shield

/ˈʃiːld//ʃiːld/

معنی: حامی، سپر، پوشش، حفاظ، تخته، محفظه، پوشش محافظ، سپرشدن، بوسیله سپر حفظ کردن، حفاظ پیدا کردن
معانی دیگر: (مجازی) حافظ، نگهدار، پشتیبان، پناه، سپر بلا، پاساد، جان بوز، جان پناه، نشان یا تابلو یا مدال به شکل سپر، (برای پوشاندن بخش های متحرک ماشین و غیره) قاب، پوشانه، غلاف، (برای حفاظت از تابش اتمی) دیواره، سپر شدن یا کردن، سپر بلا شدن، دفاع کردن، حفظ کردن، نگهداری کردن، سپر زینتی (که نشان های خانوادگی را روی آن می کشند)، (طاق یا آسمانه ی متحرک که در تونل ها و معادن و غیره کارگران را از آوار ایمن می کند) آوارگیر، سرپناه، (دیواره ی پولادی توپ برای ایمنی توپچی ها) زره توپ، اتاقک توپ، رجوع شود به: dress shield، (جانورشناسی) سپرچه، سپرک، لاک، صدف، سختپوست
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a piece of protective armor, made of any of various tough materials, usu. worn on the forearm to ward off missiles or blows from hand weapons.
مترادف: escutcheon

(2) تعریف: a representation of this piece of armor, used as a badge, part of a coat of arms, or the like.
مترادف: escutcheon

(3) تعریف: any of various protective structures, layers, or devices.
مترادف: bulwark, cover, guard, screen, shell
مشابه: defense, protection, safeguard, security

(4) تعریف: one who protects.
مترادف: defender, guardian, protector
مشابه: guard, protection, safeguard, screen, security

- She is my shield against sorrow.
[ترجمه کیوان] او مرا از غم و اندوه حفظ میکند.
|
[ترجمه ترگمان] سپر بلای من است که در برابر غم و اندوه است
[ترجمه گوگل] او سپر من در برابر غم و اندوه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: shields, shielding, shielded
(1) تعریف: to protect (a person or thing) by or as if by using a shield.
مترادف: protect
متضاد: expose
مشابه: defend, ensconce, guard, mask, safeguard, screen, secure, shelter

(2) تعریف: to protect by or as if by hiding or concealing (someone).
مترادف: shelter
متضاد: expose
مشابه: conceal, hide, screen, shroud

- He tried to shield his children from unpleasant truths.
[ترجمه نسرین رنجبر] او سعی میکرد مانع از رویارویی فرزندانش با حقایق ناخوشایند شود.
|
[ترجمه ترگمان] سعی می کرد فرزندانش را از حقایق ناگواری محافظت کند
[ترجمه گوگل] او سعی کرد فرزندان خود را از حقایق ناگوار محافظت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: shieldless (adj.), shieldlike (adj.), shielder (n.)
• : تعریف: to act as a shield or protector.
مترادف: guard
مشابه: defend, protect

جمله های نمونه

1. a shield from which electrons rebound
سپری که الکترون به آن برخورد می کند و باز می گردد

2. anode shield
پوشش آند

3. a lead shield
دیواره ی سربی

4. a policeman's shield
نشان فلزی که پاسبان ها به سینه می زنند (یا با خود حمل می کنند)

5. an impenetrable shield
سپر رخنه ناپذیر

6. faith will shield you against temptation
ایمان در برابر وسوسه سپر شما خواهد شد.

7. god is my shield
خدا نگهدار من است.

8. Water is not an effective shield against the sun's more harmful rays.
[ترجمه ترگمان]اب یک سپر موثر بر ضد اشعه های مضر خورشید نیست
[ترجمه گوگل]آب سپر موثر در برابر اشعه های مضر خورشید نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The immune system is our body's shield against infection.
[ترجمه بهزاد] سیستم ایمنی محافظ بدن ما در برابر بیماری است
|
[ترجمه ترگمان]سیستم ایمنی بدن ما در برابر عفونت است
[ترجمه گوگل]سیستم ایمنی بدن محافظ بدن ما در برابر عفونت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The gunman used the hostages as a human shield .
[ترجمه ترگمان]مرد مسلح از گروگان ها به عنوان سپر انسانی استفاده کرد
[ترجمه گوگل]مسلح از گروگان ها به عنوان یک سپر انسانی استفاده می کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The sword glanced off the knight's shield.
[ترجمه ترگمان]شمشیر به سپر شوالیه نگاه کرد
[ترجمه گوگل]شمشیر از سپر شوالیه نگاه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The hostages were used as a human shield .
[ترجمه ترگمان]گروگان ها به عنوان سپر انسانی استفاده کردن
[ترجمه گوگل]گروگان ها به عنوان سپر انسانی مورد استفاده قرار گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The king's shield was emblazoned with his family coat of arms.
[ترجمه ترگمان]سپر پادشاه با کت و شلوار جینش عالی بود
[ترجمه گوگل]سپر پادشاه با کت و شلوار خانوادگی او پوشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The sword glanced off the shield and did not damage it.
[ترجمه ترگمان]شمشیر نگاهی به سپر انداخت و به آن صدمه نزد
[ترجمه گوگل]شمشیر از سپر نگاه کرد و به آن آسیب نرساند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Dark glasses are an effective shield against the glare.
[ترجمه ترگمان]شیشه های تیره یک سپر موثر در برابر نور خورشید هستند
[ترجمه گوگل]عینک های تیره یک محافظ موثر در برابر انعکاس نور است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The knight carried a shield with a cross painted thereupon.
[ترجمه ترگمان]شوالیه سپر پوششی از آن را باخود برده بود
[ترجمه گوگل]شوالیه یک سپر با یک صلیب نقاشی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Her parents always tried to shield her from the realities of the world.
[ترجمه ترگمان]پدر و مادرش همیشه سعی می کردند او را از واقعیت های جهان محافظت کنند
[ترجمه گوگل]والدین او همیشه سعی کردند او را از واقعیت های جهان محافظت کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

حامی (اسم)
supporter, protector, patron, sponsor, actor, advocate, partisan, backer, shield, booster, bulwark, vindicator, partizan

سپر (اسم)
buckler, aegis, shield, bumper, fender, buffer, shock absorber, screen, targe, escutcheon, scutcheon

پوشش (اسم)
gear, roof, span, shield, cover, armature, coverage, envelopment, coating, covering, overlay, sconce, mantle, robe, capsule, theca, camouflage, capping, sheathing, casing, tunic, casement, incrustation, gaberdine, coverture, shroud, envelope, shale, integument, involucre, involucrum, revetment, roofing

حفاظ (اسم)
reserve, protection, shield, sconce, awning, safeguard, umbrella, scabbard, coverture, mantelet

تخته (اسم)
stock, shield, sheet, board, plank, lumber, tablet, ledger

محفظه (اسم)
case, shield, box, chest, encasement, crate

پوشش محافظ (اسم)
shield

سپر شدن (فعل)
shield

به وسیله سپر حفظ کردن (فعل)
shield

حفاظ پیدا کردن (فعل)
shield

تخصصی

[عمران و معماری] سپر
[برق و الکترونیک] حفاظ - حفاظ پوشش فلزی قرار گرفته در اطراف مدار یا قطعه برای جذف کردن اثر میدان الکتریکی یا مغناطیسی داخل نواحی معین شده یا بیرون آنها .
[فوتبال] محافظ –سپر
[ریاضیات] سپر، غلاف، روکش، پوشش، آب بند، محافظ، حفاظ
[معدن] سپر (زمین شناسی ساختمانی)
[نفت] سپر

به انگلیسی

• piece of armor carried on the arm and used to protect the body from missiles and blows; anything used for protection, defense; person who protects, protector; escutcheon
protect, defend, guard; cover, shelter, screen
a shield is a large piece of a strong material such as metal which soldiers or other people likely to become involved in fighting carry to protect their bodies.
something which is a shield against a particular danger provides protection against it.
to shield someone from danger means to protect them by being between them and the danger.

پیشنهاد کاربران

سپر
Something that serves as protection
shield . . . from . . . : harbor, shelter پناه دادن، محافظت کردن
سپر
این روزها به دلیل شیوع انواع کرونا، زیاد استفاده می شود. ان شاالله به زودی از کلِّ جهان محو شود.
افسر اف بی آی
S. H. I. E. L. D همچنین نام سازمانی در دنیای کمیک و سینمایی مارول ( Marvel ) می باشد.
مخفف
Strategic Homeland Intervention, Enforcement and Logistic Division
shield ( قطعات و اجزای خودرو )
واژه مصوب: رویۀ سپر
تعریف: بخشی از سپر از جنس بسپار که بر روی سازۀ اصلی کشیده می شود و کاربرد آن زیبایی و کاهش اثرات ضربه به عابر پیاده است
prevent from being seen.
پوشاندن
پنهان کردن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما