get sick of

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• از دست کسی / چیزی کلافه شدن
• به ستوه اومدن
• اعصاب کسی خرد شدن
• دیگه طاقت نداشتن
• سیر شدن ( عامیانه )
🔸 مثال ها:
• “I’m getting sick of your excuses. ”
از بهونه هات دارم کلافه می شم.
...
[مشاهده متن کامل]

• “She got sick of waiting and left. ”
از بس منتظر موند خسته شد و رفت.
• “I’m sick of this weather. ”
از این هوا اعصابم خرد شده.
• “Don’t you get sick of eating the same thing every day?”
مگه از خوردن هر روز یه چیز خسته نمی شی؟
• “I’m sick of your nagging. ”
از غر زدنت سیر شدم / کلافه شدم.
🔸 تفاوت با “get tired of”:
هر دو معنی �خسته شدن از� رو می دن، ولی get sick of یه ذره شدیدتر و عصبانی تره. get tired of ملایم تره.