پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٨١)

بازدید
٢٢,٧٢٣
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - اتحادیه ملی انجمن های حق رأی زنان - سازمان اصلاح طلب حق رأی زنان ( بریتانیا ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( تاریخی – اصلی ) ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - اتحادیه اجتماعی و سیاسی زنان - سازمان مبارز حق رأی زنان ( بریتانیا ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( تاریخی – اصلی ) :** **Wo ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

بریزِن - - - 🔸 معادل فارسی: - بی شرمانه - گستاخانه - پررو / بی حیا - جسورانه ( با بار منفی ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اخلاقی/اجتم ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - ناخوشایند - زننده - ناپسند - چندش آور ( محاوره ای ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( احساسی – اصلی ) :** چیزی که باعث احسا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

صفت 🔸 معادل فارسی: - دستکاری شده - مهندسی شده - غیرمنصفانه / تقلبی - از پیش تعیین شده - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( سیاسی/حقوقی – اصلی ) ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

در ادامه و تکمیل فرمایشات جناب آقای شایان - - - 🔸 معادل فارسی: - **Miss** → دوشیزه / خانم مجرد - **Mrs** → خانم / بانو ( متأهل ) - **Ms** → ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - وزیر امور مالی شهر لندن ( اصطلاح بریتانیایی ) - وزیر مسئول بخش مالی/بانکی ( در دولت بریتانیا ) - - - 🔸 تعریف ها: ** ( سی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

( پزشکی – اصلی ) : فرآیند یا سیستم طبیعی بدن برای خارج کردن مایعات ( مثل اشک یا مایع زلالیه در چشم ) . مثال: Glaucoma is caused by an abnormality ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

گلاوکوما / گلوکوم - - - 🔸 معادل فارسی: - گلوکوم - آب سیاه ( اصطلاح رایج در فارسی ) - بیماری افزایش فشار چشم - - - 🔸 تعریف ها: ** ( ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: تحلیل رفتگی لکه ی زرد چشم بیماری تباهی ماکولا در سالمندی ( پزشکی – اصلی ) : یک بیماری چشمی شایع در سالمندان که باعث آسیب به ماکولا ( ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - تحلیل رفتگی - زوال - فرسودگی - تباهی ( ادبی/استعاری ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** فرآیند تدریجی از ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - بیماری چشمی - عارضه ی چشم - مشکل چشمی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** هر نوع بیماری یا اختلالی که چشم را ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: - آدم عجیب و غریب / دیوانه نما - خل وضع / غیرعادی - آدم غیرمتعارف - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** به م ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: - گاز زدن محکم - با ولع خوردن - دندان فرو بردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** به معنای گاز زدن یا خور ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: - گول زدن / فریب دادن - کشاندن کسی به ماجرا - درگیر کردن کسی در چیزی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** ب ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: - با ولع خوردن / بلعیدن - تند و سریع خوردن - قورت دادن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** به معنای خوردن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: - بوسیدن با شدت / بوسه ی طولانی و پرشور - لب گرفتن ( عامیانه ) - بوسه ی عاشقانه ی پرحرارت - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاو ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: - به وفور / فراوان - به طور گسترده - بسیار زیاد - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رسمی – اصلی ) :** به معنای به مقدار زیاد یا ف ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: - به صورت نمایی - به طور تصاعدی - خیلی سریع و شدید - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ریاضی – اصلی ) :** به معنای رشد یا کاهش بر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: - به شدت / خیلی زیاد - سنگین وار / با سختی - به طور گسترده / فراگیر - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( شدت – اصلی ) :** برای بیا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - خیلی زیاد / به شدت - فوق العاده / حسابی - عمدتاً / اساساً - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** به معنای خ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - پاک نشدنی - ماندگار - فراموش نشدنی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رسمی – اصلی ) :** چیزی که نمی توان آن را پاک کرد یا از بی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - فریب دادن - گول زدن - سر کسی کلاه گذاشتن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ادبی – اصلی ) :** به معنای فریب دادن یا گول زدن کس ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - گول زدن با حرف های قانع کننده - فریب دادن با توضیحات زیاد - سر کسی را شیره مالیدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - هم صدا شدن با کسی - در دل کسی نشستن / تأثیر گذاشتن - ارتباط عاطفی یا فکری برقرار کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ادبی – ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - لرزاندن استخوان هایت - تکان دادن وجودت - به هیجان آوردن / به حرکت واداشتن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ادبی – اصلی ) :** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - جور بودن با کسی - ارتباط گرفتن / صمیمی شدن سریع - هماهنگ بودن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماعی – اصلی ) :** به معنای ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - با صدای بلند نظر دادن / اعتراض کردن - غر زدن / شکایت کردن - شمارش با صدای بلند ( کاربرد نظامی ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. * ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - دیوانه ی اینترنت - معتاد اینترنت - کسی که بیش از حد در اینترنت وقت می گذراند - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصل ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - به تعویق انداختن / عقب انداختن - ادامه دادن / تمدید کردن - نگه داشتن چیزی برای بعد - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( زمانی – ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - طولانی کردن - کش دادن - به درازا کشاندن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رسمی – اصلی ) :** به معنای طولانی تر کردن مدت زمان ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

فُرسوِر - - - 🔸 معادل فارسی: - سوگند خوردن به ترک چیزی - دست کشیدن / ترک کردن ( به طور رسمی یا جدی ) - انکار کردن / پیمان شکستن - - - ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - پشت کردن به کسی/چیزی - بی اعتنایی کردن - روی گرداندن از کسی یا موضوعی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماعی – اصلی ) :** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - پرستار کودک مقیم خانه - پرستار تمام وقت با اقامت در منزل - نگهدار کودک ساکن در خانه ی خانواده - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

- باز کردن / گره گشایی کردن - از هم پاشیدن / آشکار شدن - حل کردن ( یک راز یا مشکل ) - - - 🔹 **کاربردها:** 1. **فیزیکی – اصلی:** باز کردن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصطلاح "Edison's medicine" به فارسی به معنای "داروی ادیسون" است و در زبان پزشکی اصطلاحی عامیانه یا طنز تاریک برای اشاره به "الکتروشوک درمانی" ( Elect ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - انعام زیاد دادن - دست ودل بازی کردن در انعام - بخشنده بودن در پرداخت انعام - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رستوران/خدمات – ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - دیوانه وار عاشق شدن - یک باره شیفته شدن - از شدت عشق از پا افتادن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رمانتیک – اصلی ) :** به م ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - دل کسی را بردن - کسی را شیفته و مجذوب کردن - به سرعت عاشق یا تحت تأثیر قرار دادن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رمانتیک – ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - بزک کردن واقعیت ها - زیبا جلوه دادن حقایق - آرایش کردن داده ها برای جذاب تر یا قابل قبول تر شدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. * ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - آدم زرنگ و حقه باز - فرد زیرک و حسابگر - کسی که با ظاهر شیک و رفتار نرم، دیگران را بازی می دهد - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - مسئولیت پذیر اجتماعی - دغدغه مند امور شهروندی - متعهد به جامعه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماعی – اصلی ) :** به معنا ...

پیشنهاد
٠

عبارت "It's not the money, it's the money" یک ضرب المثل یا نقل قول طنزآمیز انگلیسی است که به تناقض اشاره دارد: وقتی کسی می گوید "مسئله پول نیست"، در ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - خرج خود را دادن - هزینه های خود را پرداختن - مستقل بودن از نظر مالی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( مالی – اصلی ) :** به مع ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - پشت سر کسی رابطه داشتن ( خیانت کردن ) - پنهانی وقت گذرانی یا خوش گذرانی با دیگری - مخفیانه بی وفایی کردن - - - 🔸 تعریف ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - مطمئن باش / شک نکن - صد درصد / قطعاً - روی آن شرط ببند ( با تأکید محاوره ای ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اص ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - نیمه مست بودن - کمی از حال رفتن ( به خاطر الکل ) - در حالت نشئه ی سبک - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - گسترده / فراگیر - بی تمایز / کلی - یک جا / بدون تفکیک - - - 🔸 تعریف ها در متن شما: 1. ** ( رسانه ای – اصلی ) :** به م ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - وضعیت های تنش زا - حالت های فشار جسمی - موقعیت های آزاردهنده ی بدنی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( نظامی/حقوقی – اصلی ) :** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کیمچی ( Kimchi ) غذای سنتی تخمیری کره ای است که عمدتاً از کلم ناپا، تربچه، فلفل قرمز، سیر و زنجبیل تهیه می شود و سرشار از پروبیوتیک ها، ویتامین ها و ...