🔸 معادل فارسی:
• خود را آماده کردن ( برای اتفاق بد یا چالش برانگیز )
• آمادهٔ رویارویی شدن
• کمربند را بستن ( به صورت خودمانی )
🔸 مثال ها:
• “Residents are bracing for the hurricane. ”
... [مشاهده متن کامل]
ساکنان خود را برای طوفان آماده می کنند.
• “The company is bracing for major layoffs next month. ”
شرکت خود را برای تعدیل نیروی گسترده در ماه آینده آماده می کند.
• “Brace yourself for some bad news. ”
خودت را برای یه خبر بد آماده کن.
🔸 نکته:
این فعل معمولاً برای موقعیت هایی استفاده می شه که خبر یا اتفاق ناخوشایندی در راه است و باید از نظر روحی یا جسمی خودت را برای آن آماده کنی. ریشه اش از �بریس� ( brace ) به معنی �سفت گرفتن� یا �تکیه گاه� میاد؛ انگار که داری خودت را برای یه ضربه محکم می گیری. در زبان خودمانی معادل هایی مثل �جان سفت کن� یا �خودتو جمع کن� هم بهش نزدیک است.
• خود را آماده کردن ( برای اتفاق بد یا چالش برانگیز )
• آمادهٔ رویارویی شدن
• کمربند را بستن ( به صورت خودمانی )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
ساکنان خود را برای طوفان آماده می کنند.
شرکت خود را برای تعدیل نیروی گسترده در ماه آینده آماده می کند.
خودت را برای یه خبر بد آماده کن.
🔸 نکته:
این فعل معمولاً برای موقعیت هایی استفاده می شه که خبر یا اتفاق ناخوشایندی در راه است و باید از نظر روحی یا جسمی خودت را برای آن آماده کنی. ریشه اش از �بریس� ( brace ) به معنی �سفت گرفتن� یا �تکیه گاه� میاد؛ انگار که داری خودت را برای یه ضربه محکم می گیری. در زبان خودمانی معادل هایی مثل �جان سفت کن� یا �خودتو جمع کن� هم بهش نزدیک است.
در ادامه لیستی از پرکاربردترین جملات با عبارت Brace for آورده شده است:
1. آماده شدن برای مواجهه با چیزی ناخوشایند یا دشوار:
� Residents are bracing for the approaching hurricane.
�ساکنان خود را برای طوفان نزدیک آماده می کنند�
... [مشاهده متن کامل]
� The country must brace for economic hardship.
�کشور باید برای سختی اقتصادی آماده شود�
� Investors braced for more losses as the market continued to fall.
�سرمایه گذاران خود را برای ضررهای بیشتر آماده کردند چون بازار به سقوط ادامه داد�
2. آماده شدن ذهنی و روحی برای خبر بد:
� The family is bracing for the worst as they wait for news from the hospital.
�خانواده در انتظار خبر از بیمارستان، خود را برای بدترین حالت آماده می کنند�
� Employees are bracing for layoffs after the company's announcement.
�کارمندان پس از اعلام شرکت، خود را برای اخراج آماده می کنند�
� We should brace ourselves for some disappointing results.
�باید خودمان را برای چند نتیجه ناامیدکننده آماده کنیم�
3. آماده باش و هشدار رسمی:
� Authorities have told residents to brace for severe flooding.
�مقامات به ساکنان گفته اند برای سیل شدید آماده باشند�
� The region is bracing for a heatwave next week.
�منطقه خود را برای موج گرمای هفته آینده آماده می کند�
4. آماده شدن برای تغییر یا رویداد مهم:
� The industry is bracing for major changes in regulations.
�صنعت خود را برای تغییرات اساسی در مقررات آماده می کند�
� Schools are bracing for a surge in student enrollment.
�مدارس خود را برای افزایش ناگهانی ثبت نام دانش آموزان آماده می کنند�
5. جملات رایج در مکالمات روزمره:
� Brace yourself for a surprise!
�خودت را برای یک سورپرایز آماده کن!�
� I'm bracing myself for my boss's reaction to the mistake.
�دارم خودم را برای واکنش رئیس ام به آن اشتباه آماده می کنم�
� You'd better brace for impact!
�بهتر است خودت را برای ضربه آماده کنی!�
1. آماده شدن برای مواجهه با چیزی ناخوشایند یا دشوار:
�ساکنان خود را برای طوفان نزدیک آماده می کنند�
... [مشاهده متن کامل]
�کشور باید برای سختی اقتصادی آماده شود�
�سرمایه گذاران خود را برای ضررهای بیشتر آماده کردند چون بازار به سقوط ادامه داد�
2. آماده شدن ذهنی و روحی برای خبر بد:
�خانواده در انتظار خبر از بیمارستان، خود را برای بدترین حالت آماده می کنند�
�کارمندان پس از اعلام شرکت، خود را برای اخراج آماده می کنند�
�باید خودمان را برای چند نتیجه ناامیدکننده آماده کنیم�
3. آماده باش و هشدار رسمی:
�مقامات به ساکنان گفته اند برای سیل شدید آماده باشند�
�منطقه خود را برای موج گرمای هفته آینده آماده می کند�
4. آماده شدن برای تغییر یا رویداد مهم:
�صنعت خود را برای تغییرات اساسی در مقررات آماده می کند�
�مدارس خود را برای افزایش ناگهانی ثبت نام دانش آموزان آماده می کنند�
5. جملات رایج در مکالمات روزمره:
�خودت را برای یک سورپرایز آماده کن!�
�دارم خودم را برای واکنش رئیس ام به آن اشتباه آماده می کنم�
�بهتر است خودت را برای ضربه آماده کنی!�