پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٨١)
🔸 معادل فارسی: • انتخاب گزینشی • برگزیده از میان بهترین ها • در محاوره: �گلچین کردن� یا �دست چین کردن� - - - ## 🔹 تعریف ها 1. ** ( اصلی – ...
باکَل - - - 🔸 معادل فارسی: • دهانی ( مربوط به دهان ) • گونه ای ( مربوط به سطح داخلی گونه ) • در محاوره: �داخل گونه� یا �کنار دهان� - - - ...
خالق محتوا فردی است که محتوای دیجیتال جذاب مانند ویدیوها، وبلاگ ها، گرافیک ها یا پادکست ها را برای پلتفرم هایی مانند یوتیوب، اینستاگرام یا تیک تاک تو ...
خودآزادی یا اتو - امانسیپیشن به ایده رهایی خودجوش، به ویژه از طریق اقدام جمعی به جای انتظار برای کمک خارجی، اشاره دارد. ## ریشه تاریخی پانفلت خودآز ...
🔸 معادل فارسی: • روح هنری • جان هنرمندانه • در محاوره: �ذات هنری داشتن� یا �دلِ هنری داشتن� - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – ادبی ) :** شخ ...
🔸 معادل فارسی: • اصطلاحات ساده • زبان عامیانه و قابل فهم برای همه • در محاوره: �به زبان آدمیزاد� یا �به زبان ساده� - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ...
🔸 معادل فارسی: • با زحمت گذشتن از میان چیزی • لُج بازی کردن در کار سخت - - - ## 🔹 تعریف ها 1. ** ( واقعی – فیزیکی ) :** با سختی راه رفتن در ...
🔸 معادل فارسی: • منطقه زرد • بخش هشدار • در زبان محاوره ای: �منطقه ی احتیاط� - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** در مدیریت بیماری ...
🔸 معادل فارسی: • مراقبت حاد • درمان فوری • در زبان محاوره ای: �مراقبت اورژانسی کوتاه مدت� - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** مرا ...
🔸 معادل فارسی: • بخش نگهداری • منطقه ی انتظار • در زبان محاوره ای: �محوطه ی موقت� یا �محوطه ی توقف� - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( پزشکی – اصلی ...
🔸 معادل فارسی: • بخش پذیرش ( در بیمارستان یا سازمان ) • قسمت ورودی ( در دستگاه یا سیستم فنی ) • در زبان محاوره ای: �بخش ورود اطلاعات/افراد� - ...
Gerilact ( ژری لاکت ) یک مکمل پروبیوتیک است که برای بهبود سلامت دستگاه گوارش و تنظیم فلور روده استفاده می شود. این محصول معمولاً توسط شرکت های دارویی ...
شیاف گلیسیرین ناژو یک ملین رکتال است که برای درمان علامتی یبوست در کودکان بالای ۱ سال و بزرگسالان استفاده می شود. اثر آن معمولاً طی ۱۵ تا ۶۰ دقیقه ظا ...
اسنی ها ( Essenes ) پیش از ظهور مسیح، در یهودیت گروه هایی با گرایش های عرفانی و زاهدانه وجود داشتند؛ مشهورترین آن ها اسنی ها ( Essenes ) بودند که در ...
🔸 معادل فارسی: • درگیری کوتاه • برخورد لفظی یا فیزیکی • کشمکش یا اختلاف کوچک • در زبان محاوره ای: جر و بحث، دعوا سرِ چیزی - - - 🔸 تعریف ها: ...
• در زبان استعاری: چیزی بسیار خطرناک، داغ، یا ناخوشایند • در محاوره طنز: چیزی که خیلی وحشتناک یا غیرقابل تحمل است 🔸 مثال ها: • The chili tasted lik ...
🔸 معادل فارسی: • چراغ قرمز ( معنی اصلی ) • منطقه ی فحشا ( red light district ) • در زبان محاوره ای: محله ی فحشا، محله ی شبانه - - - 🔸 تعریف ...
🔸 معادل فارسی: • جوانه ی مرده • جوانه ی خشک شده • در زبان استعاری: امید از دست رفته، شروعی ناکام - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( گیاه شناسی – اص ...
Fordo is both a village in Qom Province, Iran and the name commonly used for the Fordo Uranium Enrichment Facility, one of Iran’s most secure nuclear ...
مِزه - - - 🔸 معادل فارسی: • مزه ( خوراک های کوچک متنوع ) • پیش غذاهای متنوع • در زبان محاوره ای: دست چین خوراکی های کوچیک - - - 🔸 تعریف ...
🔸 تعریف ها: 1. ( لجستیک – اصلی ) : مدلی برای حمل ونقل یا توزیع که در آن یک مرکز اصلی ( hub ) به نقاط فرعی ( spokes ) متصل است. مثال: Airlines oft ...
🔸 معادل فارسی: • پسر ولخرج • پسر بازگشته ( در معنای استعاری ) • در زبان محاوره ای: بچه ی ولخرج که برگشت، فرزند گمشده ی برگشته - - - 🔸 تعریف ...
🔸 معادل فارسی: • استخوان دفن شده • در زبان استعاری: راز پنهان، موضوع فراموش شده، چیزی که زیر خاک مانده - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( تحت اللفظی ...
( استعاری – ادبی ) : چیزی که هنوز دست نخورده، خام یا تغییرنیافته باقی مانده است. مثال: His unpulped thoughts remained raw and unexpressed. افکار ...
🔸 معادل فارسی: • چیزی که همه دوست دارند • مورد علاقه ی همه بودن • در زبان محاوره ای: چیزی که همه حال می کنن باهاش، سلیقه ی همه ست - - - 🔸 تع ...
پانتیفیکِیت - - - 🔸 معادل فارسی: • با حالت مرجعیت و خودبزرگ بینی سخن گفتن • اظهار نظر کردن با لحن تحکم آمیز • در زبان محاوره ای: مثل واعظ حرف ...
🔸 معادل فارسی: • یاوه گویی کردن • نامفهوم حرف زدن • در زبان محاوره ای: چرت و پرت گفتن، من من کردن، وراجی بی معنی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ...
🔸 معادل فارسی: • بشکه باروت ( معنی تحت اللفظی ) • وضعیت انفجاری یا بحرانی • در زبان محاوره ای: شرایطیه که هر لحظه ممکنه بترکه، مثل بشکه باروته __ ...
• مخفف **Disclosure and Barring Service**. 🔸 معادل فارسی: • سرویس افشاسازی و منع • بررسی سوابق کیفری • در زبان محاوره ای: گواهی سوءپیشینه یا چک ...
🔸 معادل فارسی: • لباس ایمنی با دید بالا • تجهیزات شب نما یا فسفری • در زبان محاوره ای: لباس شب نما، لباس فسفری کار ______________________________ ...
🔸 معادل فارسی: • روی اعصاب کسی رفتن • کسی را آزار دادن یا کلافه کردن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – ...
🔸 معادل فارسی: • فعالیت پشت سرهم و بی وقفه • دوره ی شدید از یک رفتار ( مثبت یا منفی ) ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ...
🔸 معادل فارسی: • قتل های خشونت آمیز و بی وقفه • کشتار بی مهار ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( جنایی – اصلی ) :** ...
🔸 معادل فارسی: • بی احساس نسبت به دنیا • بی تفاوت شدن در برابر اطراف ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – ...
🔸 معادل فارسی: • کاملاً بی حس بودن • کرخت شدن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** توصیف فردی ک ...
__ 🔸 معادل فارسی: • ذهن خالی شدن، چیزی یاد نیامدن • پاک کردن یا محو کردن نوشته/تصویر ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ...
🔸 معادل فارسی: • قرار گذاشتن یا ملاقات کردن ( محاوره ای ) • رابطه ی عاشقانه یا جنسی برقرار کردن ( محاوره ای – در جمله ی شما ) • در زبان محاوره ا ...
🔸 معادل فارسی: • از تعادل خارج شدن • به هم ریخته بودن • درست کار نکردن • در زبان محاوره ای: �همه چی قاطی شده�، �از ریتم افتاده�، �خراب شده� ___ ...
🔸 معادل فارسی: • بی اشتها شدن • غذا نخوردن یا کم اشتها بودن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( دامپزشکی – اصلی ) :** ...
🔸 معادل فارسی: • درد جمجمه ای • درد ناشی از اعصاب جمجمه یا ساختارهای سر • در زبان عمومی: �درد سر�، �درد ناحیه ی جمجمه� _________________________ ...
🔸 معادل فارسی: - دهن خود را بستن - سکوت کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** خودداری از صحبت کردن یا افشا کردن چیزی. - ...
🔸 معادل فارسی: - زبان خود را گاز گرفتن - جلوی گفتن چیزی را گرفتن - در زبان محاوره ای: �حرفمو خوردم�، �خودمو نگه داشتم� - - - 🔸 تعریف ها: ...
🔸 معادل فارسی: - حرف خود را پس گرفتن - اعتراف به اشتباه در گفته ها - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** پذیرفتن اینکه گفته های ...
🔸 معادل فارسی: - فروتنی تحقیرآمیز داشتن - با خجالت اعتراف کردن به اشتباه - در زبان محاوره ای: حرفمو با خجالت پس می گیرم، شرمنده شدن - - - ...
🔸 معادل فارسی: - تحقیر شدن و پذیرفتن اشتباه - به زور اعتراف کردن به خطا - در زبان محاوره ای: خاک خوردن، حرفمو پس گرفتن با خجالت، شرمنده شدن ...
مَلیگَن 🔸 معادل فارسی: - دوباره امتحان کردن - فرصت دوباره داشتن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ورزشی – گلف ) :** در گلف، �mulligan� یعنی اجازه ...
1. ( زبانی – استعاری ) : پس گرفتن حرف یا قولی که گفته شده. مثال: I take back what I said. حرفم را پس می گیرم. 2. ( احساسی – ادبی ) : یادآوری یا ...
🔸 معادل فارسی: - بی انگیزه - بی عرضه - تنبل و بی هدف - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( انتقادی – اصلی ) :** فردی که فاقد انگیزه، جاه طلبی یا ا ...
اسلاوچ پُتِیتو - - - 🔸 معادل فارسی: - آدم تنبل و بی حال - کسی که بی هدف و شُل نشسته یا دراز کشیده - در زبان محاوره ای: �شل و ول�، �تنبلِ ب ...
🔸 معادل فارسی: - بی هدف وقت گذراندن - پرسه زدن بدون کار مشخص - در زبان محاوره ای: �ول گشتن�، �الکی چرخیدن�، �وقت تلف کردن� - - - 🔸 تعریف ...