🔸 معادل فارسی:
تکون دادن سر، سر تکون دادن ریتمیک
حرکت بالا - پایین یا جلو - عقب سر
( در مفهوم گسترده تر ) هر حرکت ناخودآگاه یا آگاهانه سر که احساس یا واکنشی رو نشون می ده
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
"She couldn't help but head bob to the beat of the music. "
نمی تونست جلوی خودش رو بگیره و سرش رو با ریتم موسیقی تکون نده.
"He gave a slow head bob to show he understood. "
آروم سرش رو تکون داد که نشون بده فهمیده.
"The baby's head bob while falling asleep was adorable. "
تکون خوردن سر بچه موقع خوابیدن خیلی بامزه بود.
تکون دادن سر، سر تکون دادن ریتمیک
حرکت بالا - پایین یا جلو - عقب سر
( در مفهوم گسترده تر ) هر حرکت ناخودآگاه یا آگاهانه سر که احساس یا واکنشی رو نشون می ده
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
نمی تونست جلوی خودش رو بگیره و سرش رو با ریتم موسیقی تکون نده.
آروم سرش رو تکون داد که نشون بده فهمیده.
تکون خوردن سر بچه موقع خوابیدن خیلی بامزه بود.
تکان تکان سر
سر سنگین