پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٨١)
🔸 مثال ها: • Don’t get lippy with your teacher. با معلمت گستاخی نکن. • He got lippy after being told to leave. وقتی به او گفتند برود، پررو شد. ...
🔸 مثال ها: • The stimulus package was designed to support the ailing economy. بسته ی محرک اقتصادی برای حمایت از اقتصاد بیمار طراحی شد. • An aili ...
🔸 مثال ها: • Social media users were quick to drink in the shocking news. کاربران شبکه های اجتماعی سریع خبر شوکه کننده را با تمام وجود جذب کردند. ...
انتقال گرم ( Warm Handoff ) روشی مستقیم و شخصی برای انتقال بیمار از یک ارائه دهنده مراقبت های بهداشتی به دیگری است، معمولاً در حضور بیمار، تا تداوم م ...
🔸 معادل فارسی: • گلوگاه • نقطه ی حیاتی • مسیر باریک و کنترل پذیر • در زبان محاوره ای: راه بند، مسیر حساس - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( جغرا ...
🔸 معادل فارسی: • ناظر • مراقب • دیده بان • تماشاگر - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( عمومی – اصلی ) :** کسی که چیزی را تماشا یا نظارت می کند. ...
بار سطح پایین – میخانه ی محلی ساده و ارزان 🔸 مثال ها: • He loves hanging out at dive bars instead of fancy clubs. او به جای کلوب های شیک، عاشق وقت ...
اِیل هاوس 🔸 معادل فارسی: • میخانه • آبجوفروشی سنتی • در زبان محاوره ای: پاب یا بار 🔸 مثال ها: • He spent the evening at the local alehouse. او عص ...
🔸 معادل فارسی: • نظارت کردن • مدیریت کردن • سرپرستی کردن - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رسمی – مدیریتی ) :** نظارت بر اجرای یک کار یا پروژه ب ...
1. ( استعاری – اجتماعی ) : تأثیر گذاشتن بر ذهن، شخصیت یا رفتار افراد. مثال: The teacher molded the minds of her students through her inspiring less ...
( استعاری – اجتماعی ) : فردی که دیگران را مثل عروسک کنترل می کند، بدون اینکه به آن ها اختیار دهد. کسی که پشت پرده همه چیز را هدایت می کند، گاهی با ن ...
( فعل – اجتماعی ) : طراحی و هدایت کردن یک نقشه یا پروژه ی پیچیده. مثال: He masterminded the elaborate heist, carefully planning every detail. او ...
( اجتماعی – استعاری ) : با زیرکی یا حیله کسی را به کاری واداشتن یا موقعیتی را کنترل کردن. مثال: He maneuvered me into taking on more work than I co ...
🔸 معادل فارسی: • رازدار بودن • محتاطانه عمل کردن • اطلاعات را پیش خود نگه داشتن - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** کسی که ...
1. ( محاوره ای – اجتماعی ) : مدام جابه جا شدن بین موقعیت ها یا مکان ها. مثال: He bounced between rehab and homelessness as a teenager. او در نوجو ...
🔸 معادل فارسی: • چرب زبان • خوش زبان و قانع کننده • در زبان محاوره ای: زبان ریس، حرف زن حرفه ای، زبان باز - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاو ...
🔸 معادل فارسی: • چپاندن / به زور جا دادن • فرو کردن چیزی در جایی کوچک - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فیزیکی – اصلی ) :** چیزی را با فشار یا زو ...
🔸 معادل فارسی: • بار زدن / پر کردن • زیاد مصرف کردن ( غذا، نوشیدنی، یا حتی دارو ) • آماده شدن یا تجهیز کردن - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فی ...
🔸 معادل فارسی: • فرو کردن / داخل کردن • گیر کردن / جا دادن • در ذهن باقی ماندن ( محاوره ای: تو ذهن موندن ) - - - ## 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فی ...
نیوانست 🔸 معادل فارسی: • دارای ظرافت معنایی • پر از ریزه کاری و پیچیدگی • در زبان محاوره ای: چندلایه، با جزئیات دقیق، ظریف - - - ## 🔸 تعری ...
آرکتایپ 🔸 معادل فارسی: کهن الگو / الگوی بنیادین / نمونه ی اولیه / نماد اصلی در زبان محاوره ای: تیپ اصلی، شخصیت پایه، مدل اولیه، قالب رفتاریِ ریشه د ...
🔸 معادل فارسی: • سخنان خداحافظی • آخرین کلمات پیش از جدایی • در زبان محاوره ای: حرف آخر، کلام خداحافظی، حرف های پایانی __________________________ ...
🔸 معادل فارسی: • خانه ی بازتوانی پاک • مرکز زندگی بدون مصرف مواد ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماعی – اصلی ...
🔸 معادل فارسی: • مرکز ترک اعتیاد • مرکز سم زدایی پزشکی • در زبان محاوره ای: کمپ ترک، مرکز درمان اعتیاد ________________________________________ ...
🔸 معادل فارسی: • در نهایت به چیزی ختم شدن ( آخرش به … رسیدن ) ________________________________________ 🔸 تعریف ها: ** ( محاوره ای – اصلی ) :* ...
🔸 مثال ها: Long story short, the project failed. خلاصه ی ماجرا این که پروژه شکست خورد. • Long story short, we decided to move abroad. کوتاه ب ...
🔸 معادل فارسی: • فاجعه ی کامل • وضعیت کاملاً خراب و به هم ریخته، افتضاح محض ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( استعا ...
🔸 معادل فارسی: • سفر پر فراز و نشیب • تجربه ی پرهیجان و غیرقابل پیش بینی ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( استعاری ...
پَرَکسیزِم ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: • حمله ناگهانی ( پزشکی یا هیجانی ) • فوران شدید احساس یا واکنش ____________ ...
🔸 معادل فارسی: • حمله ( پزشکی یا هیجانی ) • تشنج یا غش ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** حمله ن ...
🔸 معادل فارسی: • چندین روز پیاپی • روزهای متوالی ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** توصیف کا ...
🔸 معادل فارسی: • داروی شل کننده ی عضلات • ماده ی آرام کننده یا کاهش دهنده ی تنش ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ...
🔸 معادل فارسی: • داروهای آرام بخش • قرص های خواب آور یا ضداضطراب • در زبان محاوره ای: قرص خواب، آرام بخش، شل کننده ______________________________ ...
🔸 معادل فارسی: - **داروهای محرک** ( آمفتامین ها، کوکائین، متامفتامین ) - **قرص های انرژی زا** یا داروهای افزایش تمرکز - در زبان محاوره ای: قرص ...
🔸 معادل فارسی: • از کنترل خارج شدن به خاطر مصرف محرک ها • تحت تأثیر شدید داروهای محرک بودن ________________________________________ 🔸 تعریف ها ...
🔸 معادل فارسی: • ثبت کردن ( در دادگاه یا اداره ) • ارائه رسمی مدارک یا شکایت • در زبان محاوره ای: پرونده تشکیل دادن، شکایت ثبت کردن ____________ ...
🔸 معادل فارسی: • به شدت انتقاد کردن • حمله لفظی کردن • در رسانه ها: کوبیدن، تاختن به، حمله کردن ________________________________________ 🔸 تعر ...
🔸 معادل فارسی: • سندروم واکنش افراطی به سیاستمدار • واکنش غیرمنطقی و هیجانی به یک فرد یا سیاست • در زبان محاوره ای: دیوانه شدن از دست فلانی، جنون ...
🔸 معادل فارسی: به خواب رفتن ناخواسته چرت زدن در زبان محاوره ای: چشمام سنگین شد، غرق خواب شدم، سرخود خوابم برد 🔸 تعریف ها: ( محاوره ای – اصلی ...
Australian Security Intelligence Organisation ( Asio ) سازمان اطلاعات امنیت استرالیا ( ASIO ) آژانس اصلی اطلاعات امنیتی داخلی این کشور است. این سازم ...
این عبارت do unto others خلاصه همان قاعده طلایی در اخلاق است. به زبان ساده یعنی با دیگران طوری رفتار کن که دوست داری با تو همان طور رفتار شود. با دی ...
🔸 مثال ها: Her gut reaction was to run away. واکنش غریزی او این بود که فرار کند. • I had a gut reaction that he was lying. یک حس درونی داشتم ک ...
Get - out - the - vote ( GOTV ) 🔸 معادل فارسی: • بسیج رأی دهندگان • تشویق به مشارکت انتخاباتی • در محاوره: مردم رو پای صندوق آوردن - - - 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: • فقط زبانی حمایت کردن • در عمل کاری نکردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** ابراز حمایت یا موافقت فقط در کلام ...
🔸 معادل فارسی: • تحویل درب منزل • رساندن کالا تا خانه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( بازرگانی – اصلی ) :** خدماتی که کالا یا سفارش را مستقیماً به ...
🔸 معادل فارسی: • با تکان های ناگهانی • بریده بریده، غیر یکنواخت - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فیزیکی – اصلی ) :** حرکت کردن یا انجام کاری به صور ...
🔸 معادل فارسی: • گهگاهی و ناگهانی • به طور مقطعی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** کاری که به طور ناگهانی و در بازه های کوتاه ...
🔸 معادل فارسی: • کم کم و پراکنده • قطره قطره • در محاوره: تیکه تیکه، جسته گریخته، یواش یواش - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) : ...
## معنی score در موسیقی/سینما - در فیلم و بازی، score یعنی موسیقیِ اورجینال و عمدتاً سازی که مخصوص همان اثر ساخته شده تا روی صحنه ها و احساسات بنشی ...
Carve هم یک معنی لغویِ حک کردن/کَندن دارد، هم در موسیقی و دنیای واینل به صورت تصویری استفاده می شود. ## carve و صدای ضبط شده روی واینل - در مورد و ...