side wind
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
پیچیدن، از کنار حمله کردن یا مانند مار شاخدار حرکت کردن.
این واژه معمولاً برای توصیف حرکتی استفاده می شود که مستقیم نیست، بلکه به صورت مورب یا از کنار انجام می شود.
مثال:
۱. The snake began to sidewind across the hot sand.
... [مشاهده متن کامل]
( مار شروع کرد به حرکت پیچ دار روی شن های داغ. )
۲. The car tried to sidewind around the obstacle.
( ماشین سعی کرد با حرکتی مورب از کنار مانور عبور کند. )
۳. He learned to sidewind his way through the crowd.
( او یاد گرفت راهش را با حرکات پیچیده از میان جمعیت باز کند. )
این واژه معمولاً برای توصیف حرکتی استفاده می شود که مستقیم نیست، بلکه به صورت مورب یا از کنار انجام می شود.
مثال:
... [مشاهده متن کامل]
( مار شروع کرد به حرکت پیچ دار روی شن های داغ. )
( ماشین سعی کرد با حرکتی مورب از کنار مانور عبور کند. )
( او یاد گرفت راهش را با حرکات پیچیده از میان جمعیت باز کند. )