پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٨١)

بازدید
٢٢,٧١١
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

Slice خودش یک واژه ی عمومی است، ولی در موسیقی و DJ و همین طور در زبان روزمره چند کاربرد مهم دارد. ## slice در موسیقی و DJ - در فضای DJ و تولید، sl ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

Vinyl هم به خودِ صفحه های موسیقی گفته می شود، هم به جنس پلاستیکی آن ها ( PVC ) . امروزه وقتی کسی می گوید واینل، معمولاً منظورش صفحه ی موسیقی آنالوگ ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

Scratch چند معنی مهم دارد؛ رایج ترینشان یا زبان برنامه نویسی تصویری MIT است، یا تکنیک DJ برای کشیدن صفحه ی وینیل، یا همان معنای عمومی خراش دادن / از ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Mashup یعنی ترکیب خلاقانه ی چند چیز مختلف در یک خروجی واحد، معمولاً در موسیقی یا ویدئو. کاربردش الان فراتر از موسیقی هم رفته و در وب اپ ها و هنر هم ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • استخراج کردن داده ( از CD/DVD یا رسانه ) • کپی کردن فایل ها به کامپیوتر - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فنی – اصلی ) :** کپی کردن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( فعل – کاربردی ) : ضبط کردن صدا یا تصویر روی نوار یا رسانه. مثال: I taped that concert last night. دیشب آن کنسرت را ضبط کردم. 2. ( محاوره ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

( فنی – اصلی ) : ضبط یا کپی کردن صدا/تصویر از یک رسانه به رسانه ی دیگر. مثال: I’m going to dub this cassette onto a CD. می خواهم این کاست را روی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

J - Alert سیستم هشدار سراسری ژاپن است که برای اطلاع رسانی سریع تهدیدها مانند زلزله، سونامی، فوران آتشفشان و حملات موشکی به مردم استفاده می شود. این س ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

دمپرها دستگاه هایی هستند که انرژی لرزه ای را در ساختمان ها جذب و اتلاف می کنند تا آسیب زلزله را کاهش دهند. این سیستم ها مانند کمک فنرهای هیدرولیکی عم ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عایق سازی پایه روشی برای محافظت از ساختمان ها در برابر زلزله است که با جدا کردن سازه از حرکت زمین عمل می کند. این تکنیک از عناصر انعطاف پذیر مانند یا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • صوتی، مربوط به صدا • آکوستیک ( در موسیقی: ساز بدون تقویت الکتریکی ) • علم آکوستیک ( مطالعه ی صدا و ارتعاش ) - - - 🔸 تعریف ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • رفاقت، دوستی، همبستگی • انجمن یا گروه هم فکران • بورسیه یا کمک هزینه ی تحصیلی/پژوهشی ( در آکادمیک ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. * ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خیلی خوش گذراندن • حسابی خندیدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** تجربه ی زمان بسیار سرگرم کننده و پرخنده. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خیلی خوش گذراندن • لذت بردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** تجربه ی زمان بسیار سرگرم کننده و خنده دار. - ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خیلی خوش گذراندن • لذت بردن فراوان - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** داشتن زمان بسیار خوش و سرگرم کننده. - ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آدم بی ارزش، بی عرضه • آدم مزاحم یا بی خود • در محاوره: آدم بی مصرف یا آدم آشغال - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( توهین آمیز – ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تنبیه کردن ( اغلب به صورت نمادین یا ملایم ) • تذکر دادن • در محاوره: یه گوشمالی دادن یا اخطار گرفتن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خراب کردن نقشه ها • به هم زدن اوضاع • در محاوره: آب رو ریختن روی نقشه ها یا همه چیز رو به هم زدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( ادبی – اصلی ) : ویژگی یا خصلتی که در نگاه یا ارزیابی دیگران به عنوان فضیلت شناخته می شود. مثال: Patience is a virtue in estimation. صبر در ن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • فراتر از جایگاه خود رفتن • خارج از حد و حدود بودن • در محاوره: پا از گلیم خود درازتر کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماع ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( استعاری – کاربردی ) : آماده شدن برای شروع یک کار یا ماجراجویی. مثال: It’s time to saddle and ride into the new project. وقتش رسیده آماده بشی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کاملاً کور • مطلقاً ناآگاه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فیزیکی – اصلی ) :** کاملاً نابینا بودن، بدون هیچ توانایی دیدن. - مثا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • رفتار کردن ( با وقار یا مطابق شرایط ) • سازگار بودن، هماهنگ بودن • در محاوره: جور بودن یا مطابق بودن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • از بالا حرف زدن • تحقیر کردن در گفتار • با لحن سرزنش آمیز یا کوچک کننده صحبت کردن • در محاوره: مثل بچه با کسی حرف زدن یا تحقیرآ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

( استعاری – ادبی ) : برچسب زنی یا طبقه بندی افراد، گاهی با بار منفی ( یعنی محدود کردن هویت فرد به یک دسته ) . مثال: I didn’t want to be catalogued. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دچار غم و اندوه شدن • افسرده بودن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** تجربه ی احساس غم، اندوه یا افسردگی موقت. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها: 1 - ( حقوقی – اصلی ) : استفاده یا رجوع به یک مرجع قانونی یا نهادی برای حل مشکل. مثال: He had recourse to the courts to settle the dis ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آسیب پذیر • حساس • مستعد ( برای بیماری یا تأثیرپذیری ) • در محاوره: زود تحت تأثیر قرار می گیره - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 تعریف ها: 1. ( فنی – اصلی ) : توقف یا قطع موقت خدمات یا تأمین انرژی ( برق، اینترنت، آب، سیستم ها ) . مثال: The city experienced a power outage ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • درخواست همراهی کردن • پرسیدن برای پیوستن به کسی • در محاوره: می تونم باهات بیام؟ یا اجازه هست همراه بشم؟ - - - 🔸 تعریف ها: ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از پا افتاده • خسته و بی جان • در محاوره: �له شدم� یا �از خستگی بی هوش شدم� - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – محاوره ای ) ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( محاوره ای – عمومی ) : دست کشیدن از کاری سخت یا غیرممکن. مثال: I tapped out after working 12 hours straight. بعد از ۱۲ ساعت کار مداوم، بی خیا ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • گیر افتادن بی چاره • در مخمصه بودن • در محاوره: افتادن تو هچل یا بی راه حل موندن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – تصویری ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

S. O. L. 🔸 معادل فارسی: • بی چاره • گیر افتاده • در محاوره: هیچ راهی نداره یا موندی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – عامیانه ) :** مخفف ع ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • درمانده • بی چاره • گیج و سردرگم • در محاوره: نمی دونم چیکار کنم یا موندن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – محاوره ای ) : ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Kbler - Ross model مدل الیزابت کوبلر - راس ( Kbler - Ross model ) نظریه ای روانشناختی است که در سال ۱۹۶۹ در کتاب درباره مرگ و مردن معرفی شد و پنج مرح ...

پیشنهاد
١١

مدل الیزابت کوبلر - راس ( Kbler - Ross model ) نظریه ای روانشناختی است که در سال ۱۹۶۹ در کتاب درباره مرگ و مردن معرفی شد و پنج مرحله غم و اندوه را تو ...

پیشنهاد
٠

🔹 تعریف و نقش پزشک ارگونومی جامع: پزشک دارای مدرک پزشکی ( M. D یا D. O ) که علاوه بر درمان های رایج، آموزش های تخصصی در طب مکمل و سبک زندگی دریافت ک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ( زیست شناسی – اصلی ) : مولکولی که در بدن ساخته می شود و خود به تنهایی فعالیت هورمونی ندارد، اما در بافت های هدف به شکل فعال ( هورمو ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

پدیدارشناسی ( Phenomenology ) مکتب فلسفی است که بر مطالعه ساختارهای تجربه آگاهانه از دیدگاه اول شخص تمرکز دارد و پدیده ها را همان گونه که ظاهر می شون ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اراده گرایی ( Voluntarism ) نظریه ای فلسفی است که نقش برجسته تری به اراده ( voluntas ) نسبت به عقل نسبت می دهد و آن را عامل اصلی در جهان، رفتار انسان ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عقل گرایی یا روشنفکری ( Intellectualism ) دیدگاهی ذهنی است که بر استفاده، توسعه و تمرین عقل و intellect تأکید دارد و با زندگی ذهنی روشنفکران شناسایی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فرمانروا • حاکم مقتدر • در محاوره: سلطان یا پادشاه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – تاریخی ) :** فردی با قدرت و اختیار مط ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هاریسا ( Harissa ) یک خمیر یا سس تند محبوب شمال آفریقا ( مانند تونس، الجزایر و مراکش ) است که از فلفل های قرمز بو داده، سیر، روغن زیتون و ادویه هایی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ارگونومی علم طراحی محیط کار، ابزارها و سیستم ها برای تطبیق با قابلیت های انسانی است تا ایمنی، راحتی و بهره وری افزایش یابد. ## اهداف اصلی ارگونومی ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • برنامه ی آرام سازی بدون استفاده از صفحه نمایش • روتین شبانه بدون موبایل و تلویزیون • در محاوره: خاموش کردن صفحه ها و آرام گرفتن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیدرَگلد 🔸 معادل فارسی: • ژولیده • خیس و کثیف • در محاوره: آشفته و به هم ریخته - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – ظاهری ) :** کسی یا چیزی که ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( محاوره ای – طنز ) : گاهی برای اشاره به کودک کوچک یا فرد تازه کار به کار می رود. مثال: Come here, you little tadpole! بیا اینجا، بچه قورباغه کوچول ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

تایک - - - 🔸 معادل فارسی: • بچه فسقلی • کوچولو • در محاوره: شیطون کوچولو یا فسقلی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – محاوره ای ) :** کودک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بچه کوچولو • فسقلی • در محاوره: کوچولوی من یا فسقلی من - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( قدیمی – محاوره ای ) :** در انگلیسی بریتان ...