🔸 معادل فارسی:
خراب شده / به هم ریخته
ناشیانه انجام شده
بدقوارانه و ناموفق
دست و پا چلفتی وار انجام شده
🔸 مثال ها:
"The botched surgery left the patient with permanent damage. "
عمل جراحی که ناشیانه انجام شد بیمار رو با آسیب دائمی مواجه کرد.
... [مشاهده متن کامل]
"The botched robbery attempt ended with all three suspects arrested. "
تلاش ناموفق و خراب شده برای سرقت با دستگیری هر سه مظنون پایان یافت.
"A botched diplomatic mission made relations between the two countries worse. "
یه مأموریت دیپلماتیک که ناموفق انجام شد روابط بین دو کشور رو بدتر کرد.
"The construction project was a botched job from start to finish. "
پروژه ساختمانی از اول تا آخر یه کار ناشیانه و خراب بود.
🔸 نکته:
"Botched" حالت صفتی فعل "botch" است — یعنی خراب کردن یه کار به خاطر بی دقتی، ناشی گری یا عجله. بار معنایی منفی و انتقادی داره و نشون می ده که کار می توانست درست انجام بشه، اما نشد. در متون خبری و سیاسی ترکیب هایی مثل "botched operation" ( عملیات ناموفق ) ، "botched raid" ( یورش خراب شده ) و "botched execution" ( اعدام ناموفق ) خیلی رایجن.
خراب شده / به هم ریخته
ناشیانه انجام شده
بدقوارانه و ناموفق
دست و پا چلفتی وار انجام شده
🔸 مثال ها:
عمل جراحی که ناشیانه انجام شد بیمار رو با آسیب دائمی مواجه کرد.
... [مشاهده متن کامل]
تلاش ناموفق و خراب شده برای سرقت با دستگیری هر سه مظنون پایان یافت.
یه مأموریت دیپلماتیک که ناموفق انجام شد روابط بین دو کشور رو بدتر کرد.
پروژه ساختمانی از اول تا آخر یه کار ناشیانه و خراب بود.
🔸 نکته:
"Botched" حالت صفتی فعل "botch" است — یعنی خراب کردن یه کار به خاطر بی دقتی، ناشی گری یا عجله. بار معنایی منفی و انتقادی داره و نشون می ده که کار می توانست درست انجام بشه، اما نشد. در متون خبری و سیاسی ترکیب هایی مثل "botched operation" ( عملیات ناموفق ) ، "botched raid" ( یورش خراب شده ) و "botched execution" ( اعدام ناموفق ) خیلی رایجن.
اشتباه
ناشیانه
صفت/ بطور بد یا با بی دقتی انجام شده
( از یک کار، تلاش، و غیره ) بسیار بد انجام شدن، نافرجام
... [مشاهده متن کامل]
۱. خراب. افتضاح. ناشیانه ۲. غلفتی. سر هم بندی ۳. ناکام. نافرجام
During the botched rescue attempt, other troops from the Golani Brigade as well as the elite rescue units came under heavy gunfire from the al - Qassam brigades who had by now entered the buildings.
... [مشاهده متن کامل]
در طول تلاش نافرجام نجات، دیگر سربازان از تیپ گولانی، به علاوه یگانهای نجات نخبه، زیر شلیک سنگین تیپ القسام که اکنون وارد ساختمانها شده بودند قرار گرفتند.
... [مشاهده متن کامل]
در طول تلاش نافرجام نجات، دیگر سربازان از تیپ گولانی، به علاوه یگانهای نجات نخبه، زیر شلیک سنگین تیپ القسام که اکنون وارد ساختمانها شده بودند قرار گرفتند.
Botched صفتیه که برای کارها، پروژه ها و فرایندهایی که شکست میخورن استفاده میشه. مثلا ماشینتو رنگ کنی ولی به شکل داغونی که تو چشم معلوم باشه این ماشین ضربه خورده. یا عمل زیبایی انجام بدی ولی شبیه زامبیا بشی بجای زیباتر شدن. و مثال های بیشتر
... [مشاهده متن کامل]
🔴 used to describe something, usually a job, that is done badly
🔴 ( of a task ) carried out badly or carelessly
🔴 unsuccessful because of being poorly done : spoiled by mistakes
◀️ a botched attempt
◀️ a botched recipe
◀️ a botched medical procedure
◀️ I am a fan so they all turned cute to me but objectively: Namjoon's and Jhope's nose jobs did
Nothing for their apperance they look botched
◀️ a botched attempt to steal a car
◀️ Our landlord redecorated the bedroom, but it was such a botched job that we decided to redo it.
◀️ He had a botched operation on a severely perforated eardrum that left him deaf in his right ear.
... [مشاهده متن کامل]
◀️ a botched attempt
◀️ a botched recipe
◀️ a botched medical procedure
◀️ I am a fan so they all turned cute to me but objectively: Namjoon's and Jhope's nose jobs did
◀️ a botched attempt to steal a car
◀️ Our landlord redecorated the bedroom, but it was such a botched job that we decided to redo it.
◀️ He had a botched operation on a severely perforated eardrum that left him deaf in his right ear.
نا موفق
یکی دیگه از معانی botched اشتباه پیشرفتن یه عمل جراحی پلاستیکه
مثلا مثلbotched lips ( زمانی که تزریق ژل به لب به مقدار زیادی صورت میگیرد )
مثلا مثلbotched lips ( زمانی که تزریق ژل به لب به مقدار زیادی صورت میگیرد )
بهبود هالک فتوشاپ ایرانیان از فکر و خیال خودکشی پس از دعوای ناموفق تحقیر آمیز که از مارتین خورد
ناشی، ناشیانه
نافرجام
a botched attempt = تلاش نافرجام
a botched attempt = تلاش نافرجام
سرهم بندی شده، سمبل شده، وصله پینه شده
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)