پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٨٨١)
آدم پرحرف، بی ادب یا کسی که زیاد و با صدای بلند حرف می زند و اغلب حرف های نامناسب می زند. به طور ساده، به کسی گفته می شود که نمی تواند جلوی زبانش را ...
در زبان انگلیسیِ قدیمی و دریایی به معنای کشتی جنگی یا ناو جنگی به کار می رفته. این کاربرد از قرون ۱۷ تا ۱۹ میلادی رواج داشته، زمانی که دولت های اروپا ...
کشتی های جنگی
مثال ها: ۱. Don't go off half cocked until you have all the facts. تا زمانی که همه حقایق را نداری، عجولانه اقدام نکن ( بی گدار به آب نزن ) . ۲. ...
یک اصطلاح عامیانه و قدیمی بریتانیایی یا ایرلندی است که برای خطاب قرار دادن پسر جوان یا مردی با صمیمیت و شوخی استفاده می شود. معنای آن ترکیبی از پسر و ...
این بخشی از ضرب المثل معروف You can lead a horse to water, but you can't make it drink است. این عبارت به معنای این است که می توانی فرصت را در اختیار ...
این عبارت ( که معمولاً به صورت all thumbs یا hands like feet بیان می شود ) به معنای بی دست و پا بودن، نداشتن مهارت در کارهای ظریف است مثال ها: ۱. ...
اجاره دادن یک اتاق به شخصی در خانه خود، پذیرفتن یک مهمان مسافر مثال ها: ۱. To earn extra money, they decided to take in a boarder. برای کسب درآمد ...
مثل یخ، سرد و بی رحم ( معمولاً برای توصیف رفتار سرد و بی احساس یک شخص ) . مثال ها: ۱. When I tried to talk to him, he was as a block of ice. وقتی ...
مثال ها: ۱. The beggar asked for alms at the temple gate. گدا در دروازه معبد درخواست صدقه کرد. ۲. She gave alms to the poor families in her neig ...
تسلی بی اثر، دلخوشی کم ارزش، تسلی کوچک که مشکل را حل نمی کند مثال ها: ۱. Knowing that others also failed is cold comfort to him. دانستن اینکه دیگ ...
به صورت استعاری و توهین آمیز برای فریب دادن، آسیب رساندن شدید یا زیر پا گذاشتن کسی مثال ها: He really ass - fucked us with that terrible deal. او ...
انجام دادن کاری عجیب، خطرناک یا غیرمنتظره، معمولا برای جلب توجه یا فریب دادن کاری عجیب کردن، شلوغی به پا کردن، بازی درآوردن مثال ها: ۱. He pulled ...
مثال ها: ۱. Let's not quibble over a few dollars; let's just pay the bill. بیایید بر سر چند دلار غر نزنیم؛ صورت حساب را بپردازیم. ۲. They spent ...
مثال ها: ۱. The loud thunder spooked the horses and they ran away. رعد و برق شدید اسب ها را ترساند و آن ها فرار کردند. ۲. Investors were spooked ...
پر کردن خزانه، افزایش ثروت، جمع آوری پول ( معمولاً برای سازمان ها، دولت ها یا افراد ثروتمند ) . مثال ها: ۱. The new tax policy helped fill the go ...
در زبان عامیانه به معنای آدم شوخ طبع، بامزه، شخصیت جالب و سرگرم کننده است، آدم باحال. مثال ها: ۱. Your uncle is a card; he tells the funniest stor ...
مثال ها: ۱. His partners ran away with the money and left him holding the bag. شریک هایش با پول ها فرار کردند و او را وسط میدان تنها گذاشتند ( مسئ ...
کسی را در وضعیت دشوار رها کردن، تقصیر را گردن کسی انداختن، کسی را سر کار گذاشتن و مسئولیت مشکلات را به او واگذار کردن، گندش را گردن کسی انداختن. مث ...
برانگیزاننده، هیجان انگیز، احساسی، تکان دهنده ( معمولاً درباره سخنرانی یا موسیقی که احساسات را برمی انگیزد ) . همچنین به معنای هم زدن مایع نیز استفا ...
جسور، بی باک، گستاخ، یا بیش از حد صمیمی، بی ادب، سبک سر. مثال ها: ۱. The child was quite forward and spoke to strangers without hesitation. آن ک ...
این جمله معروف ویلیام شکسپیر است که به معنای این است که نام گذاشتن بر چیزی ماهیت آن را تغییر نمی دهد ( معادل فارسی: گل با هر نامی که باشد خوشبوست، ا ...
این عبارت توهین آمیز و عامیانه است که به معنای یه کتاب بخون احمق یا بخون و سوادت رو بالا ببر است. این جمله معمولاً زمانی استفاده می شود که فردی می خ ...
شناختن شرایط، موقعیت یابی، آشنا شدن با محیط یا اوضاع مثال ها: ۱. Before we start the project, we need to get the lay of the land. قبل از شروع پروژ ...
ضربات پایین ( در ورزش بوکس ) ، حمله غیرمنصفانه، توهین شخصی، کار زشت یا حیله آمیز مثال ها: ۱. Bringing up his past mistakes during the argument wa ...
شناختن واقعیت و ماهیت کسی، داشتنِ شناخت کامل از کسی ( معمولاً برای اینکه نتوانی فریبش دهی ) ، رازِ کسی را دانستن، پی بردن به نیت کسی مثال ها: ۱. ...
ایجاد جنجال، داد و فریاد راه انداختن، پرخاشگری کردن مثال ها: ۱. She had a scene in the restaurant because the food was cold. او در رستوران جنجال ب ...
راه رسیدن به چیزی ( مسیر ) مثال؛ They explored every avenue of research to find a cure. آن ها هر مسیر تحقیقاتی را برای یافتن درمان بررسی کردند.
در متون مذهبی یا متون مقدس ( مانند انجیل ) ، کلمه leaf گاهی به استعاره به معنای صفحه یا برگه از یک کتاب مقدس استفاده می شود. بنابراین عبارت new leaf ...
مثال ها: ۱. Barring any delays, we will arrive on time. مگر اینکه تاخیری پیش بیاید، ما سر وقت خواهیم رسید. ۲. The park is open every day, barrin ...
به پایان رساندن، تمام کردن، همراهی کردن تا خروج ( کسی را تا بیرون بردن ) ، یا ماندن تا پایان زمانی مشخص ( مانند قرارداد ) . مثال ها: ۱. He decide ...
در زبان عامیانه به معنای نوشیدنی الکلی ( معمولاً مشروب ) نیز استفاده می شود. مثال : They went to the bar for a quick stiffener before dinner. آن ...
حرکت کردن، رفتن، یا رانندگی کردن با سرعت و شوق به سمت مکانی مثال ها: ۱. Let's tonk on down to the beach before the sun sets. بیایید قبل از غروب آ ...
مورد علاقه، تخصص کسی، مناسب برای کسی، در حیطه توانایی های کسی مثال ها: ۱. This job is right up one's street because she loves working with comput ...
به عنوان اسم، bash به معنای ضربه شدید، مهمانی و شادی، یا حمله شدید است. مثال ها: ۱. He gave the drum a mighty bash. او به طبل یک ضربه محکم زد. ...
تعیین کردن زمان برای، مشخص کردن زمان ( معمولاً برای شروع یا پایان کاری ) . مثال ها: ۱. We need to put a time to the meeting so everyone knows whe ...
زیر رهبری، زیر مدیریت، زیر نظر ( این اصطلاح اشاره به چوبچه رهبر ارکستر دارد و استعاره ای برای رهبری یا مدیریت یک گروه است ) . مثال ها: ۱. The orc ...
مثال ها: ۱. She was appointed as the Under Secretary General for Political Affairs. او به عنوان معاون دبیرکل در امور سیاسی منصوب شد. ۲. The Unde ...
کار کثیف، قتل، ترور ( اصطلاحی که اغلب توسط مأموران اطلاعاتی یا جاسوسان برای عملیات مرگبار استفاده می شود ) . مثال ها: ۱. The agency denied any invo ...
نگران نباش، عصبانی نشو، خودت را اذیت نکن مثال ها: ۱. I wouldn't fret about the small details; the overall plan is perfect. در مورد جزئیات کوچک نگرا ...
انتظار داشتن، پیش بینی کردن، حساب کردن بر روی چیزی ( معمولاً در عبارت منفی به معنای چیزی فراتر از انتظار یا غافلگیر شدن استفاده می شود ) . مثال ها: ...
مثال ها: ۱. The boxer was knocked out cold in the third round of the fight. بوکسور در راند سوم مبارزه کاملاً بیهوش شد. ۲. He was so exhausted th ...
مثال ها: ۱. In hindsight, buying that expensive car was a mistake. اکنون که به گذشته نگاه می کنیم ( با نگاه به گذشته ) ، خرید آن ماشین گران قیمت ی ...
به جهنم، گندت بزنه یا حتی به صورت شوخی آمیز به معنای ای وای یا دردسر مثال ها: ۱. When he found out he had missed the flight, he shouted, "Oh, bugger ...
کافی بودن مناسب بودن کشتن یا نابود کردن ( در زبان عامیانه ) یا مراقبت کردن از کسی مثال ها: ۱. This old coat will do for the winter weather; I ...
در حال ساکن شدن، در حال آرام گرفتن، در حال فرو نشستن ( مثل گرد و غبار یا مایع ) ، یا در حال حل شدن ( مشکل ) . مثال ها: ۱. The dust is settling afte ...
نیمکت های چوبی قدیمی در کلیساها یا خانه های روستایی مثال؛ The old church had wooden settles along the walls for the parishioners to sit on. کلیسای ق ...
چکمه های گو - گو ( نوعی چکمه زنانه با پاشنه بلند و ساق کوتاه تا بالای زانو که مخصوص رقص گو - گو در دهه ۱۹۶۰ محبوب شد ) . مثال ها: ۱. She wore a w ...
مثال ها: ۱. The band played loud go - go music that made everyone want to dance. گروه موسیقی، آهنگ های پرانرژی و پرشوری پخش کرد که همه را ترغیب به ...
۱. **حاضر شدن یا رسیدن:** به معنای رفتن به مکانی خاص یا در یک قرار ملاقات حاضر شدن. - You need to front up to the meeting on time. - تو باید سر و ...