have it backwards

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• برعکس فهمیدن / اشتباه متوجه شدن
• قضیه را وارونه دیدن / برعکس برداشت کردن
• کاملاً برعکسِ واقعیت را فکر کردن
🔸 مثال ها:
• “You’ve got it backwards—I didn’t take his side; I was defending you!”
...
[مشاهده متن کامل]

برعکس فهمیدی—من طرف او را نگرفتم؛ داشتم از تو دفاع می کردم!
• “If you think money brings happiness, you have it backwards. Happiness comes from within. ”
اگر فکر می کنی پول خوشبختی می آورد، برعکس فکر می کنی. خوشبختی از درون می آید.
• “They have it backwards if they believe the students are to blame for the low test scores. ”
اگر فکر می کنند دانش آموزان مقصر نمرات پایین هستند، قضیه را وارونه دیده اند.