insurmountable odds

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
موانع غیرقابل عبور، شانس بسیار کم
شرایطی که غلبه بر اونها تقریباً غیرممکنه
( در مفهوم حماسی ) وقتی همه چیز علیه توئه ولی باز هم می جنگی
🔸 مثال ها:
"Against insurmountable odds, the small team won the championship. "
...
[مشاهده متن کامل]

در برابر موانعی که غلبه بر اونها غیرممکن به نظر می رسید، تیم کوچیک قهرمان شد.
"She built her company from nothing, facing insurmountable odds. "
شرکتش رو از صفر ساخت، در حالی که با موانع طاقت فرسایی روبرو بود.
"The doctors said recovery was unlikely, but he beat the insurmountable odds. "
دکترها گفتن بهبودی بعیده، ولی اون بر همه چیز غلبه کرد.