پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٨٨١)

بازدید
٢٧,٢٥٠
تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

آدم پرحرف، بی ادب یا کسی که زیاد و با صدای بلند حرف می زند و اغلب حرف های نامناسب می زند. به طور ساده، به کسی گفته می شود که نمی تواند جلوی زبانش را ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

در زبان انگلیسیِ قدیمی و دریایی به معنای کشتی جنگی یا ناو جنگی به کار می رفته. این کاربرد از قرون ۱۷ تا ۱۹ میلادی رواج داشته، زمانی که دولت های اروپا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

کشتی های جنگی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال ها: ۱. Don't go off half cocked until you have all the facts. تا زمانی که همه حقایق را نداری، عجولانه اقدام نکن ( بی گدار به آب نزن ) . ۲. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

یک اصطلاح عامیانه و قدیمی بریتانیایی یا ایرلندی است که برای خطاب قرار دادن پسر جوان یا مردی با صمیمیت و شوخی استفاده می شود. معنای آن ترکیبی از پسر و ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

این بخشی از ضرب المثل معروف You can lead a horse to water, but you can't make it drink است. این عبارت به معنای این است که می توانی فرصت را در اختیار ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

این عبارت ( که معمولاً به صورت all thumbs یا hands like feet بیان می شود ) به معنای بی دست و پا بودن، نداشتن مهارت در کارهای ظریف است مثال ها: ۱. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

اجاره دادن یک اتاق به شخصی در خانه خود، پذیرفتن یک مهمان مسافر مثال ها: ۱. To earn extra money, they decided to take in a boarder. برای کسب درآمد ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١١

مثل یخ، سرد و بی رحم ( معمولاً برای توصیف رفتار سرد و بی احساس یک شخص ) . مثال ها: ۱. When I tried to talk to him, he was as a block of ice. وقتی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال ها: ۱. The beggar asked for alms at the temple gate. گدا در دروازه معبد درخواست صدقه کرد. ۲. She gave alms to the poor families in her neig ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

تسلی بی اثر، دلخوشی کم ارزش، تسلی کوچک که مشکل را حل نمی کند مثال ها: ۱. Knowing that others also failed is cold comfort to him. دانستن اینکه دیگ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

به صورت استعاری و توهین آمیز برای فریب دادن، آسیب رساندن شدید یا زیر پا گذاشتن کسی مثال ها: He really ass - fucked us with that terrible deal. او ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

انجام دادن کاری عجیب، خطرناک یا غیرمنتظره، معمولا برای جلب توجه یا فریب دادن کاری عجیب کردن، شلوغی به پا کردن، بازی درآوردن مثال ها: ۱. He pulled ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

مثال ها: ۱. Let's not quibble over a few dollars; let's just pay the bill. بیایید بر سر چند دلار غر نزنیم؛ صورت حساب را بپردازیم. ۲. They spent ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

مثال ها: ۱. The loud thunder spooked the horses and they ran away. رعد و برق شدید اسب ها را ترساند و آن ها فرار کردند. ۲. Investors were spooked ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پر کردن خزانه، افزایش ثروت، جمع آوری پول ( معمولاً برای سازمان ها، دولت ها یا افراد ثروتمند ) . مثال ها: ۱. The new tax policy helped fill the go ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

در زبان عامیانه به معنای آدم شوخ طبع، بامزه، شخصیت جالب و سرگرم کننده است، آدم باحال. مثال ها: ۱. Your uncle is a card; he tells the funniest stor ...

پیشنهاد
٢

مثال ها: ۱. His partners ran away with the money and left him holding the bag. شریک هایش با پول ها فرار کردند و او را وسط میدان تنها گذاشتند ( مسئ ...

پیشنهاد
٣

کسی را در وضعیت دشوار رها کردن، تقصیر را گردن کسی انداختن، کسی را سر کار گذاشتن و مسئولیت مشکلات را به او واگذار کردن، گندش را گردن کسی انداختن. مث ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

برانگیزاننده، هیجان انگیز، احساسی، تکان دهنده ( معمولاً درباره سخنرانی یا موسیقی که احساسات را برمی انگیزد ) . همچنین به معنای هم زدن مایع نیز استفا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

جسور، بی باک، گستاخ، یا بیش از حد صمیمی، بی ادب، سبک سر. مثال ها: ۱. The child was quite forward and spoke to strangers without hesitation. آن ک ...

پیشنهاد
٢

این جمله معروف ویلیام شکسپیر است که به معنای این است که نام گذاشتن بر چیزی ماهیت آن را تغییر نمی دهد ( معادل فارسی: گل با هر نامی که باشد خوشبوست، ا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

این عبارت توهین آمیز و عامیانه است که به معنای یه کتاب بخون احمق یا بخون و سوادت رو بالا ببر است. این جمله معمولاً زمانی استفاده می شود که فردی می خ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

شناختن شرایط، موقعیت یابی، آشنا شدن با محیط یا اوضاع مثال ها: ۱. Before we start the project, we need to get the lay of the land. قبل از شروع پروژ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

ضربات پایین ( در ورزش بوکس ) ، حمله غیرمنصفانه، توهین شخصی، کار زشت یا حیله آمیز مثال ها: ۱. Bringing up his past mistakes during the argument wa ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

شناختن واقعیت و ماهیت کسی، داشتنِ شناخت کامل از کسی ( معمولاً برای اینکه نتوانی فریبش دهی ) ، رازِ کسی را دانستن، پی بردن به نیت کسی مثال ها: ۱. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ایجاد جنجال، داد و فریاد راه انداختن، پرخاشگری کردن مثال ها: ۱. She had a scene in the restaurant because the food was cold. او در رستوران جنجال ب ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

راه رسیدن به چیزی ( مسیر ) مثال؛ They explored every avenue of research to find a cure. آن ها هر مسیر تحقیقاتی را برای یافتن درمان بررسی کردند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

در متون مذهبی یا متون مقدس ( مانند انجیل ) ، کلمه leaf گاهی به استعاره به معنای صفحه یا برگه از یک کتاب مقدس استفاده می شود. بنابراین عبارت new leaf ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال ها: ۱. Barring any delays, we will arrive on time. مگر اینکه تاخیری پیش بیاید، ما سر وقت خواهیم رسید. ۲. The park is open every day, barrin ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

به پایان رساندن، تمام کردن، همراهی کردن تا خروج ( کسی را تا بیرون بردن ) ، یا ماندن تا پایان زمانی مشخص ( مانند قرارداد ) . مثال ها: ۱. He decide ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

در زبان عامیانه به معنای نوشیدنی الکلی ( معمولاً مشروب ) نیز استفاده می شود. مثال : They went to the bar for a quick stiffener before dinner. آن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

حرکت کردن، رفتن، یا رانندگی کردن با سرعت و شوق به سمت مکانی مثال ها: ۱. Let's tonk on down to the beach before the sun sets. بیایید قبل از غروب آ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مورد علاقه، تخصص کسی، مناسب برای کسی، در حیطه توانایی های کسی مثال ها: ۱. This job is right up one's street because she loves working with comput ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

به عنوان اسم، bash به معنای ضربه شدید، مهمانی و شادی، یا حمله شدید است. مثال ها: ۱. He gave the drum a mighty bash. او به طبل یک ضربه محکم زد. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تعیین کردن زمان برای، مشخص کردن زمان ( معمولاً برای شروع یا پایان کاری ) . مثال ها: ۱. We need to put a time to the meeting so everyone knows whe ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

زیر رهبری، زیر مدیریت، زیر نظر ( این اصطلاح اشاره به چوبچه رهبر ارکستر دارد و استعاره ای برای رهبری یا مدیریت یک گروه است ) . مثال ها: ۱. The orc ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال ها: ۱. She was appointed as the Under Secretary General for Political Affairs. او به عنوان معاون دبیرکل در امور سیاسی منصوب شد. ۲. The Unde ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کار کثیف، قتل، ترور ( اصطلاحی که اغلب توسط مأموران اطلاعاتی یا جاسوسان برای عملیات مرگبار استفاده می شود ) . مثال ها: ۱. The agency denied any invo ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نگران نباش، عصبانی نشو، خودت را اذیت نکن مثال ها: ۱. I wouldn't fret about the small details; the overall plan is perfect. در مورد جزئیات کوچک نگرا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

انتظار داشتن، پیش بینی کردن، حساب کردن بر روی چیزی ( معمولاً در عبارت منفی به معنای چیزی فراتر از انتظار یا غافلگیر شدن استفاده می شود ) . مثال ها: ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال ها: ۱. The boxer was knocked out cold in the third round of the fight. بوکسور در راند سوم مبارزه کاملاً بیهوش شد. ۲. He was so exhausted th ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال ها: ۱. In hindsight, buying that expensive car was a mistake. اکنون که به گذشته نگاه می کنیم ( با نگاه به گذشته ) ، خرید آن ماشین گران قیمت ی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

به جهنم، گندت بزنه یا حتی به صورت شوخی آمیز به معنای ای وای یا دردسر مثال ها: ۱. When he found out he had missed the flight, he shouted, "Oh, bugger ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

کافی بودن مناسب بودن کشتن یا نابود کردن ( در زبان عامیانه ) یا مراقبت کردن از کسی مثال ها: ۱. This old coat will do for the winter weather; I ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

در حال ساکن شدن، در حال آرام گرفتن، در حال فرو نشستن ( مثل گرد و غبار یا مایع ) ، یا در حال حل شدن ( مشکل ) . مثال ها: ۱. The dust is settling afte ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

نیمکت های چوبی قدیمی در کلیساها یا خانه های روستایی مثال؛ The old church had wooden settles along the walls for the parishioners to sit on. کلیسای ق ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

چکمه های گو - گو ( نوعی چکمه زنانه با پاشنه بلند و ساق کوتاه تا بالای زانو که مخصوص رقص گو - گو در دهه ۱۹۶۰ محبوب شد ) . مثال ها: ۱. She wore a w ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال ها: ۱. The band played loud go - go music that made everyone want to dance. گروه موسیقی، آهنگ های پرانرژی و پرشوری پخش کرد که همه را ترغیب به ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

۱. **حاضر شدن یا رسیدن:** به معنای رفتن به مکانی خاص یا در یک قرار ملاقات حاضر شدن. - You need to front up to the meeting on time. - تو باید سر و ...