🔸 معادل فارسی:
• ( اذیت کردن ) سر کسی کلاه گذاشتن، اذیت کردن
• ( به زحمت انداختن ) دردسر درست کردن برای کسی
• ( اصرار بی جا ) گیر دادن به کسی، پیله کردن
🔸 مثال ها:
• My boss keeps hassling me for the report, but I'll finish it soon.
... [مشاهده متن کامل]
رئیسم مدام برای گرفتن گزارش به من گیر می دهد، اما به زودی تمامش می کنم.
• The security guard hassled every customer before letting them into the store.
نگهبان امنیتی قبل از اینکه مشتری ها را به فروشگاه راه بدهد به همه پیله می کرد.
• ( اذیت کردن ) سر کسی کلاه گذاشتن، اذیت کردن
• ( به زحمت انداختن ) دردسر درست کردن برای کسی
• ( اصرار بی جا ) گیر دادن به کسی، پیله کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
رئیسم مدام برای گرفتن گزارش به من گیر می دهد، اما به زودی تمامش می کنم.
نگهبان امنیتی قبل از اینکه مشتری ها را به فروشگاه راه بدهد به همه پیله می کرد.