get jacked

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• دستگیر شدن، بازداشت شدن
• گیر افتادن ( در دام قانون )
🔸 مثال ها:
• They had a warrant for my arrest, so I knew I was going to get jacked.
برای دستگیری ام حکم داشتند، می دانستم که گیر می افتم.
...
[مشاهده متن کامل]

• He was dealing drugs right out in the open. It was only a matter of time before he got jacked.
داشت کاملاً علنی مواد می فروخت. فقط مسئله ی زمان بود تا دستگیر شود.

دارای عضله شدن، بدنسازی، پرورش اندام ،
To build defined muscles
Get toned
Get ripped
?? Fitness