🔸 معادل فارسی:
بی قرار و پرجنب وجوش، مثل سنجاب
مشکوک و دست وپاچلفتی، غیرقابل اعتماد
( در مفهوم گسترده تر ) کسی که رفتار عجیب، بی ثبات یا پنهانکارانه داره
🔸 مثال ها:
"The kids get squirrely when they've had too much sugar. "
... [مشاهده متن کامل]
بچه ها وقتی زیادی شیرینی می خورن بی قرار و وول وول می کنن.
"Something feels squirrely about this deal — I don't trust it. "
یه چیزی تو این معامله مشکوکه — بهش اعتماد ندارم.
"He got squirrely when I asked him where he'd been. "
وقتی پرسیدم کجا بوده، رفتارش مشکوک و عجیب شد.
بی قرار و پرجنب وجوش، مثل سنجاب
مشکوک و دست وپاچلفتی، غیرقابل اعتماد
( در مفهوم گسترده تر ) کسی که رفتار عجیب، بی ثبات یا پنهانکارانه داره
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
بچه ها وقتی زیادی شیرینی می خورن بی قرار و وول وول می کنن.
یه چیزی تو این معامله مشکوکه — بهش اعتماد ندارم.
وقتی پرسیدم کجا بوده، رفتارش مشکوک و عجیب شد.