پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,١٣٨)

بازدید
٢٩,٧٣١
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "Don't badmouth your boss; you never know who's listening. " پشت سر رئیست بدگو نکن؛ هیچوقت نمی دونی کی داره گوش می ده. • "He's always ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • بد گفتن از / پشت سر کسی بد گفتن • غیبت کردن / بدگویی کردن • ناسزا گفتن ( در معنای گسترده تر ) 🔸 مثال ها: • "It's not polite to s ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی/ صفت: • سرسخت / سرسپرده • وفادار / پابند • سرسختانه ( در دفاع از چیزی ) 🔸 مثال ها: • "He is a staunch supporter of human rights. " ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آماده کردن / مهیا کردن • زمینه چینی کردن ( برای کاری ) • راه انداختن / کلید زدن ( یک بحث یا رویداد ) 🔸 مثال ها: • "The presiden ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • خود را آماده کردن ( برای اتفاق بد یا چالش برانگیز ) • آمادهٔ رویارویی شدن • کمربند را بستن ( به صورت خودمانی ) 🔸 مثال ها: • “Re ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

( مخفف Safeguard American Voter Eligibility Act ) 🔸 معادل فارسی: • قانون حفظ صلاحیت رأی دهندگان آمریکایی • لایحۀ امنیت انتخاباتی ( با تأکید بر احرا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: هدف خود را بیان کردن، منظورت را بگو دلیل حضور یا تماس خود را توضیح دادن ( رسمی/قدیمی ) کارت را بگو، چی می خوای 🔸 مثال ها: "The g ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

LNU 🔸معادل فارسی: Last Name Unknown — نام خانوادگی نامشخص فرد ناشناس، هویت ناقص ( در پرونده های پلیسی ) مظنون بدون نام خانوادگی 🔸 مثال ها: "T ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • صندوق امانی، دارایی های امانی • سرمایه ی امانی ( برای شخص ثالث ) • ( محاوره ) پول ارثی، سرمایه ی خانوادگی ( حقوقی/مالی – اصلی ) : ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

be onto 🔸معادل فارسی: پی بردن به چیزی، بو بردن از چیزی دنبال کسی بودن، مراقب کسی بودن ( در تماس بودن ) با کسی در ارتباط بودن ( مجازی ) روی چیز درس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: اسم: جنگل زدایی، باز کردن زمین، فضای باز در میان جنگل مالی: تسویه حساب، پایاپای کردن عمومی: پاک سازی، خالی کردن، برطرف کردن گمرکی: تر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: تبرئه شدن، از زیر اتهام در رفتن از دست قانون جان سالم به در بردن ( عامیانه ) پاک بیرون اومدن از یه پرونده 🔸 مثال ها: "His lawyer was ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: نگاه کردن به حبس ابد روبرو شدن با محکومیت مادام العمر ( مجازی ) با یه سرنوشت سنگین و طولانی مدت روبرو بودن 🔸 مثال ها: "He's looking ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بِد - سوِرْوینگ اسم 🔸معادل فارسی: خیانت در رابطه، بی وفایی رابطه ی پنهانی داشتن با دیگری ( عامیانه ) پا رو کج گذاشتن، از رابطه زدن بیرون 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: تحسین کردن، آفرین گفتن به کسی حق دادن، اعتراف به توانایی کسی کلاه برداشتن برای کسی ( در مفهوم احترام ) 🔸 مثال ها: "I have to hand it ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خط قرمز گذاشتن • حد و مرز تعیین کردن • دیگه تحمل نکردن / دیگه قبول نکردن 🔸 مثال ها: • “I help my friends, but I draw the line at ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پرده نگاری / قالیچه دیواری • پارچه زری دوزی شده یا منقش • ( استعاری ) ترکیب پیچیده و رنگارنگ از چیزهای مختلف 🔸 مثال ها: • “The ca ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پوست رق ( کاغذی از جنس پوست حیوان ) • کاغذ روغنی ( در آشپزی ) • ( به صورت استعاری ) سند یا مدرک قدیمی 🔸 مثال ها: • “Medieval sc ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اخراج در دوره آزمایشی ( کار ) • اخراج به دلیل عدم موفقیت در دوره کارآموزی • ( در دانشگاه ) اخراج به دلیل عدم موفقیت در رفع وضعیت م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • استعفا دادن ( به صورت رسمی ) • درخواست بازنشستگی کردن 🔸 مثال ها: • “After the scandal, the minister put in his papers. ” بعد از ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: به ذرات معلق در هوا تبدیل کردن به اسپری / ذرات ریز تبدیل شدن پخش شدن در هوا به شکل ذرات آئروسل کردن 🔸 مثال ها: "The virus can aeroso ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

فعل و اسم معادل فارسی: کنار هم خوب بودن / باهم کنار اومدن از همان اول با هم کلیک کردن رابطه خوبی برقرار کردن گرم گرفتن با کسی مثال ها: "The two leade ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: مشغول چیزی بودن / دست به کاری زدن به چه کاری مشغول بودن تا چه حدی رسیدن چه کارهایی کردن 🔸 مثال ها: "What have you been getting up t ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

براسک 🔸 معادل فارسی: تند و بی ادبانه کوتاه و خشک بی تعارف و تند سرد و گستاخانه 🔸 مثال ها: "His brusque manner often offended people who didn't kno ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نوید خوبی داشتن / فال نیک بودن • نشانه خوبی بودن برای آینده 🔸 مثال: “The strong economy does not bode well for the opposition par ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نوسیبو 🔸 معادل فارسی: • اثر نوسبو / اثر منفی تلقینی • باور به عوارض جانبی که خودش عوارض ایجاد می کنه 🔸 مثال: “The nocebo effect can cause patients ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی: لایق آن بودن / سزاوار آن بودن حقش بودن مستحق عواقب بودن 🔸 مثال ها: "He lost his job after months of misconduct — he had it coming. " ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: شرط می بندم که احتمال قوی داره که پیش بینی می کنم که حدسم اینه که 🔸 مثال ها: "My money's on the incumbent winning the election. " ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: پول دار / سرشار از پول منابع مالی فراوان داشتن غرق در پول بودن 🔸 مثال ها: "After the oil boom, the government was flush with cash ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: نشان پلیس / بج پلیس سپر / محافظ نماد و آرم رسمی کارت شناسایی افسر 🔸 مثال ها: "The detective flashed his shield to enter the crime s ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: توان و امکانات لازم منابع و ابزار کافی پول و بضاعت کافی ظرفیت و قابلیت انجام کار 🔸 مثال ها: "They lacked the wherewithal to rebuild ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نظام الکترال کالج ( مجمع برگزینندگان ) 🔸الکترال کالج ( مجمع برگزینندگان ) در آمریکا سیستمی است که در آن رئیس جمهور به طور مستقیم با رأی مردم انتخاب ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: رابطه تقابلی / رویارویانه رابطه پرتنش و خصمانه ارتباط مبتنی بر رویارویی نسبت چالش برانگیز و ستیزه جویانه 🔸 مثال ها: "The two cou ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: از پس یه موقعیت دشوار برآمدن کنار آمدن با یه وضعیت پیچیده مدیریت کردن یه چالش ظریف سربلند بیرون آمدن از یه موقعیت حساس 🔸 مثال ها: " ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: مصرف کردن / تموم کردن از بین بردن / هدر دادن به سرعت خرج کردن سوزاندن و تمام کردن 🔸 مثال ها: "The startup burned through its fundin ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: ملتهب ماندن / در حال جوشش آرام بودن فروکش نکردن / آرام نگرفتن زیر خاکستر ماندن تنش پنهان داشتن 🔸 مثال ها: "Tensions between the two ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "The frenetic pace of modern life leaves little time for reflection. " سرعت دیوانه وار زندگی مدرن وقت کمی برای تأمل باقی می ذاره. "The ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سِیلیِنس 🔸 معادل فارسی: اهمیت / برجستگی وزن سیاسی / اجتماعی مرکزیت و محوریت تأثیرگذاری و نمود 🔸 مثال ها از متن و غیر متن: "Israel's actions agains ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 مثال ها: • “The two teams held a meeting for deconfliction of their schedules. ” دو تیم جلسه ای برای هماهنگ سازی برنامه هاشون برگزار کردن تا تداخل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸معادل فارسی: • شرط گذاشتن • تصریح کردن • به صراحت قید کردن 🔸 مثال ها: • “The contract stipulates that payment must be made within 30 days. ” تو ق ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

پریپاستِرِس 🔸معادل فارسی: • پوچ و بی معنی • مضحک و احمقانه • به شدت غیرمنطقی 🔸 مثال ها: • “That’s a preposterous idea!” چه ایده پوچ و بی معنی ای! • ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • پیش بردن ( یک کار یا پروژه ) • ادامه دادن به • اقدام کردن برای انجام 🔸 مثال ها: • “We decided to move forward with the project. ” ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: صبر کردن تا تموم بشه دندون روی جیگر گذاشتن تحمل کردن تا رد بشه منتظر موندن تا اوضاع عوض بشه 🔸 مثال ها: "The storm is temporary — let ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "He's no spring chicken, but he still runs marathons. " دیگه جوون نیست، اما هنوز ماراتن می دوه. "Don't let her fool you — she's no spr ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "The police hauled off the protesters to the detention center. " پلیس معترضان رو کشان کشان به مرکز بازداشت برد. "He hauled off and pun ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: خراب شده / به هم ریخته ناشیانه انجام شده بدقوارانه و ناموفق دست و پا چلفتی وار انجام شده 🔸 مثال ها: "The botched surgery left the pa ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "There was a commotion outside the building that drew everyone's attention. " بیرون ساختمان یه هیاهو و شلوغی بود که توجه همه رو جلب کرد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اِرِوُکِبِل 🔸 مثال ها: "The damage caused by the war was irrevocable. " خساراتی که جنگ وارد کرد غیرقابل جبران و برگشت ناپذیر بود. "He made an irr ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: متعصب و افراطی دیوانه وار / وحشی هار / دچار هاری سرسخت و تندرو 🔸 مثال ها: "He's a rabid supporter of the team — he never misses a g ...