🔸 معادل فارسی:
• تحقیرشده ترین و ضعیف ترین عضو گروه
• در محاوره: بچّه ی طردشده، لوس و بی چیز، ته تغاری
🔸 مثال ها:
• “He’s the runt without a tit in this department. ”
او در این بخش تحقیرشده ترین و ضعیف ترین عضو گروهه – انگار نه از نظر توان جسمی و نه در ارزش اجتماعی.
... [مشاهده متن کامل]
این عبارت در برخی فرهنگ های عامیانه رکیک ترین و تحقیرآمیزترین فحشی است که می توان به کسی نسبت داد و نهایت بیان حقارت و طرد شدن فرد است.
• “After the boss’s scolding, he felt like a runt without a tit. ”
بعد از توبیخ رئیس، حسابی خودش را حقیر و تحقیرشده احساس می کرد.
• “In that harsh environment, the weak are treated like a runt without a tit. ”
در آن محیط خشن، با افراد ضعیف مثل یک بچّه ی بازمانده رفتار می شود.
• “The rookie was left as the runt without a tit, getting no support from the team. ”
آن تازه وارد کاملاً تنها گذاشته شد، انگار حقیرترین عضو گروه بود و هیچ حمایتی از تیم دریافت نمی کرد.
• تحقیرشده ترین و ضعیف ترین عضو گروه
• در محاوره: بچّه ی طردشده، لوس و بی چیز، ته تغاری
🔸 مثال ها:
او در این بخش تحقیرشده ترین و ضعیف ترین عضو گروهه – انگار نه از نظر توان جسمی و نه در ارزش اجتماعی.
... [مشاهده متن کامل]
این عبارت در برخی فرهنگ های عامیانه رکیک ترین و تحقیرآمیزترین فحشی است که می توان به کسی نسبت داد و نهایت بیان حقارت و طرد شدن فرد است.
بعد از توبیخ رئیس، حسابی خودش را حقیر و تحقیرشده احساس می کرد.
در آن محیط خشن، با افراد ضعیف مثل یک بچّه ی بازمانده رفتار می شود.
آن تازه وارد کاملاً تنها گذاشته شد، انگار حقیرترین عضو گروه بود و هیچ حمایتی از تیم دریافت نمی کرد.
🔸 معادل فارسی:
• ( عامیانه – منفی ) بازمانده، بچۀ نازا
• ( توصیفی ) ضعیف ترین عضو گروه، بچۀ زرد
• ( در اصلاح دامداری ) نوزاد ضعیفی که از شیر مادر محروم می شود
🔸 مثال ها:
• ( دامداری – استعاره از اولین روزهای زندگی )
... [مشاهده متن کامل]
The farmer separated the runt without a tit to feed him with a bottle.
کشاورز آن بازمانده نازا را جدا کرد تا با شیشه به او شیر بدهد.
• ( معادل عامیانه تر )
That poor puppy was a little runt without a tit and needed special care.
آن توله بیچاره یک بچه زرد بود و نیاز به مراقبت ویژه داشت.
• ( توصیف یک فرد ضعیف و بی نفوذ )
In their group, he's just a runt without a tit, always ignored.
در گروه آن ها، او فقط یک فرد بی نفوذ و بازمانده است که همیشه نادیده گرفته می شود.
• ( عامیانه – منفی ) بازمانده، بچۀ نازا
• ( توصیفی ) ضعیف ترین عضو گروه، بچۀ زرد
• ( در اصلاح دامداری ) نوزاد ضعیفی که از شیر مادر محروم می شود
🔸 مثال ها:
• ( دامداری – استعاره از اولین روزهای زندگی )
... [مشاهده متن کامل]
کشاورز آن بازمانده نازا را جدا کرد تا با شیشه به او شیر بدهد.
• ( معادل عامیانه تر )
آن توله بیچاره یک بچه زرد بود و نیاز به مراقبت ویژه داشت.
• ( توصیف یک فرد ضعیف و بی نفوذ )
در گروه آن ها، او فقط یک فرد بی نفوذ و بازمانده است که همیشه نادیده گرفته می شود.