پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٨١)

بازدید
٢٢,٧٢٣
تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: مخرج / سوراخ مقعد ( اصطلاح عامیانه و بی ادبانه ) مثال: He tore his ring - piece. او مخرجش آسیب دید.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

آرس - - - 🔸 معادل فارسی: - وقت تلف کردن / بیهوده مشغول بودن - خراب کردن / بی دقت انجام دادن - - - 🔸 تعریف ها به عنوان فعل: 1. ** ( مح ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: Fans went gaga over the new movie. طرفداران برای فیلم جدید دیوانه شدند. 🔸 مترادف ها: go crazy – go wild – lose it – be infatuated

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: به بن بست خوردن / راهی نداشتن / گیر کردن در نقطه ی بی پیشرفت - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( واقعی – استعاری ) :** رسیدن به جایی ک ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

بی صدا یا پنهانی چیزی را به کسی دادن. مثال: I slipped him 20. یواشکی به او ۲۰ دلار دادم. در انگلیسی آمریکایی، slip someone money یعنی �یواشکی پول ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاهی به صورت استعاره برای مجموعه ای متنوع یا ترکیبی از چیزها به کار می رود. مثال: The city is a fruit basket of cultures. شهر مثل یک سبد میوه از ف ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Annual General Meeting → مجمع عمومی سالانه ( شرکت ها و سازمان ها ) مثال: The AGM will be held next month. مجمع عمومی سالانه ماه آینده برگزار خواهد ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

DOA = Dead On Arrival چیزی که از همان ابتدا شکست خورده یا بی نتیجه است/ failed from the start مثال: The proposal was DOA in Congress. طرح در کنگر ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پنهان کردن هویت یا انگیزه ی واقعی پشت ظاهر فریبنده. مثال: He came in under false colors. او با هویت جعلی وارد شد.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان عامیانه فارسی معنی توهین آمیز و رکیک دارد و به معنای �برو گمشو� یا عبارتی مشابه آن است که نوعی لحن تند و ناسزا محسوب می شود. این عبارت در گفت ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از بین بردن جاذبه یا افسون چیزی، باعث دل سردی یا ناامیدی شدن. مثال: The harsh reality disenchanted him. واقعیت سخت او را دل سرد کرد. 🔸 مترادف ها ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ( اسم ) : نخ دندان ( فعل ) : نخ دندان کشیدن ( محاوره ای/فرهنگی ) : پُز دادن، خودنمایی کردن ( slang ) 🔸 تعریف ها: 1. ** ( بهد ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: خیلی عصبانی ام می کنه / تحریکم می کنه / کفرم رو درمیاره - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – منفی ) :** به معنای تحریک کردن ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: It really gets my goat when people are late. واقعاً کفرم درمیاد وقتی مردم دیر می کنن. 🔸 مترادف ها: burn me up – chap my hide – tick me off ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: خیلی اذیتم می کنه / کفرم رو درمیاره / اعصابم رو خورد می کنه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – منفی ) :** به معنای چیزی ک ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: خیلی اذیتم می کنه / اعصابم رو خرد می کنه / کفرم رو درمیاره - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – منفی ) :** به معنای چیزی که ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: خیلی عصبانی ام می کنه / دیوونه ام می کنه / می سوزوندم از حرص در زبان محاوره ای: کفرم رو درمیاره، می جوشوندم، اعصابم رو خرد می کنه ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. ( فعل – ذهنی ) : به معنای دریافتن یا نتیجه گیری کردن از شواهد. مثال: From his tone, I gather he’s upset. از لحنش می فهمم که ناراحت است. 2. ( ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: از کوره در رفتن / منفجر شدن از عصبانیت در زبان محاوره ای: ترکیدن، قاطی کردن، دیوونه شدن از حرص - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( مح ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: گرده افشانی متقاطع / گرده افشانی بین گیاهی در زبان محاوره ای و استعاری: ترکیب کردن ایده ها، آمیختن فرهنگ ها، تبادل خلاقیت - - - ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( نوشیدنی – روزمره ) : آب معمولی بدون گاز یا حباب. مثال: And a flat water, no bubbles. و یک آب ساده، بدون حباب.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ۱. شرکت Applied Micro Circuits Corporation ( شرکت نیمه رسانا ) ۲. Anterior Midcingulate Cortex ( بخش قدامی - میانی قشر سینگولیت در ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بیوهکِر به کسی گفته می شود که به طور فعال و خودآگاه با استفاده از روش ها، فناوری ها و تغییرات سبک زندگی، به دنبال بهبود و بهینه سازی عملکرد بدن و ذهن ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: از صفر / از پایه / از هیچ - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – شروع ) :** *From scratch* یعنی کاری را بدون هیچ آماده سازی یا ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

MND ( بیماری نورون حرکتی ) یا Motor Neuron Disease، یک بیماری عصبی پیشرونده است که منجر به تخریب و مرگ نورون های حرکتی در مغز و نخاع می شود. این نورو ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

واکسـن شینگلز ( زونا ) برای پیشگیری از بیماری زونا تجویز می شود. این بیماری یک عفونت ویروسی دردناک است که توسط ویروس واریسلا - زوستر، همان ویروسی که ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: It’s late, let’s hit the sack. دیره، بریم بخوابیم. 🔸 مترادف ها: go to bed – turn in – hit the hay – get some sleep

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها: fantasy land – dream world – utopia – imaginary place

پیشنهاد
٠

مثال: He told her, “I’m head over heels for you. ” به او گفت: دیوانه وار عاشقت هستم. 🔸 مترادف ها: madly in love – deeply in love – crazy about y ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: خودش را جمع وجور نگه داشتن / کنترل اوضاع را داشتن / از هم نپاشیدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – روانی ) :** توانایی ح ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

ژن APOE - e4 ( آپوپروتئین E نوع ۴ ) یک فرم ژنتیکی از ژن APOE است که نقش مهمی در متابولیسم چربی ها و کلسترول در بدن دارد. این ژن پروتئین آپوپروتئین E ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: شغل کم تحرک / کار پشت میزنشینی در زبان محاوره ای: کار نشسته، کار دفتری - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( واقعی – محیط کار ) :** شغل ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: شغل پشت میزنشینی / کار اداری ثابت در زبان محاوره ای: کار دفتری، کار نشسته - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( واقعی – محیط کار ) :** ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

سلول B ( ب - سلول ) یک نوع از سلول های لنفاوی است که در سیستم ایمنی بدن نقش حیاتی دارند. این سلول ها با تولید آنتی بادی ها و مشارکت در پاسخ های ایمنی ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

بیماری غددی تب دار که به آن مونونوکلئوز عفونی یا بیماری بوسه نیز گفته می شود، یک عفونت ویروسی است که معمولاً توسط ویروس اپشتین - بار ( EBV ) ایجاد می ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

ویروس اپشتین - بار که به اختصار EBV نامیده می شود، یکی از اعضای خانواده ویروس های هرپس است و یکی از شایع ترین ویروس های انسانی به شمار می رود. این وی ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اسم 🔸 معادل فارسی: شتاب بیش ازحد / حالت فوق فعال / فشار مضاعف در زبان محاوره ای: رو دور تند بودن، زیادی فشار آوردن، بیش فعال شدن - - - 🔸 تع ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گو روگ 🔸 معادل فارسی: از کنترل خارج شدن / سرخود عمل کردن / مسیر خود را رفتن در زبان محاوره ای: خودسری کردن، یاغی شدن، از خط خارج شدن - - - 🔸 ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: از نفس افتادن / انگیزه از دست دادن / انرژی کم شدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( استعاری – عملکرد/انگیزه ) :** وقتی کسی یا چیزی ان ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: زره پوش / پوشیده با زره / مقاوم سازی شده در زبان محاوره ای: زرهی، ضدضربه، محکم مثل تانک - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فنی – نظا ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: زیاده ازحد مراقبت کردن / بیش ازحد محافظت کردن / در قنداق نگه داشتن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( واقعی – تصویری ) :** پوشاندن چیز ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

واوزِرز - - - 🔸 معادل فارسی: وای! / اوه! / عجب! / چه باحال! - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – واکنش ) :** ابراز شگفتی، هیجان یا تعجب ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: نزدیک ماندن / اطراف چیزی پرسه زدن / در حوالی بودن و ترک نکردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ادبی – توصیفی ) :** اشاره به کسی یا چ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: سندرم لارون / کوتاه قدی ناشی از عدم حساسیت به هورمون رشد - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( پزشکی – ژنتیک ) :** اختلال نادر ارثی که د ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: زنده کردن موضوع قدیمی / بالا آوردن تاپیک مرده / احیای رشته ی قدیمی 🔸 تعریف ها: 1. ** ( دیجیتال – انجمن ها ) :** وقتی کاربری یک ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

Original Poster ( OP ) 🔸 معادل فارسی: نویسنده ی اصلی / آغازگر بحث / کسی که اولین پست را گذاشته - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( دیجیتال – انجمن ها ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: آغازگر رشته / شروع کننده ی بحث / کسی که موضوع را باز می کند - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( دیجیتال – انجمن ها ) :** کاربری که اولی ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: زیرانجمن / بخش فرعی انجمن / تالار فرعی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( دیجیتال – ساختار انجمن ) :** بخشی از یک انجمن اینترنتی که به ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: ذهن جمعی / ذهن کندویی / تفکر گروهی یک دست - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماعی – گروهی ) :** وضعیتی که افراد یک گروه مثل یک ذهن ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: حمله ی انکار سرویس / حمله ی محروم سازی از سرویس در زبان محاوره ای: حمله سایبری که باعث میشه سایت یا سرویس از کار بیفته - - - ...