پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٥,٩٥٥)
بارفیکس ( Pull - up ) یک تمرین قدرتی برای عضلات بالاتنه است که شامل آویزان شدن از یک میله و بالا کشیدن بدن با استفاده از قدرت بازوها و عضلات پشت می ش ...
حرکت اسکوات پیستول ( Pistol Squat ) یک تمرین پیشرفته و تک پا است که به تقویت عضلات پا، به خصوص عضلات چهارسر ران، همسترینگ، و عضلات سرینی ( باسن ) کمک ...
تورات، در یهودیت، کتاب مقدس و اصلی ترین متن دینی است که به باور یهودیان از حضرت موسی علیه السلام نازل شده است. این کتاب شامل پنج سفر اول کتاب مقدس یه ...
یوم کیپور، به زبان عبری יום כיפור و به معنای روز بخشایش گناهان یا روز آمرزش، یکی از مقدس ترین و مهم ترین اعیاد مذهبی یهودیان است. این روز در دهمین رو ...
/məˈrɔːd/ مِراد ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: غارت کردن / یورش بردن / چپاول کردن در زبان محاوره ای: تاخت وتاز کردن، ...
اِی اَند ای ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: اورژانس / بخش فوریت های پزشکی / بخش تصادفات و اتفاقات در زبان محاوره ای: او ...
🔸 معادل فارسی: بازی باز، بازی بازو می شناسه / حرفه ای، حرفه ایو تشخیص می ده / زرنگ، زرنگو می فهمه در زبان محاوره ای: اونی که تو کاره، می فهمه کی ...
🔸 معادل فارسی: کسی رو درس دادن / کسی رو له کردن با مهارت / کسی رو آگاه کردن با قدرت در زبان محاوره ای: حالیش کرد، لهش کرد، نشونش داد کی رئیسِ، یه ...
🔸 معادل فارسی: کسی رو آگاه کردن به واقعیت پشت پرده / کسی رو وارد جریان کردن / کسی رو با بازی آشنا کردن در زبان محاوره ای: طرفو آگاه کرد، حالیش کر ...
🔸 معادل فارسی: مرحله به مرحله راهنمایی کردن / قدم به قدم توضیح دادن / همراهی آموزشی در زبان محاوره ای: یاد بده چجوری انجامش بدم، قدم به قدم نشونم ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) مرحله به مرحله راهنمایی کردن / یه دور کامل برام توضیح بده ( ۲ ) ( دراماتیک ) منو با شمشیر شکافتن / از وسط زدن در زبان محاو ...
How - to ( اسم و صفت – آموزشی، کاربردی، فنی ) 🔸 معادل فارسی: راهنمای انجام کار / آموزش مرحله به مرحله / دستورالعمل در زبان محاوره ای: آموزش فلان ...
Walkthrough ( اسم – کاربردی، فنی، آموزشی ) 🔸 معادل فارسی: راهنمای گام به گام / مرور عملی / آموزش مرحله به مرحله / بررسی قدم به قدم در زبان محاوره ...
🔸 معادل فارسی: باران یخ زده / بارش مخلوط برف و باران / ریزش یخ بار در زبان محاوره ای: بارون یخ زده، برف بارون، بارون تیغ دار، بارونیه که درد داره ...
🔸 معادل فارسی: مه اسکاتلندی / رطوبت پنهان / نم نم غلیظ در زبان محاوره ای: مه ریز و خیس، نم نمِ نامرئی، یه جور بارون که انگار نیست ولی همه جا رو خ ...
🔸 معادل فارسی: صدای نم نم باران / تپ تپ ملایم / صدای پاهای کوچک / شرشر لطیف در زبان محاوره ای: تق تق بارون، صدای نم نم، پاهای فسقلی، شرشر آروم _ ...
🔸 معادل فارسی: خیس کردن / مرطوب سازی / آب پاشی در زبان محاوره ای: یه کم آب ریختن، خیسش کردن، زمینو نم دار کردن، با آب خوابوندن خاک _____________ ...
🔸 معادل فارسی: دوره ی بارانی / چند روز بارونی / دوره ی رطوبت و بارش در زبان محاوره ای: چند روزه داره بارون میاد، یه دوره ی بارونی داریم، هوا گرفت ...
🔸 معادل فارسی: باران با حس مثبت / بارون دل چسب در زبان محاوره ای: بارون باحال، بارونی که حال می ده، آفتابِ خیس، بارونِ خوش حس _________________ ...
🔸 معادل فارسی: بارون شدید / بارون سیل آسا / بارون تند و تیز در زبان محاوره ای: بارون داره می کوبه، آسمون داره می ترکه، بارون وحشتناک شده، انگار س ...
🔸 معادل فارسی: رگبار ناگهانی / بارش شدید و ناگهانی / انفجار ابری در زبان محاوره ای: یه هو بارون زد، آسمون ترکید، بارون از همه جا ریخت، انگار ابر ...
🔸 معادل فارسی: پاشیدن / افشاندن / نم نم ریختن / ذره ذره اضافه کردن در زبان محاوره ای: یه کوچولو ریخت، نم نم پاشید، یه ذره چاشنی داد، با احتیاط اض ...
🔸 معادل فارسی: متعادل کردن شرایط / برابر کردن شانس ها / جبران نابرابری / بازی رو مساوی کردن در زبان محاوره ای: شرایطو برابر کرد، بازیو مساوی کرد، ...
🔸 معادل فارسی: ناراضی / ناخشنود / بی رضایت / دل ناخوش در زبان محاوره ای: راضی نیست، دلش خوش نیست، یه چیزی اذیتش می کنه، حس خوبی نداره __________ ...
🔸 معادل فارسی: بیات / کهنه / تکراری / بی روح / بی جاذبه در زبان محاوره ای: بیات شده، دیگه نمی گیره، حرفاش تکراریه، جوش مرده، حسش رفته __________ ...
🔸 معادل فارسی: پیش پاافتاده / کلیشه ای / بی مزه / تکراری / سطحی در زبان محاوره ای: خیلی تکراریه، حرفاش کلیشه ایه، چیز خاصی نداره، آدمو نمی گیره ...
🔸 معادل فارسی: خواب آور / ضدحال / برنامه ی خسته کننده / چیزی که آدمو خواب می کنه در زبان محاوره ای: یه خواب آور واقعی بود، ضدحال محض، حوصله سَربر ...
🔸 معادل فارسی: چیز خسته کننده / ضدحال / بی مزه / ملال آور در زبان محاوره ای: خیلی ضدحاله، حوصله سَربره، کش دار و بی هیجانه، آدمو خواب می کنه ___ ...
🔸 معادل فارسی: اظهار کردن / اعتراف کردن / اعلام داشتن / ابراز کردن در زبان محاوره ای: رک گفت، علناً گفت، اعتراف کرد، گفت که باور داره __________ ...
🔸 معادل فارسی: زیاده روی کردن / افراط کردن / بیش ازحد انجام دادن در زبان محاوره ای: زیادی روش مانور داد، شورشو درآورد، زیادی تلاش کرد، از حد گذشت ...
🔸 معادل فارسی: بیش ازحد پر کردن / چپاندن / لبریز کردن / بیش بارگذاری در زبان محاوره ای: تا خرخره پر کردن، زیادی چپوندن، جا نداره دیگه، ترکیده از ...
🔸 معادل فارسی: ماهی ساردین / فشرده مثل ساردین / تنگ و چپیده در زبان محاوره ای: مثل ساردین چپیده بودن، همه رو تو یه جا چپوندن، جا واسه نفس کشیدن ن ...
🔸 معادل فارسی: تا خرخره پر بودن / تا ته خوردن / شکم ترکوندن / لبریز شدن در زبان محاوره ای: تا خرخره خورده، دیگه جا نداره، شکمش ترکیده، لب به آب ن ...
🔸 معادل فارسی: با این توضیح / با این حساب / با این حرف / با این مقدمه در زبان محاوره ای: حالا که اینو گفتیم، با این حرف، خب پس، با این حساب ____ ...
🔸 معادل فارسی: دلال / فروشنده ی پرحرف / بازاریاب فریب کار / آدمی که جنس رو با زرنگی می فروشه در زبان محاوره ای: آدمیه که فقط می خواد بندازه بهت، ...
🔸 معادل فارسی: مرتبط / مربوط / وابسته / به جا / مناسب در زبان محاوره ای: ربط داره، بی ربط نیست، حرفش به موضوع می خوره، چیزیه که باید گفته بشه __ ...
نورودایورسیتی ( Neurodiverse ) به تنوع و تفاوت های طبیعی در نحوه عملکرد مغز و سیستم عصبی انسان ها اشاره دارد. این مفهوم نشان می دهد که هیچ یک از مغزه ...
اصطلاح نوروتیپیکال ( Neurotypical ) به افرادی گفته می شود که عملکرد مغزی و شناختی شان مطابق با الگوها و معیارهای رایج و معمول جامعه است، یعنی رشد شنا ...
نورودایورجنت ( Neurodivergent ) به افرادی اطلاق می شود که مغز یا سیستم عصبی شان به نحوی غیرمعمول یا متفاوت از حالت معمول کار می کند. این تفاوت ها ممک ...
مِلَنکُلی 🔸 معادل فارسی: اندوه / غم لطیف / افسردگی شاعرانه / حس غم انگیز و تأمل برانگیز در زبان محاوره ای: یه غم آرومه، دل گرفتگی بی دلیل، حس سنگ ...
🔸 معادل فارسی: بی کس / محروم / تهی شده / داغ دار / از دست داده در زبان محاوره ای: تنها مونده، دل شکسته ست، چیزی رو از دست داده، تهی شده ________ ...
🔸 معادل فارسی: خودآگاهِ مضطرب / نگرانِ دیده شدن / حساس نسبت به ظاهر یا رفتار در زبان محاوره ای: همش حواسش به خودش بود، نگران بود بقیه چی فکر می ک ...
🔸 معادل فارسی: بدگمان / پارانویید / شکاک افراطی / دچار سوء ظن در زبان محاوره ای: همش فکر می کنه همه علیه ش هستن، زیادی شک داره، به همه چیز مشکوکه ...
🔸 معادل فارسی: یکنواخت / خسته کننده / بی هیجان / روزمره ی بی روح در زبان محاوره ای: تکراریه، هیچی نداره، زندگی بی هیجانه، مثل نوار ضبط شده ست __ ...
🔸 معادل فارسی: بی حالت / بی احساس / خشک / با صورت سنگی در زبان محاوره ای: با قیافه ی سنگی گفت، لحنش خشک بود، انگار نه انگار شوخی کرد، بی روح ولی ...
🔸 معادل فارسی: صدای یکنواخت / لحن خسته کننده / ناله ی ممتد / حرف زدن بی احساس در زبان محاوره ای: صدای خواب آور، هی یه چیزو تکرار می کنه، لحنش مثل ...
🔸 معادل فارسی: بازسازی کامل / تعمیر اساسی / اصلاح بنیادین / تغییر کلی در زبان محاوره ای: از نو ساختن، زیر و رو کردن، همه چیزو ریختن و دوباره چیدن ...
🔸 معادل فارسی: هدف وسواس گونه / آرزوی دور از دسترس / پروژه ی وسوسه برانگیز در زبان محاوره ای: چیزی که ولش نمی کنی، اون هدف لعنتی، پروژه ای که دار ...
🔸 معادل فارسی: نایاب تر از نایاب / محال الوجود / از اون چیزاست که اصلاً پیدا نمی شه در زبان محاوره ای: از اون چیزاست که مرغ دندون داشته باشه، محا ...
🔸 معادل فارسی: کمیاب / نایاب / به سختی پیدا می شه / به ندرت گیر میاد در زبان محاوره ای: سخته پیداش کنی، به این راحتیا گیر نمیاد، از اون چیزاست که ...