پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٨١)

بازدید
٢٢,٧١٩
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - متمایل به جناح چپ - گرایش به سیاست های چپ گرایانه - نزدیک به اندیشه های مترقی یا سوسیالیستی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - غیر اجتماعی - بی میل به تعامل اجتماعی - کناره گیر از جامعه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – روان شناسی/اجتماعی ) :** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

### تعریف ها - نداشتن علاقه یا کشش جنسی به دیگران. - به عنوان گرایش جنسی یا فقدان آن شناخته می شود. - طیف: *gray - asexuality* ( کشش ضعیف ) ، * ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - نعمت الهی، خدا داد - موهبت غیرمنتظره - لطف بزرگ / هدیه آسمانی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – مذهبی/ادبی ) :** چیزی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جینگوئیستیک - - - 🔸 معادل فارسی: - ملی گرایانه افراطی - شوونیستی / جنگ طلبانه - میهن پرستی افراطی همراه با خصومت - - - 🔸 تعریف ها: ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - استعاری: تکیه گاه حیاتی / وسیله ی بقا - - - 🔸 تعریف ها: ** ( استعاری – سیاسی/اجتماعی ) :** به طور استعاری برای توصیف چیز ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بی لیگِرد 🔸 معادل فارسی: - در محاصره / تحت فشار - گرفتار / در تنگنا - آسیب دیده و تحت حمله - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – نظامی ) :** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - برانگیختن / شعله ور کردن - موجب شدن / آغاز کردن - جرقه زدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – فیزیکی ) :** *Spark* یعنی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - تأکید کردن - برجسته ساختن - نشان دادن اهمیت - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – نوشتاری ) :** به معنای کشیدن خط زیر کلمه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - بدون نتیجه، بدون هزینه - در صورت عدم کشف/یافتن، حق الزحمه ای پرداخت نمی شود - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( حقوقی – اصلی ) :** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - شواهد قانع کننده - مدارک محکم و معتبر - دلایل انکارناپذیر - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( حقوقی – اصلی ) :** به معنای شواهد ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سویذ / سواَذ - - - 🔸 معادل فارسی: - نوار وسیع / بخش گسترده - پهنه / منطقه بزرگ - گستره - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – تصویری ) :* ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: - آرامش پس از پایان یک بحران - تسکین روانی / پایان یافتن ماجرا - رسیدن به نقطه ی پذیرش - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( روان شن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - منحرف شدن - تغییر مسیر دادن - از مسیر اصلی خارج شدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – فیزیکی ) :** به معنای تغییر ناگه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

اینترمیتِنت لی 1. ( اصلی – عمومی ) : به معنای رخ دادن یا ادامه داشتن چیزی در فواصل زمانی نامنظم، نه به طور مداوم. مثال: It rained intermittently thr ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - ناوگان تاریک - ناوگان غیرقانونی - شبکه ی کشتیرانی مخفی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اقتصادی – اصلی ) :** به مجموعه ای از ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - ناوگان سایه - ناوگان مخفی - ناوگان غیررسمی/پنهان - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اقتصادی – اصلی ) :** به مجموعه ای از کشتی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - تقویت روحیه / دلگرم کردن - بالا بردن اعتماد به نفس - حمایت و پشتیبانی روانی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – استعاری ) ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - شکاف / فاصله - ایجاد تفرقه / جدایی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( استعاری – سیاسی ) :** به معنای ایجاد شکاف یا تفرقه میان افر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - بندها / مواد قانونی - شروط / مقررات - مفاد ( در قرارداد یا طرح ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( حقوقی – اصلی ) :** به معنا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - پخش زنده / جریان تصویری - خوراک خبری / جریان اطلاعات - کانال انتشار - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رسانه ای – اصلی ) :** ب ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - دیپلماسی رفت و برگشتی - میانجی گری رفت وآمدی - دیپلماسی واسطه ای - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( دیپلماتیک – اصلی ) :** روش ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. ( اصلی – تحلیلی ) : به معنای داشتن دانش یا اطلاعات کافی برای تصمیم گیری یا اظهار نظر. مثال: The discussion was informed by recent research. بح ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - تأملات فکری - اندیشه های عقلانی - تفکرات فلسفی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ادبی – اصلی ) :** به معنای تأملات یا افکار ع ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - زندگی درست - زیست اخلاقی - شیوه ی زندگی سالم و نیکوکارانه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اخلاقی – اصلی ) :** به معنای داشت ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 تعریف و کاربرد - تقلب در خرید کالا و خدمات: هرگونه اقدام غیرقانونی یا فریبکارانه در فرآیند خرید یا قرارداد. - هدف: کسب منفعت شخصی، اجتناب از ت ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - رئیس دانشگاه / رئیس مؤسسه آموزشی - کشیش مسئول یک کلیسا ( در سنت های مسیحی ) - مدیر یا سرپرست ارشد - - - 🔸 تعریف ها: 1. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - دستکاری کد - جعل یا تغییر فریبکارانه ی کد - اصلاح ظاهری ( غیرواقعی ) کد - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فنی – اصلی ) :** به ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - سرد / بی روح - دور / غیرصمیمی - کم ارتباط / بی تفاوت - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماعی – اصلی ) :** به معنای فردی که ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - مهندس بهداشت محیط - کارشناس بهداشت و خدمات شهری - ( طنز/محاوره ای ) رفتگر / کارگر خدمات نظافت شهری - - - 🔸 تعریف ها: 1 ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - مدعی - رقیب جدی - نامزد ( برای مقام یا جایزه ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ورزشی – اصلی ) :** به معنای بازیکن یا تیمی ک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - حساب کردن روی چیزی/کسی - متکی بودن به - امید داشتن به - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – کاربردی ) :** به معنای اعتماد ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - خود را هیجان زده کردن - روحیه دادن به خود - خود را شارژ/انگیزه دار کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) : ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - بی محابا حرف زدن - پرچانگی کردن - لاف زدن / یاوه گویی کردن - بی فکر دهان باز کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - باد به غبغب انداختن - خود را بزرگ جلوه دادن - قیافه گرفتن / فخر فروختن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :* ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - خودنمایی کردن - فخر فروختن / به رخ کشیدن - نمایش دادن مهارت یا دارایی با غرور - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اص ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - ماهیت واقعی خود را نشان دادن - چهره ی اصلی را آشکار کردن - ذات حقیقی را رو کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – اجتما ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - به رخ کشیدن - فخر فروختن - با غرور و سر و صدا تعریف کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** به معنای با ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

آخرین تلاش پرخطر و ناامیدانه در هر زمینه. مثال: Starting that business was a Hail Mary for him. راه اندازی آن کسب وکار برای او یک تلاش ناامیدانه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - آخرین نفس - تلاش پایانی - آخرین تقلا / آخرین امید - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فیزیکی – اصلی ) :** به معنای آخرین نفس پی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - در آخرین لحظه - درست سر وقت پایان - لحظه ی پایانی ( مثل سوت پایان مسابقه ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ورزشی – اصلی ) :* ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قید - صفت اِسلَنت - - - 🔸 معادل فارسی: - کج / مورب - مایل / زاویه دار - به صورت غیرمستقیم - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فضایی – اصلی ) ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - چرند / مزخرف - حرف بی اساس - داستان ساختگی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** به معنای چیزی بی ارزش، بی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَتَکلیزْمَل - - - 🔸 معادل فارسی: - فاجعه آمیز - ویرانگر - مصیبت بار - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – طبیعی/اجتماعی ) :** به معنای ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

صفت 🔸 معادل فارسی: - خیلی عضلانی - خوش هیکل و قوی - ( محاوره ای ) هیکل مند و آماده - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( بریتانیا – اصلی ) :** در ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

صفت 🔸 معادل فارسی: - خوش فرم و متناسب - بدن سفت و خط دار ( بدون چربی اضافه ) - آماده و سالم - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ورزشی – اصلی ) :* ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

صفت چیزِلد - - - 🔸 معادل فارسی: - تراشیده و خوش تراش ( بدن یا چهره ) - عضلانی و خط دار - ( استعاری ) زیبا و برجسته - - - 🔸 تعریف ها: ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - خوش هیکل و آماده - بدن کم چربی و خط دار - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ورزشی – اصلی ) :** به معنای داشتن بدن با درصد چربی بس ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

صفت 🔸 معادل فارسی: - خوش هیکل و عضلانی - بدن ساز و آماده - ( محاوره ای ) سرحال و قوی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ورزشی – اصلی ) :** به م ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

صفت 🔸 معادل فارسی: - عضلانی و تفکیک شده ( در بدن سازی ) - خوش هیکل و خط دار - ( استعاری ) فوق العاده آماده یا سرحال - - - 🔸 تعریف ها: ...