مست کردن، خمار کردن
مثال:
۱. The strong wine quickly zozzled the young man.
( شراب قوی به سرعت جوان را مست کرد. )
۲. One glass of that drink is enough to zozzle you.
( یک لیوان از آن نوشیدنی برای مست کردن شما کافی است. )
... [مشاهده متن کامل]
۳. The heat and the sun zozzled him, making him dizzy.
( گرما و آفتاب او را گیج و مست حال کرد. )
مثال:
( شراب قوی به سرعت جوان را مست کرد. )
( یک لیوان از آن نوشیدنی برای مست کردن شما کافی است. )
... [مشاهده متن کامل]
( گرما و آفتاب او را گیج و مست حال کرد. )
مست، کسی که الکل زیاد خورده
مثال:
۱. The old man walked like a zozzle down the street.
( پیرمرد مثل یک مست در خیابان راه می رفت. )
۲. After drinking all that wine, he was a complete zozzle.
... [مشاهده متن کامل]
( بعد از خوردن تمام آن شراب، او کاملاً مست شده بود. )
۳. Don't act like a zozzle in front of the guests.
( جلوی مهمان ها مثل یک مست رفتار نکن. )
مثال:
( پیرمرد مثل یک مست در خیابان راه می رفت. )
... [مشاهده متن کامل]
( بعد از خوردن تمام آن شراب، او کاملاً مست شده بود. )
( جلوی مهمان ها مثل یک مست رفتار نکن. )