پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٠٩٩)

بازدید
٢٩,٦٩١
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • نویسنده مقالات ویژه • نویسنده گزارش های ویژه • روزنامه نگار بخش گزارش های تحلیلی و بلند 🔸 مثال ها: • She works as a features writ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • تحمل کردن • کنار آمدن با • ساختن با • تاب آوردن • به ناچار پذیرفتن مثال ها: put up with bad weather = هوای بد را تحمل کردن. put u ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با بلوف راه خود را باز کردن • با اعتمادبه نفس ظاهری وارد شدن • با وانمود کردن به توانایی یا آگاهی، به چیزی دست یافتن • با ظاهرسازی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با حرف زدن راه خود را باز کردن • با متقاعد کردن وارد شدن • با زبان بازی به چیزی دست یافتن • با چرب زبانی اجازهٔ ورود یا دسترسی گرفت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با فریب وارد شدن • با حقه خود را به جایی رساندن • با کلک راه خود را باز کردن • با فریب اجازه ورود گرفتن 🔸 مثال ها: • He fooled h ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

🔸 معادل فارسی: • درگیر شدن • گرفتار شدن • ناخواسته درگیر چیزی شدن • تحت تأثیر قرار گرفتن • غرق شدن در چیزی 🔸 مثال ها: • Don't get caught up in of ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • چهره سرشناسِ محافل اشرافی • فرد سرشناسِ جامعه مرفه • شخصیت مشهورِ محافل اجتماعی • ( غیررسمی ) سلبریتیِ محافل اشرافی 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • موجه بودن • اقتضا کردن • توجیه کردن • مستلزم بودن • ایجاب کردن 🔸 مثال ها: • The evidence warrants further investigation. شواهد، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • مبتنی بر زورِ فیزیکیِ خام • همراه با اعمال فشارِ بی رویه و بی رحمانه • با استفاده از قدرتِ خشن و غلبه گر 🔸 مثال ها: • "The governm ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • بدون نشانهٔ هشدار • بدون علامت خطر • بدون زنگ خطر • بدون نشانه های نگران کننده • بدون علائم هشداردهنده 🔸 مثال ها: • The intervie ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

🔸 معادل فارسی: • جرئت کردن • جسارت به خرج دادن • خطر کردن • دل به دریا زدن • ( با احتیاط ) پا گذاشتن یا وارد شدن 🔸 مثال ها: • He ventured to ask ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • وضعیت دشوار • شرایط اسف بار • گرفتاری • تنگنا • وضعیت ناگوار و دشوار 🔸 مثال ها: • The charity is trying to raise awareness about ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • فرمان • فرمان رسمی • حکم حکومتی • فرمان سلطنتی • دستور لازم الاجرا صادرشده از سوی مقام عالی 🔸 مثال ها: • The king issued an edic ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • حساب کسی را رسیدن • تسویه حساب کردن • انتقام گرفتن • کینه قدیمی را تلافی کردن • حساب های گذشته را صاف کردن 🔸 مثال ها: • He retur ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ( اسم ) • کینه • کدورت • دلخوری عمیق • رنجشِ ماندگار ( فعل ) • با اکراه دادن • دریغ کردن • از روی حسادت یا کینه نخواستن کسی چیز ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بی دغدغه • امن • بدون درگیری و آشوب • ساکت و آرام 🔸 مثال ها: • Afghans consistently tell me that the country is now aram, or calm. ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَسیدیوِسلی 🔸 معادل فارسی: • با پشتکار • با جدیت • با سخت کوشی • با دقت و مداومت • خستگی ناپذیرانه 🔸 مثال ها: • She worked assiduously to complet ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • گفته می شود که او. . . • نقل شده است که او. . . • گفته اند که او. . . • گفته می شود او. . . 🔸 مثال ها: • He is said to be ve ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • Nature has endowed her with remarkable intelligence. طبیعت او را از هوش فوق العاده ای برخوردار کرده است. • He was endowed with a wo ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مقیاس پذیر / قابل گسترش • قابل افزایش ( در حجم، ظرفیت یا کارایی ) • قابل بزرگ نمایی / قابل توسعه 🔸 مثال ها: • "Our platform is de ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کْوارِنتین 🔸 معادل فارسی: ( اسم ) • قرنطینه • دوره یا محل قرنطینه • جداسازی بهداشتی ( فعل ) • قرنطینه کردن • در قرنطینه قرار دادن • برای جلوگیر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"I am a cat" به هیچ وجه معنی عاشق خوابم یا عاشق خوابیدن هستم نمی دهد. احتمالاً این برداشت از این واقعیت ناشی شده که گربه ها زیاد می خوابند، اما از ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • The proposal quickly garnered widespread support. این پیشنهاد به سرعت حمایت گسترده ای را جلب کرد. • The candidate is trying to garn ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عذاب وجدان • ملاحظه اخلاقی • دغدغه یا تردید اخلاقی • احساس تقصیر یا وجدان درد • ( جمع: scruples ) اصول و ملاحظات اخلاقی 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸در گذشته روزی که نان پخته میشد، مادر آخرین تکه های خمیر را از تغار ( ظرف سفالی بزرگ برای نگهداری ماست، خمیر یا آب ) بر می داشت. معمولاً تهِ تغار مق ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • دست از تظاهر بردار. • این نمایش را تمام کن. • نقش بازی نکن. • وانمود کردن را کنار بگذار. • نقاب را بردار و حقیقت را بگو. 🔸 م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • ( مجازی - اجتماعی ) "In the novel, the protagonist rises from the dregs of poverty to become a successful entrepreneur. " در رمان، قهرم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • اختلال تشنجی • بیماری همراه با تشنج • اختلالی که با حملات تشنجی بروز می کند 🔸 مثال ها: • The child was diagnosed with a convulsi ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ضمانت • کفالت • ضامن بودن • رابطه ضمانت • عقد یا تعهد ضمانت ( در حقوق ) 🔸 مثال ها: • The bank required a suretyship before appr ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ضامن شدن ( برای کسی ) • کفیل شدن • ضمانت کسی را بر عهده گرفتن • تعهد کردن نسبت به انجام تعهدات یا حضور شخص 🔸 مثال ها: • His fat ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • عوامل تخفیف دهنده • عوامل کاهنده • اوضاع و احوال تخفیف دهنده • جهات مخففه ( اصطلاح حقوقی ) • عوامل کاهش دهندهٔ مسئولیت یا شدت پیام ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • گرفتار شدن در توهم • دچار پندار یا خیال شدن • حالت فریب خوردگی بر اثر توهم • ( نادر ) توهم زدگی 🔸 مثال ها: • His illusionment pr ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

E - Fit 🔸 معادل فارسی: • چهره نگاری رایانه ای • تصویر رایانه ایِ چهرهٔ مظنون • پرتره ترکیبی دیجیتال • تصویر بازسازی شده چهره مظنون 🔸 مثال ها: • T ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • Take your time. There's no rush. عجله نکن. هیچ عجله ای نیست. • You don't have to answer now. Take your time. لازم نیست همین حالا ج ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

سای - کُو - دای - نام - یک 🔸 معادل فارسی: • روان پویشی / روان پویه • مربوط به روان پویش شناسی • مبتنی بر تحلیل نیروهای روانی ناخودآگاه 🔸 معنی دقیق: ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

پیگ - مِی - لِی - اِ - نی - زِم 🔸 معادل فارسی: • ( در روانشناسی ) شیفتگی جنسی یا عاطفی به ساخته ی دست خود • عاشق شدن به مجسمه یا اثر هنریِ ساخته ی خ ...

پیشنهاد
٠

pygmalionism 🔸 معادل فارسی: • ( در روانشناسی ) شیفتگی جنسی یا عاطفی به ساخته ی دست خود • عاشق شدن به مجسمه یا اثر هنریِ ساخته ی خود • ( در مفهوم گست ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: واژه transvestite امروزه تا حدی قدیمی محسوب می شود و در برخی بافت ها ممکن است بار منفی یا کهنه داشته باشد. مهم است که آن را با مفاهیم زیر ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: • She wore a dazzling white dress to the ceremony. او برای مراسم، لباسی سفید و خیره کننده پوشیده بود. • The city looked dazzling at n ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( کسب وکار ) پورسانت یا حق الزحمه اضافی بر اساس عملکرد دیگران • Sales managers often receive an override on their team's sales. مد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • برانکاردبر • مسئول حمل ونقل بیماران در بیمارستان • نیروی خدمات حمل ونقل بیمارستان • ( به طور کلی ) متصدی جابه جایی بیماران، تجهیزات ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

رائو - زَ - بِل 🔸 معادل فارسی: • قابل بیدار کردن / قابل هوشیار کردن • تحریک پذیر ( در زمینه بیداری از خواب یا بیهوشی ) • ( در پزشکی ) واکنش دهنده ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اینقدر خرده گیر / ریزبین نباش • زیادی دقیق نباش / سخت نگیر • گیر نده به جزئیات بی ارزش • اهل موشکافی نباش 🔸 مثال ها: • "Don't be s ...

پیشنهاد
٥

بمب اتمی تاکتیکال یا سلاح هسته ای تاکتیکی ( Tactical Nuclear Weapon ) ، نوعی سلاح هسته ای است که برای استفاده در میدان نبرد و در مقابله با اهداف نظام ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بیا وارد ریزه کاری ها نشویم / بگذار اینقدر ریز نشویم • گیر ندهیم به جزئیات • زیادی دقیق نباشیم / سخت نگیریم • وارد بحث های بی نتیجه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

بمب اتمی تاکتیکال یا سلاح هسته ای تاکتیکی ( Tactical Nuclear Weapon ) ، نوعی سلاح هسته ای است که برای استفاده در میدان نبرد و در مقابله با اهداف نظام ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کسی را گرفتار رها کردن • کسی را در تله یا موقعیتی بدون راه فرار گذاشتن • کسی را در وضعیت دشوار یا بن بست قرار دادن • ( استعاری ) کس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مجموعه ی قوانین مدون / کتاب قوانین • دفتر قوانین مصوب • ( در معنای مجازی ) نظام حقوقی یک کشور 🔸 معنی دقیق: "Statute book" به مجمو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "He feigned surprise when she told him the news. " وقتی او خبر را به او گفت، تظاهر به تعجب کرد. • "She feigned a headache to leave th ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها ) : • ( صفت - عمومی ) "The heavy rain and resultant flooding caused many roads to close. " باران سنگین و سیل ناشی از آن باعث بسته شدن بسیا ...