🔸 معادل فارسی:
انداختن چیزی گردن کسی
چیز ناخواسته ای را به کسی تحمیل کردن
کسی را با چیز بدی تنها گذاشتن
بار چیزی را به دوش کسی انداختن
🔸 مثال ها:
"They always stick me with the boring tasks. "
... [مشاهده متن کامل]
همیشه کارهای کسل کننده رو می ندازن گردنم.
"Don't let them stick you with the bill again. "
نذار دوباره صورت حساب رو بندازن گردنت.
"He got stuck with all the extra work after his colleague quit. "
بعد از اینکه همکارش استعفا داد، همه کارهای اضافه افتاد گردنش.
"I can't believe they stuck her with managing the whole project alone. "
باورم نمی شه که مدیریت کل پروژه رو به تنهایی انداختن گردنش.
انداختن چیزی گردن کسی
چیز ناخواسته ای را به کسی تحمیل کردن
کسی را با چیز بدی تنها گذاشتن
بار چیزی را به دوش کسی انداختن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
همیشه کارهای کسل کننده رو می ندازن گردنم.
نذار دوباره صورت حساب رو بندازن گردنت.
بعد از اینکه همکارش استعفا داد، همه کارهای اضافه افتاد گردنش.
باورم نمی شه که مدیریت کل پروژه رو به تنهایی انداختن گردنش.