confront someone with

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• روبرو کردن کسی با / مواجه کردن کسی با
• با مدرک یا حقیقت سراغ کسی رفتن
• کسی را با چیزی ( مثل مدرک، واقعیت یا سؤال چالش برانگیز ) روبرو ساختن
🔸 مثال ها:
• "She confronted him with the evidence of his lies. "
...
[مشاهده متن کامل]

او را با مدرک دروغ هایش روبرو کرد.
• "The reporter confronted the politician with the leaked documents. "
خبرنگار سیاستمدار را با اسناد فاش شده مواجه کرد.
• "I was confronted with a difficult choice. "
من با یک انتخاب دشوار روبرو شدم.
• "When confronted with the facts, he had no choice but to admit his mistake. "
وقتی با حقایق روبرو شد، چاره ای جز قبول اشتباهش نداشت.
🔸 نکته:
این عبارت یعنی کسی را با یک واقعیت، مدرک، سؤال یا موقعیت چالش برانگیز مواجه کردن؛ معمولاً وقتی که آن شخص ترجیح می دهد از آن موضوع فرار کند یا آن را انکار نماید. تفاوت آن با "confront someone" ( بدون حرف اضافه ) در این است که:
• "Confront someone" = مستقیم با کسی روبرو شدن و با او درگیر شدن ( معمولاً برای اعتراض یا سؤال ) .
• "Confront someone with [something]" = کسی را با یک چیز خاص ( مدرک، سند، واقعیت یا شواهد ) روبرو کردن تا نتواند انکار کند.
این ساختار معمولاً در موقعیت های حقوقی، روزنامه نگاری، مدیریتی و روابط شخصی کاربرد دارد. حس این عبارت معمولاً تهاجمی اما لازم است؛ یعنی کاری که باید انجام شود تا حقیقت روشن گردد.