پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٨١)

بازدید
٢٢,٧١٩
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - به حروف بزرگ تبدیل کردن - بزرگ نویسی کردن - نوشتن با حروف بزرگ - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فنی – اصلی ) :** به معنای تب ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - فریاد زدن ( در نوشتار دیجیتال: نوشتن با حروف بزرگ ) - تأکید شدید در متن - بیان احساسات قوی با نوشتار - - - 🔸 تعریف ها: ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - حروف بزرگ - نوشتار با حروف بزرگ - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( تایپوگرافی – اصلی ) :** به معنای حروف بزرگ الفبا ( A, B, C … ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - مراقبت محبت آمیز - پرورش و حمایت عاطفی - دلگرمی و توجه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( روان شناسی – اصلی ) :** توجه و حمایت ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - از زیر بار چیزی در رفتن - شانه خالی کردن - به زور یا با زرنگی خود را خلاص کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رفتاری – اصلی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. ( محاوره ای – اصلی ) : به معنای انجام دادن کاری بسیار بد یا غیرمنصفانه و فرار کردن از پیامد یا مجازات آن، قسر در رفتن. مثال: He’s so spoiled, he ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - یواشکی رد شدن - بی سر و صدا عبور کردن - از دید یا کنترل کسی در رفتن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فیزیکی – اصلی ) :** به ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - بی دردسر رها شدن - بی مجازات بیرون آمدن - بدون پیامد منفی کنار کشیدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - بی مجازات رها شدن - بدون پیامد آزاد شدن - جان سالم به در بردن ( از مجازات یا مسئولیت ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( حقوقی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

از زیر بار چیزی شانه خالی کردن برای اشاره به کسی که از مسئولیت یا تعهدات خود فرار می کند. مثال: They always find a way to slip away from their oblig ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - سرسری گذراندن - به زور گذراندن - با کمترین تلاش از پس چیزی برآمدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** به ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - از خطر جَستن - از مصیبت گریختن - جان سالم به در بردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** به معنای اجتناب ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - آزاد شدن - بی مجازات رها شدن، قسر در رفتن - تبرئه شدن ( در دادگاه ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( حقوقی – اصلی ) :** به م ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( رفتاری – اصلی ) : به معنای انجام دادن کاری ( اغلب اشتباه یا خلاف ) و فرار کردن از پیامد یا مجازات آن، قسر در رفتن. مثال: He cheated on the exa ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: - رویداد / مراسم - ماجرا / قضیه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رویداد – اصلی ) :** به معنای مراسم یا برنامه ی اجتماعی. مثال: * ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - رویداد / اتفاق - برنامه ی فرهنگی یا اجتماعی - گردهمایی هنری یا مهمانی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - جشن بزرگ / مهمانی مفصل - ترکیدن لاستیک ( در معنای فیزیکی ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( جشن – اصلی ) :** به معنای مهمانی یا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - به تعویق انداختن - موقتاً متوقف کردن - کنار گذاشتن تا اطلاع ثانوی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( کاربردی – اصلی ) :** به م ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پَلِیشَل - - - 🔸 معادل فارسی: - کاخ مانند - مجلل / باشکوه - عظیم و پرزرق وبرق - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( معماری – اصلی ) :** به مع ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - آرام گرفتن / ملایم رفتار کردن - سخت نگرفتن - زیاده روی نکردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رفتاری – اصلی ) :** به معنای آ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( پزشکی – اصلی ) : دادن یا تجویز کردن دارو یا درمان به بیمار. مثال: He is administered drugs which he claims make him physically weak. به او داروه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: کمانِ دستّه دار ( کمانِ ماشه ای ) تیرکمان افقی کمانِ صلیبی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - گمان بردن - حدس زدن - فرض کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فعل – اصلی ) :** به معنای حدس زدن یا نتیجه گیری کردن بدون شو ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - خودارضایی ( مردانه ) - اصطلاح جنسی عامیانه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اسلنگ – اصلی ) :** در زبان محاوره ای آمریکایی، به ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - در مرکز توجه - شهرت عمومی - زیر نور رسانه ها - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( نمایشی – اصلی ) :** در قرن نوزدهم، *limelight* ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - سپری شدن ( زمان ) - گذشتن آرام ( لحظه ها ) - حرکت آهسته ی زمان - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( زمانی – اصلی ) :** به معنای ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - کاروان / خانه ی سیار - ون یا وسیله ی نقلیه ی مخصوص کمپینگ - فردی که کمپ می زند ( بسته به متن ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: - حومه ای - مربوط به مناطق اطراف شهر - شهری کوچک اطراف کلان شهر - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( جغرافیایی – اصلی ) :** به معن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاحی تحقیرآمیز برای خانه های بزرگ و اغلب پرزرق و برق که فاقد یکپارچگی معماری هستند. این واژه ترکیبی از "Mc" ( مکدونالدز ) و "Mansion" ( عمارت ) اس ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اسم 🔸 معادل فارسی: - دژ / برج اصلی قلعه - محل امن و خصوصی - ( استعاری ) خانه یا پناهگاه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( تاریخی – اصلی ) :** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - اصلاح کردن - درست کردن - به حالت صحیح برگرداندن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( عمومی – اصلی ) :** به معنای اصلاح کردن چیزی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - پیش پرداخت نقدی - برداشت نقدی از کارت اعتباری - وام کوتاه مدت نقدی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( بانکی – اصلی ) :** مبلغی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - پایین آمدن / خم شدن - افت کردن / کاهش یافتن - فرو رفتن به سمت پایین - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فیزیکی – اصلی ) :** به ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - انطباق - مطابقت - همخوانی با استانداردها - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فنی – اصلی ) :** به معنای رعایت استانداردها، مشخصا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - اعتباربخشی - اعطای مجوز رسمی - تأیید صلاحیت - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رسمی – اصلی ) :** فرایند اعطای تأیید رسمی به یک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - وارد شدن به ( بخش یا صفحه ای در وب/اپلیکیشن ) - باز کردن با کلیک - دسترسی پیدا کردن به چیزی با کلیک - - - 🔸 تعریف ها: ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - بی توجه شدن به چیزی - قطع ارتباط ذهنی با موضوعی - از جریان بیرون رفتن / گوش ندادن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رسانه ای – ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - گوش دادن به / دیدنِ برنامه ای - توجه کردن به - خود را هماهنگ کردن با چیزی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رسانه ای – اصلی ) ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - همراه بودن با کسی - پشتیبانی کردن / طرف کسی بودن - هم سفر شدن / هم مسیر بودن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصل ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - وضعیت کابوس وار و بی منطق - شرایط پر از بوروکراسی و بی عدالتی - موقعیت گیج کننده و غیرقابل فهم - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ضریب جینی، شاخص جینی یا نسبت جینی ( Gini coefficient یا Gini index ) معیاری از پراکندگی آماری در اقتصاد است که برای نشان دادن نابرابری درآمد یا ثروت ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - سازمان برابری - نهاد ترویج برابری جنسیتی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رسمی – اصلی ) :** نهاد دولتی یا نیمه دولتی که وظیفه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - جور شدن فوری با کسی - ارتباط گرفتن سریع - صمیمی شدن ناگهانی - �دل کسی را بردن� ( به طور استعاری ) - - - 🔸 تعریف ها: ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - جور بودن با کسی - هماهنگ شدن / خوب گرفتن - صمیمی شدن / سازگار بودن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** ب ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: - حال کردن با چیزی - دوست داشتن / علاقه داشتن - لذت بردن - چیزی را گرفتن ( درک کردن – محاوره ای ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - کیف کردن از چیزی - لذت بردن / حال کردن - غرق شدن در ریتم یا تجربه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( موسیقایی – اصلی ) :** به ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - علاقه مند شدن به چیزی - درگیر شدن / جذب شدن - وارد شدن به یک فعالیت یا موضوع - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصل ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - امتیاز مثبت ( غیررسمی ) - نمره ی خوب / اعتبار اجتماعی - �دل کسی را بردن� ( به طور استعاری ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - شلیک سریع - پیاپی / پشت سرهم - تند و بی وقفه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( نظامی – اصلی ) :** به معنای شلیک سریع و پیاپی گ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: سازمان مستقل استانداردهای مطبوعات نهاد نظارت بر رسانه های چاپی بریتانیا 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رسمی – اصلی ) :** **Independent Press ...