absorb punishment

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
ضربه خوردن و تاب آوردن، زیر مشت و لگد موندن و نشکستن
تحمل کردن فشار و آسیب بدون از پا افتادن
( در مفهوم گسترده تر ) در برابر سختی، انتقاد یا حمله مقاومت کردن و ادامه دادن
🔸 مثال ها:
...
[مشاهده متن کامل]

"The boxer absorbed a lot of punishment in the early rounds but came back to win. "
بوکسور در راندهای اول ضربه های زیادی خورد ولی برگشت و برنده شد.
"Small businesses had to absorb tremendous punishment during the pandemic. "
کسب وکارهای کوچیک مجبور شدن در دوران همه گیری فشار طاقت فرسایی رو تحمل کنن.
"A good defense absorbs punishment while waiting for the right moment to strike. "
یه دفاع خوب ضربه ها رو تاب میاره تا لحظه مناسب برای حمله برسه.