go with the buy

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• خرید را جلو بردن / خرید را قطعی کردن
• پیشنهاد خرید را پذیرفتن
• با خرید موافقت کردن / خرید را نهایی کردن
🔸 مثال ها:
• "We've analyzed the numbers—I say we go with the buy. "
...
[مشاهده متن کامل]

ما اعداد را تحلیل کردیم—من می گویم خرید را نهایی کنیم.
• "After weeks of negotiation, they finally decided to go with the buy. "
بعد از هفته ها مذاکره، بالاخره تصمیم گرفتند خرید را قطعی کنند.
• "The board voted to go with the buy despite some concerns. "
هیئت مدیره با وجود برخی نگرانی ها، رأی به جلو بردن خرید داد.
🔸 نکته:
این عبارت در معاملات تجاری، سرمایه گذاری، املاک، خرید شرکت ها و مذاکرات کاربرد دارد و یعنی تصمیم نهایی برای خرید چیزی را گرفتن و با آن موافقت کردن. وقتی می گوییم "go with the buy"، یعنی بعد از بررسی های لازم، به این نتیجه رسیده ایم که خرید گزینه درستی است و باید آن را عملی کنیم.
• کاربرد دیگر در سهام: گاهی در بورس و معاملات سهام، "go with the buy" یعنی تحلیل ها نشان می دهد که ارزش خرید دارد و شما تصمیم به خرید می گیرید.
• تفاوت با "make the purchase": "make the purchase" یعنی صرفاً عمل خرید را انجام دادن، اما "go with the buy" بیشتر به تصمیم گیری استراتژیک در یک فرایند مذاکراتی یا ارزیابی اشاره دارد؛ یعنی انتخاب کردنِ خرید به عنوان گزینه نهایی.
• مثال در مکالمه:
A: "So, do we buy the company or not?"
B: "Let's go with the buy—it's a good deal. "