پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٨١)

بازدید
٢٢,٧٢٣
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

انسان گرایی ( Humanism ) فلسفه ای سکولار است که بر ارزش ذاتی انسان، عقل، اخلاق بدون تکیه بر دین، و بهبود زندگی از طریق علم و همدلی تمرکز دارد، بدون ب ...

پیشنهاد
١

بیداری ( wokeness ) و درستکاری سیاسی ( political correctness ) هر دو به حساسیت نسبت به مسائل اجتماعی مانند نژاد، جنسیت و تبعیض اشاره دارند، اما woken ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - توانایی مالی نداشتن - از عهده برنیامدن - امکان نداشتن برای انجام یا پذیرفتن چیزی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( مالی – اصلی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

Humanist chaplain یک روحانی یا مشاور انسانی گرا ( غیرمذهبی ) است که خدمات معنوی، اخلاقی و حمایتی بدون پایه مذهبی ارائه می دهد، اغلب در محیط های نظامی ...

پیشنهاد
١

این عبارت هم به عنوان ضرب المثل مذهبی و هم به عنوان موضوع بحث فلسفی/اجتماعی استفاده می شود. "There are no atheists in foxholes" یک ضرب المثلی است بد ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - زیرنویس نرم - زیرنویس جداگانه ( غیرچسبیده ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فنی – اصلی ) :** به معنای زیرنویسی که به صورت فای ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - کتلت / برگر ( خوراکی ) - نام کوچک زنانه ( مخفف Patricia ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( خوراکی – اصلی ) :** به معنای تکه ی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - بدون درگیری - هیچ نزاعی رخ نداد - بدون مشاجره - بدون برخورد فیزیکی یا لفظی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( حقوقی/رسمی – اص ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - ( انگلیسی آمریکایی ) : موضوعی را به تعویق انداختن - ( انگلیسی بریتانیایی ) : موضوعی را مطرح کردن برای بحث - - - 🔸 تعریف ه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - آرامش خود را حفظ کردن - خونسرد ماندن - از کوره در نرفتن - خود را کنترل کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( احساسی – اصلی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - آرامش خود را حفظ کردن - خونسرد ماندن - عقل خود را نگه داشتن - کنترل خود را از دست ندادن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اح ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: He lost his head when he heard the bad news. وقتی خبر بد را شنید، از کوره در رفت. Don’t lose your head during the negotiations. در طول مذ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: The teacher called the roll at the beginning of class. معلم در ابتدای کلاس حضور و غیاب کرد. The secretary called the roll before the meetin ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: If you apply yourself, you can pass the exam. اگر تلاش جدی کنی، می توانی امتحان را قبول شوی. You’ll achieve great things if you apply your ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - چکنده / آب چکانی ( فیزیکی ) - آبکی / بیش از حد احساساتی ( احساسی ) - شل و ول / بی حال ( شخصیتی ) - در اسلنگ مدرن: خیلی شیک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به معنای آواز خواندن با صدای ناخوشایند، خشن یا ناهماهنگ. مثال: He tried karaoke but sang like a toad. او کارائوکه امتحان کرد اما مثل قورباغه آوا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: You’re starving, just eat already! گرسنه ای، بخور دیگه! ** گاهی برای اشاره به �انجام دادن کاری بدون تعلل� در زمینه های غیرغذایی. مثال: If ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال؛ The taxi driver ripped me off. راننده تاکسی سرم کلاه گذاشت و گران حساب کرد. He ripped me off with that fake watch. او با آن ساعت تقلبی س ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: It’s a cold fact that we can’t change the past. این یک واقعیت تلخ است که نمی توانیم گذشته را تغییر دهیم. The cold fact is that not everyon ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - من را لمس کن ( فیزیکی ) - من را تحت تأثیر قرار بده ( احساسی ) - دلم را بلرزان / من را منقلب کن ( ادبی ) - - - 🔸 تعریف ه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - من را تحت تأثیر قرار بده - من را تکان بده ( احساسی ) - دلم را بلرزان - من را منقلب کن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( احسا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - من را تکان بده ( فیزیکی یا استعاری ) - من را به وجد بیاور - من را هیجان زده کن - من را تحت تأثیر قرار بده - - - 🔸 تعر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - نرم و له شده - بی حالت و خمیری - بیش از حد احساساتی / آبکی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فیزیکی – اصلی ) :** به معنای نرم ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - شانس برابر داشتن - احتمال مساوی داشتن - فرصت برابر داشتن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رقابتی – اصلی ) :** به معنای داشتن ...

پیشنهاد
٠

مثال: Sometimes you need to put your ego into your pocket to keep the peace. گاهی باید غرورت را کنار بگذاری تا آرامش حفظ شود. 🔸 مترادف ها: swal ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - پسرانه بودن - روحیه پسرانه داشتن - ظاهر یا رفتار شبیه پسر داشتن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماعی – اصلی ) :** کیفیت ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: I needed a java jolt to start my day. برای شروع روزم به یک شوک قهوه نیاز داشتم. 🔸 مترادف ها: coffee kick – caffeine boost – espresso shot ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - قلبم پر از غم است - دل گرفته ام - اندوهگینم - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( احساسی – اصلی ) :** بیان حالت غم، اندوه یا دل گر ...

پیشنهاد
١

مثال: He broke out in a cold sweat before the interview. او قبل از مصاحبه دچار عرق سرد شد. 🔸 مترادف ها: start sweating nervously – perspire anx ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: He fell in with the wrong crowd at school. او در مدرسه با آدم های ناباب دمخور شد. 🔸 مترادف ها: bad company – negative influence – shady g ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - بلیت کلاس اقتصادی ( هواپیما ) - بلیت اتوبوس ( در سفر زمینی ) - بلیت معمولی / پایه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( هوانوردی – ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - بلیت معمولی - بلیت عادی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( مسافرتی – اصلی ) :** نوعی بلیت پایه که خدمات یا امکانات اضافی ندارد و ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - شخص نامطلوب - فرد غیرقابل پذیرش - فرد ناخوشایند / غیرخوشایند - فردی که حضورش پذیرفته نمی شود - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماعی – اصلی ) :** به معنای از دست دادن اعتبار یا آبرو، معمولاً پس از اشتباه یا رفتار ناپسند. مثال: *After the scandal, his ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: Well, I’d best be off. See you tomorrow. خب، بهتره دیگه برم. فردا می بینمت. 🔸 مترادف ها: I’d better go – I should get going – Time to hea ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - کسی را با وعده و چرب زبانی راضی کردن - با اصرار و زبان نرم کسی را متقاعد کردن - کسی را با چاپلوسی و وعده های خوشایند به کاری ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - با حرف های شیرین کسی را راضی کردن - با زبان بازی دل کسی را به دست آوردن - چرب زبانی کردن - با تعریف و وعده های خوشایند فریب ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - تملق گفتن به کسی - خودشیرینی کردن برای کسی - چاپلوسی نرم و دوستانه - دل کسی را به دست آوردن با تعریف و تمجید - - - 🔸 ت ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: He’s always kissing up to the boss. او همیشه برای رئیس چاپلوسی می کند. 🔸 مترادف ها: flatter – butter up – suck up – grovel – fawn over

پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ** ( روابط – اصلی ) :** برای اشاره به مشکلات یا تنش های پنهان در یک رابطه عاشقانه یا خانوادگی که از بیرون کامل و بی نقص به نظر می ر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - کاهش دادن - کم کردن - محدود کردن - بریدن و کوچک کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – تصویری ) :** به معنای بریدن یا ...

پیشنهاد
٠

کُنفِتی 🔸 تعریف ها: 1. ** ( جشن – اصلی ) :** پاشیدن یا ریختن حجم زیادی کاغذ رنگی بر سر کسی در مراسم شادی یا جشن. مثال: *The team was showered in ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - غیرعمل گرا ( در زمینه ی مذهبی یا حرفه ای ) - کسی که به طور رسمی عضو است اما عمل نمی کند - غیرمتعهد به اجرای آیین ها یا وظایف ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - مجلس بی اکثریت - پارلمان بدون کنترل اکثریت - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( سیاسی – اصلی ) :** وضعیتی که هیچ حزب یا ائتلافی اکث ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

استیوارد - - - 🔸 معادل فارسی: - خدمتکار ( در کشتی/هواپیما ) - سرپرست / مدیر اجرایی - مسئول نگهداری یا اداره ی منابع، متولی، تولیت - مباش ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - راه اندازی دوباره - شروع مجدد - بازآغاز - تجدید حیات ( استعاری ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فنی – اصلی ) :** به معنا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - بی ثبات کردن - متزلزل ساختن - برهم زدن ثبات - ایجاد آشوب یا نابسامانی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( سیاسی – اصلی ) :** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - زیر و رو کردن - موشکافانه بررسی کردن - جست وجوی دقیق - وارسی جزءبه جزء - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – تصویری ) :** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - بالا کشیدن ( پول یا منابع ) - اختلاس کردن - منحرف کردن منابع - مکیدن/کشیدن ( در معنای فنی ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: - به طور غیرقابل انکار - بی چون وچرا - به شکلی که نتوان رد کرد - قطعاً و بی تردید - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( منطقی – اص ...