پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,١٣٨)

بازدید
٢٩,٧٣٧
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: عجیب و غریب / نادر خارجی و دورافتاده غیربومی / وارداتی لوکس و کمیاب 🔸 مثال ها: "The caf� serves exotic beans sourced from remote reg ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "Come in and make yourself at home — I'll get you some tea. " بیا تو و راحت باش — برات چای میارم. "She told her guests to make themsel ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: انداختن چیزی گردن کسی چیز ناخواسته ای را به کسی تحمیل کردن کسی را با چیز بدی تنها گذاشتن بار چیزی را به دوش کسی انداختن 🔸 مثال ها: " ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • پول سازی کردن از چیزی • درآمدزایی کردن • به پول تبدیل کردن 🔸 مثال ها: • “How can I monetize my blog?” چطور می تونم از وبلاگم درآمدز ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • لاغرتر، باریک تر • ( در مدیریت/کسب وکار ) چابک تر، بهینه تر 🔸 مثال ها: • “After the diet, he looks much leaner. ” بعد از رژیم، خیل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فعل 🔸 معادل فارسی: عوارض گرفتن / اخذ عوارض کردن بابت عبور پول گرفتن تعرفه وضع کردن حق عبور دریافت کردن مثال؛ "President Trump threatened to seize an ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: لیپودیستروفی نسبی خانوادگی نوع ۲ ( FPLD2 ) سندرم دانیگان ( Dunnigan syndrome ) لیپودیستروفی معکوس نسبی ( Reverse partial lipodystro ...

پیشنهاد
٢

Exocrine Pancreatic Insufficiency ( EPI ) 🔸 معادل فارسی: نارسایی برون ریز لوزالمعده ( ترجمه دقیق پزشکی ) کمبود آنزیم های گوارشی پانکراس سوءهاضمه ن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: سوءقصد به جان کسی ترور ناموفق اقدام به قتل کسی حمله برای کشتن کسی 🔸 مثال ها: "The attempt on the prime minister's life was foiled by ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • کتک کاری، کتک زدن شدید • ( کامپیوتر ) قفل شدن سیستم به خاطر کمبود حافظه 🔸 مثال ها: • “He gave the thief a good thrashing. ” اون دز ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با کسی به توافق رسیدن • با کسی معامله کردن • با کسی کنار اومدن ( در مذاکره ) • با کسی دست به یکی کردن ( در بافت غیررسمی ) 🔸 مثال ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از دست کسی / چیزی کلافه شدن • به ستوه اومدن • اعصاب کسی خرد شدن • دیگه طاقت نداشتن • سیر شدن ( عامیانه ) 🔸 مثال ها: • “I’m gettin ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • وب سایت مرتبط با علایق خاص جنسی ( BDSM و فتیش ) • سایت محتوای بزرگسالان با گرایش های غیرمتعارف ( فاقد معادل دقیق و رایج در فارسی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معنی: • نقش اول مرد ( در فیلم، تئاتر، سریال ) • بازیگر اصلی مرد • ( در زندگی واقعی ) مرد اصلی زندگی کسی، همسر یا شریک عاطفی 🔸 مثال ها: • “He w ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

Emergency Support Unit 🔸 معادل فارسی: واحد پشتیبانی اضطراری گروه امداد و پشتیبانی ویژه یگان پشتیبانی بحران 🔸 مثال ها: "The ESU was deployed to hand ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 Stiff به عنوان فعل ( عامیانه آمریکایی ) : کسی را سر کیسه کردن، کلاه سرش گذاشتن، پول ندادن به کسی که حقش بوده 🔸 مثال ها: "He stiffed the waiter a ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی: • یه ایده یا پیشنهاد رو مطرح کردن تا ببینی بقیه چه واکنشی نشون می دن • محک زدن یه ایده در جمع • نظرخواهی آزمایشی درباره یه طرح 🔸 ریشه: این ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: قدم به خانه ی کسی گذاشتن ( در مفهوم منفی ) پیداشدن، سر زدن به جایی که خوش آمد نیستی 🔸 مثال ها: "Never darken my door again!" دیگه پ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: "The politician's team tried to put a positive spin on the scandal. " تیم سیاستمدار سعی کرد رنگ و لعاب مثبتی به رسوایی بده. "Don't let ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: فوری و بدون تشریفات، درجا و بی درنگ بدون رسیدگی کافی یا فرصت دفاع ( در مفهوم عمیق تر ) به شکلی که هیچ بحث، تأخیر یا اعتراضی رو برنم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ضربه خوردن و تاب آوردن، زیر مشت و لگد موندن و نشکستن تحمل کردن فشار و آسیب بدون از پا افتادن ( در مفهوم گسترده تر ) در برابر سختی، ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: قابل فدا کردن، مصرف شدنی کسی یا چیزی که از دست دادنش مهم نیست ( در مفهوم انسانی ) کسی که در چشم دیگران ارزش ذاتی نداره و می شه قربا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: فن حکومت داری، هنر اداره کشور سیاست ورزی در سطح ملی و بین المللی ( در مفهوم عمیق تر ) مجموعه مهارت ها، تدابیر و حکمت هایی که یه رهب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: موانع غیرقابل عبور، شانس بسیار کم شرایطی که غلبه بر اونها تقریباً غیرممکنه ( در مفهوم حماسی ) وقتی همه چیز علیه توئه ولی باز هم می ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اینِرشَه 🔸 معادل فارسی: اینرسی، لختی، تنبلی حرکتی مقاومت در برابر تغییر، سکون و بی حرکتی ( در مفهوم انسانی ) بی تحرکی ذهنی یا رفتاری، همون طور ماند ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

آپ سِک OPSEC مخفف Operations Security است و ریشه اش به جنگ ویتنام برمی گرده 🪖 — در دهه ۱۹۶۰ ارتش آمریکا متوجه شد که دشمن از اطلاعات پراکنده ای که سر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: به روزهای سخت افتادن، گرفتار تنگدستی شدن اوضاع خراب شدن، از نظر مالی یا زندگی به مشکل برخوردن ( در مفهوم گسترده تر ) از یه وضعیت بهت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: دردسره، اذیت کننده ست حوصله سربره، کلافه کننده ست ( در مفهوم گسترده تر ) چیزی که انرژی، وقت یا حوصله می بره و ارزشش رو نداره 🔸 م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: بی قرار و پرجنب وجوش، مثل سنجاب مشکوک و دست وپاچلفتی، غیرقابل اعتماد ( در مفهوم گسترده تر ) کسی که رفتار عجیب، بی ثبات یا پنهانکارا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

( جانورشناسی – گونه های سمی استرالیایی – اصلی ترین معنا در متون پزشکی ) : گروهی از عنکبوت های بزرگ و تهاجمی بومی شرق استرالیا ( خانواده ی Atracidae ) ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: تکون دادن سر، سر تکون دادن ریتمیک حرکت بالا - پایین یا جلو - عقب سر ( در مفهوم گسترده تر ) هر حرکت ناخودآگاه یا آگاهانه سر که احساس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: آدم پست و بی ارزش، آشغال آدم ( در مفهوم گسترده تر ) چیز یا کسی که حقیر، کثیف یا بی ارزشه ( در استرالیایی و بریتانیایی ) وضعیت بد، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( کسب وکار ) ارائه ی فروش، صحبت فروشندگی، نحوه ی معرفی کالا • ( عامیانه ) حرف های قانع کننده برای فروش چیزی، شیرین کاری کلامی برای ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: اولویت پایین دادن، فعلاً کنار گذاشتن مشغول نشدن به چیزی تا وقت بهتر ( در مفهوم گسترده تر ) چیزی رو نه رد کردن، نه فراموش کردن — فقط ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: برای مدت طولانی تعطیل کردن، بستن و رها کردن غیرفعال کردن چیزی با قصد احتمالی بازگشت ( در مفهوم گسترده تر ) چیزی رو به حالت تعلیق کام ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: کنار گذاشتن، به تعویق انداختن فعلاً منتفی کردن یه طرح یا ایده ( در مفهوم عمیق تر ) چیزی رو به طور نامعلوم معلق گذاشتن — نه رد کردن ک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: نگه داشتن چیزی و اقدام نکردن، معطل گذاشتن عمداً به تعویق انداختن تصمیم یا اطلاع رسانی ( در مفهوم منفی تر ) پنهان کردن اطلاعات یا کند ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "Don't sign the contract yet — sleep on it first. " هنوز قرارداد رو امضا نکن — تصمیم رو به فردا موکول کن. "I'm not sure which job offe ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: دسته، گروه ( از افراد یا چیزهایی که زیر یه سقف یا مدیریت هستن ) مجموعه ای از افراد که به یه سازمان، آژانس یا شخص وابسته ان ( در مف ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: روحیه کسی رو خراب کردن، سست کردن اراده دلسرد کردن، از پا در آوردن روحیه ( در مفهوم عمیق تر ) تخریب انگیزه و باور به پیروزی یا ارزش ک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: بازسازی نسلی، تحول بنیادین در یک نسل زیر و رو شدن ساختارها در طول یک دوره نسلی ( در مفهوم گسترده تر ) تغییر کامل و ریشه ای که نه یک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

عبارت: Beh�et ( یا Beh�et's disease / Beh�et's syndrome ) ( اسم – پزشکی ) 🔸 تلفظ و تلفظ فارسی: /bəˈtʃɛts dɪˈziːz/ بِهچِت / بیماری بهجت 🔸 معادل فار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: مصداق، مرجع چیزی که یه کلمه یا نماد به اون اشاره می کنه ( در زبان شناسی ) واقعیت بیرونی که یه لفظ نمایانگرشه 🔸 مثال ها: "The wo ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت نظامی ) : • مهمات یک طرفه ( با قابلیت تولید انبوه ) • سیستم تهاجمی مصرف شونده و بدون بازگشت • پهپاد انتحاری / مهمات پر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دیو - مو - کْرَت / دُمُکرات 🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) دمُکرات ( ترکیبی از Dumb=احمق و Democrat=دموکرات ) • ( تحقیرآمیز ) احمق کرات، دموکرات های ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: خودت رو به خطر انداختن، همه چیز رو به میدان آوردن حیثیت، شغل یا موقعیتت رو به خطر انداختن ( در مفهوم عمیق تر ) پذیرفتن مسئولیت کامل ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: کسی را لو دادن، خیانت کردن به کسی پشت کسی را خالی کردن برای منفعت شخصی ( در مفهوم عمیق تر ) فدا کردن کسی که بهت اعتماد داشته 🔸 مثال ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

Sjogren ( یا Sjogren's syndrome ) ( اسم – پزشکی ) 🔸 معادل فارسی: • سندرم شوگرن • بیماری خودایمنی شوگرن • سندرم خشکی ( خشکی شدید دهان و چشم ) • Sjo ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

Sjogren ( یا Sjogren's syndrome ) ( اسم – پزشکی ) 🔸 معادل فارسی: • سندرم شوگرن • بیماری خودایمنی شوگرن • سندرم خشکی ( خشکی شدید دهان و چشم ) • Sjo ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گرَندی آسیتی 🔸 معادل فارسی: خودبزرگ بینی، عظمت طلبی احساس خاص بودن یا برتری غیرواقعی ( در روان شناسی ) بزرگ منشی کاذب 🔸 مثال ها: "His grandiosity ...