my thing

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) :
• تخصص یا علاقه ی من ( کاری که در آن خوبم یا دوست دارم )
• مسئله یا مشکل روانی من ( در بافت اعتیاد، وسواس، ضعف شخصیتی )
• ترجیح یا سلیقه ی شخصی من
🔸 مثال ها:
...
[مشاهده متن کامل]

• Cooking is my thing – I’m happiest in the kitchen.
آشپزی اون علاقه ی منه – تو آشپزخانه خوشحالترینم.
• He always says “poetry is not my thing” when I ask him to read.
هر وقت ازش می خواهم شعر بخواند می گوید شعر به دلم نمی چسبد.
• In the meeting, he kept saying “that’s my thing” to every task.
تو جلسه به هر کاری می رسید می گفت این تخصص یا علاقه ی منه.
• ( در بافت روانی ) :
Lying was always my thing; I couldn’t stop even when caught.
دروغ گفتن همیشه مشکل روانی منه؛ حتی وقتی گیر می افتادم نمی تونستم ولش کنم.

سلیقه منه
باهاش حال میکنم
خوشم میاد ازش
وقتی از چیزی با کاری خوشتون میاد از my thing استفاده میشه
You indicate that something isn't to your personal taste.
وقتی از یه فیلم خوشتون نمیاد: the movie wasn't my thing.
کار یا فردی که ازش لذت می بریم