🔸 معادل فارسی:
• کاهش قابل توجه دادن / تأثیر گذاشتن بر
• پیشرفت کردن در ( کاری بزرگ یا دشوار )
• ضربه زدن به / خراب کردن ( در معنای مجازی )
🔸 مثال ها:
• “The new evidence put a dent in his defense. ”
... [مشاهده متن کامل]
مدارک جدید ضربه ی بزرگی به دفاعیات او وارد کرد.
• “I’ve been working all day, but I’ve barely put a dent in this project. ”
تمام روز کار کردم، اما به سختی توانسته ام روی این پروژه پیشرفت کنم.
• “The repair costs really put a dent in our savings. ”
هزینه های تعمیر واقعاً ضربه ی بزرگی به پس انداز ما زد.
• کاهش قابل توجه دادن / تأثیر گذاشتن بر
• پیشرفت کردن در ( کاری بزرگ یا دشوار )
• ضربه زدن به / خراب کردن ( در معنای مجازی )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
مدارک جدید ضربه ی بزرگی به دفاعیات او وارد کرد.
تمام روز کار کردم، اما به سختی توانسته ام روی این پروژه پیشرفت کنم.
هزینه های تعمیر واقعاً ضربه ی بزرگی به پس انداز ما زد.
ضربه زدن
Failing my exam has really put a dent in my confidence.
کاهش دادن از مقدار یا اندازه چیزی. برای مثال :
a strategy for making a dent in the crime statistics
استراتژی کاهش آمار جرم
استراتژی کاهش آمار جرم
کاستن یا تضعیف آرام