fish around

پیشنهاد کاربران

مثال ها:
I had to fish around in my bag to find my keys.
مجبور شدم در کیفم به دنبال کلیدهایم بگردم ( به صورت کورکورانه ) .
He was fishing around in the drawer for a pen.
او در کشو دنبال خودکار می گشت ( بدون دقت زیاد ) .
...
[مشاهده متن کامل]

She spent an hour fishing around on the internet for a good recipe, but found nothing useful.
او یک ساعت را صرف جستجوی کورکورانه در اینترنت برای یافتن یک دستور پخت خوب کرد، اما چیز مفیدی پیدا نکرد.

عبارت "fish around" یک اصطلاح ( فعل عبارتی ) در انگلیسی است که به معنای �جستجوی نامشخص یا بی هدف برای چیزی� است. این عبارت معمولاً در موقعیت های غیررسمی استفاده می شود و بار معنایی تلاش بدون جهت گیری دقیق را دارد.
...
[مشاهده متن کامل]

دلیل این معنی:
1. تشبیه به ماهیگیری:
- همان طور که ماهیگیران تصادفی طعمه را در آب حرکت می دهند تا ماهی بگیرند،
- این فعل هم نشان دهنده جستجوی آزمایشی ( گاهی با دست یا چشم ) برای یافتن چیزی است.
2. کاربردهای رایج:
- جستجوی فیزیکی ( مثلاً در کیف/کشو ) :
- "She fished around in her bag for the keys. "
- �او در کیفش به دنبال کلیدها گشت. �
- پرس وجوی غیرمستقیم ( برای اطلاعات ) :
- "He was fishing around for details about the project. "
- �او داشت به طور غیرمستقیم درباره پروژه اطلاعات جمع می کرد. �
3. تفاوت با جستجوی عادی:
- "Fish around" تاکید بر عدم قطعیت یا عدم سازمان یافتگی در جستجو دارد، برخلاف واژه هایی مثل "search" ( جستجوی هدفمند ) .
- - -
مثال های بیشتر با ترجمه فارسی:
1. "I fished around in the drawer but couldn’t find the pen. "
�در کشو گشتم اما خودکار را پیدا نکردم. �
2. "Stop fishing around for compliments!"
�دیگر برای تعریف گرفتن تلاش نکن!� ( کنایه ای )
deepseek

کندو کاش کردن ، فضولی کردن داخل چیزی ، بدون اجازه سرک کشیدن
سرک کشیدن ، سر و گوشی آب دادن
دنبال کردن شی با انجام جستجوی فیزیکی