سرزنده و تندخو در زبان محاوره ای: کله خره، پرروئه، زبو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: از بحران گذشتن / نجات یافتن / دوام آوردن / از سختی عبور کردن در زبان محاوره ای: جون سالم به در برد، بالاخره رد شد، از پسش بر اومد، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اُرَکِل ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: پیشگو / غیب گو / منبع حکمت یا پیش بینی / مرجع دانایی در زبان محاوره ای: غیب گو، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَنتور - - - 🔸 معادل فارسی: سرودخوان / خواننده مذهبی / قاری در زبان محاوره ای: کسی که سرودهای مذهبی را در کلیسا یا کنیسه می خواند و مراسم مذهبی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

ویکِر - - - 🔸 معادل فارسی: کشیش جانشین / نماینده مذهبی / روحانی مسئول محلی در زبان محاوره ای: کشیش یا روحانی که به نمایندگی از مقام بالاتر ( مثل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: کشیش / روحانی / پاستور در زبان محاوره ای: یک روحانی که معمولاً مسئول کلیسا یا جماعت مذهبی محلی است - - - 🔸 تعریف ها: 1. ( مذهبی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پریستِس - - - 🔸 معادل فارسی: کشیش زن / راهبه / کاهنه در زبان محاوره ای: زنی که نقش مذهبی یا رهبری مذهبی دارد - - - 🔸 تعریف ها: 1. ( مذهبی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: کافر / هتاک / ناسزاگو نسبت به مقدسات در زبان محاوره ای: کسی که به خدا، دین یا مقدسات توهین می کند - - - 🔸 تعریف ها: 1. ( مذهبی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تِسْتِفای - - - 🔸 معادل فارسی: شهادت دادن / گواهی دادن / اظهار کردن در زبان محاوره ای: رسماً چیزی را بیان کردن، اعلام حقیقت کردن - - - 🔸 تع ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: مقدس / پاک شده / تقدیس شده در زبان محاوره ای: پاک، برگزیده، باارزش از نظر اخلاقی یا مذهبی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ( مذهبی – رسمی ) ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: بند شعری / شعرک / بخشی از شعر در زبان محاوره ای: یک بخش یا قسمت از شعر که معمولاً چند مصرع دارد - - - 🔸 تعریف ها: 1. ( ادبی – س ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: مزخرف / حرف بی معنی / چرند در زبان محاوره ای: چرت و پرت، حرف مفت، پوچ و بی ارزش - - - 🔸 تعریف ها: 1. ( کلامی – غیررسمی ) حرف ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بالدِردش - - - 🔸 معادل فارسی: چرند / مزخرف / حرف بی معنی در زبان محاوره ای: چرت و پرت، حرف مفت، بی معنی و خنده دار - - - 🔸 تعریف ها: 1. ( کل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: پوچ / بی ارزش / زرق و برق دار ولی بی محتوا در زبان محاوره ای: چیزای فریبنده ولی بی فایده، ظاهرآراسته ولی بی ارزش - - - 🔸 تعریف ه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: اضافات / باقی مانده ها / زباله ها / پس مانده ها در زبان محاوره ای: چیزای دورریختنی، اضافی، یا چیزای به دردنخور - - - 🔸 تعریف ها: ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رِزِدیو ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: باقی مانده / ته مانده / رسوب / اثر باقی مانده در زبان محاوره ای: ته مونده، یه ذ ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: با خودش کنار اومدن / پذیرش خود / آشتی با درون / قبول واقعیت های شخصی در زبان محاوره ای: با خودش کنار اومد، خودش رو پذیرفت، دیگه با ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: روبرو شدن با شیاطین درون / مواجهه با ترس ها و زخم های روانی / مقابله با گذشته ی تاریک یا احساسات سرکوب شده در زبان محاوره ای: با خ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: در گذشته ی کسی کندوکاو کردن / گذشته ی کسی رو زیر و رو کردن / کنکاش در خاطرات یا سوابق در زبان محاوره ای: رفت سراغ گذشته ش، کنجکاوی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: جستجوی بی نظم / زیر و رو کردن / ور رفتن / کندوکاو در زبان محاوره ای: حسابی ور رفتن با چیزی، زیر و رو کردن برای پیدا کردن چیزی - - - ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: دور انداختن / حذف کردن / رها کردن / بی فایده دانستن در زبان محاوره ای: افتادن چیزی که نمی خوای، پرت کردن، ول کردن چیزی یا کسی - - - ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: خارج از شبکه / جدا از سیستم / زندگی مستقل از امکانات عمومی در زبان محاوره ای: از برق و اینترنت و سیستم شهری جدا زندگی کردن، یا از دید ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: دورافتاده / ناشناخته / از نظرها پنهان / خارج از محدوده در زبان محاوره ای: یه جایی که کسی نمی دونه کجاست، یا یه نفر که از دید همه غیبش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: بازتابندگیِ خود / خودبازنگری / توانایی اندیشیدن درباره ی خود در زبان محاوره ای: توان اینکه درباره ی کارهات، فکرت و احساساتت فکر کنی؛ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

سِلف کانتِم پلیشِن - - - 🔸 معادل فارسی: خوداندیشی / تأمل در خویشتن / درون نگری / تفکر درباره ی خود در زبان محاوره ای: به خودت فکر کردن، رفتارت و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

HSP 🔸 معادل فارسی: فرد بسیار حساس / فرد دارای حساسیت بالا - - - 🔸 تعریف: فردی که سیستم عصبی اش به محرک های بیرونی و درونی بیش از حد معمول واکنش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

/ˈk�b. ə. reɪ/ کَبَره / کَبَرِی ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: کاباره / نمایش شبانه / برنامه ی هنری همراه با موسیقی و ر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: دیسکو / کلاب رقص / محل موسیقی و رقص در زبان محاوره ای: جای رقص، کلاب دیسکو، پاتوق موزیک دار _____________________________________ ...