🔸 مثال ها:
• “The two teams held a meeting for deconfliction of their schedules. ”
دو تیم جلسه ای برای هماهنگ سازی برنامه هاشون برگزار کردن تا تداخل نداشته باشن.
• “Military deconfliction is critical to avoid accidental engagements. ”
... [مشاهده متن کامل]
هماهنگ سازی نظامی برای جلوگیری از درگیری های سهوی حیاتیه.
• “We need a deconfliction process for the airspace usage. ”
برای استفاده از حریم هوایی به یه فرآیند رفع تداخل نیاز داریم.
🔸نکته:
این کلمه بیشتر تو زمینه های نظامی، هوافضا، دیپلماسی و مدیریت پروژه استفاده میشه. یعنی قبل از اینکه دو طرف باهم برخورد یا تداخل پیدا کنن، از قبل هماهنگ می شن تا مشکل پیش نیاد. خیلی رسمی و تخصصیه.
دو تیم جلسه ای برای هماهنگ سازی برنامه هاشون برگزار کردن تا تداخل نداشته باشن.
... [مشاهده متن کامل]
هماهنگ سازی نظامی برای جلوگیری از درگیری های سهوی حیاتیه.
برای استفاده از حریم هوایی به یه فرآیند رفع تداخل نیاز داریم.
🔸نکته:
این کلمه بیشتر تو زمینه های نظامی، هوافضا، دیپلماسی و مدیریت پروژه استفاده میشه. یعنی قبل از اینکه دو طرف باهم برخورد یا تداخل پیدا کنن، از قبل هماهنگ می شن تا مشکل پیش نیاد. خیلی رسمی و تخصصیه.
ممانعت از درگیری
رفع درگیری