break a saw

پیشنهاد کاربران

کاری بسیار دشوار و طاقت فرسا
کوه کندی!
مثال:
۱. Fixing this old engine is going to break a saw; it is incredibly difficult.
( تعمیر این موتور قدیمی واقعاً کاری طاقت فرسا و غیرممکن است؛ انگار قراره کوه بکنیم. )
...
[مشاهده متن کامل]

۲. Writing this thesis was a task that would break a saw.
( نوشتن این پایان نامه کاری بود که از هر کسی ساخته نبود و بسیار دشوار بود. )
۳. Trying to convince him is like trying to break a saw; it is useless.
( سعی در قانع کردن او مثل کوه کندنه؛ بی فایده است. )