cusp

/ˈkəsp//kʌsp/

معنی: نوک تیز منقار، نوک هلال
معانی دیگر: (کالبدشناسی - هریک از برجستگی های تاج دندان) کوهه، پنده، نوک (نوک تیز)، سرتیز، راس، تارک، تیزه، لته، (هریک از پرده های سه گوش دریچه ی قلب) لت، لخت، (معماری - برجستگی محل تلاقی دو یا چند طاق ضربی) تیزه ی جناغ، (ستاره بینی و فالگیری - چند روز حد فاصل بین دو برج) بین البروجین، غره ی برج، (نجوم - هریک از دو شاخ هلال ماه و غیره) تیزه ی هلال، سرداس، (هندسه - نوک منحنی تند) راس منحنی، سرچول، چول سر، غره برج

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a pointed end, as on the chewing surface of a tooth.
مشابه: peak

(2) تعریف: in geometry and architecture, the point at which two curves become tangent.

(3) تعریف: the point of transition from one astrological sign or historical period to the next.

جمله های نمونه

1. I was born on the cusp between Virgo and Libra.
[ترجمه ترگمان]من در آستانه بین برج سنبله و برج میزان متولد شدم
[ترجمه گوگل]من متولد شدم در میان قدیس و قدیس
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I am sitting on the cusp of middle age.
[ترجمه ترگمان]من الان در اوج سن و سالی هستم
[ترجمه گوگل]من نشسته ام از سن متوسط
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The country was on the cusp of economic expansion.
[ترجمه ترگمان]این کشور در آستانه توسعه اقتصادی قرار داشت
[ترجمه گوگل]این کشور در راستای گسترش اقتصادی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He was on the cusp between small acting roles and moderate fame.
[ترجمه ترگمان]او در آستانه بین نقش های بازیگری کوچک و شهرت متوسط قرار داشت
[ترجمه گوگل]او در بین نقش های کوچک بازیگری و شهرت متوسط ​​قرار داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They will be on the cusp of puberty.
[ترجمه ترگمان] الان در اوج بلوغ هستن
[ترجمه گوگل]آنها در بلوغ بلوغ خواهند بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. You see, I was on my astrological cusp on Monday, it wasn't at all propitious for me.
[ترجمه ترگمان]می دانید، من روز دوشنبه در ماه نجومی my بودم، برای من مناسب نبود
[ترجمه گوگل]می بینید، روز دوشنبه من در روزنامه نگاری هولوکاست بودم، برای من اهمیتی نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Sing Sing seems constantly on the cusp of chaos.
[ترجمه ترگمان]سینگ به طور مداوم در اوج هرج و مرج به نظر می رسد
[ترجمه گوگل]شنیدن آواز به طور مداوم در هرج و مرج از هرج و مرج به نظر می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The first has the effect of moving the cusp towards the back edge of the catastrophe surface.
[ترجمه ترگمان]اولی اثر حرکت بر روی لبه عقبی این سانحه را دارد
[ترجمه گوگل]اولین اثر حرکت به سمت لبه پشتی سطح فاجعه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. As the world approached the cusp of a new millennium, the fire was still spreading.
[ترجمه ترگمان]همچنان که دنیا به اوج یک هزاره جدید نزدیک می شد، آتش هنوز در حال گسترش بود
[ترجمه گوگل]همانطور که جهان به سوی هزاره جدید نزدیک شد، آتش هنوز هم گسترش می یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. On the cusp of restructuring family life, we cling ever more ardently to this antiquated and ill-conceived provider-homemaker design.
[ترجمه ترگمان]در دوران تغییر ساختار زندگی خانوادگی، ما با اشتیاق بیشتر به این طراحی قدیمی و بد خلق - خانه دار پایبند خواهیم ماند
[ترجمه گوگل]با توجه به تجدید ساختار زندگی خانوادگی، ما با شدت بیشتری نسبت به این طرح قدیمی و مبهم ارائه دهنده - تولید کننده ی خانه سازی دست و پنجه نرم می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Archaeologists believe they are on the cusp of shedding new light on the life of William Shakespeare –by digging up what may have been the playwright's cesspit.
[ترجمه ترگمان]باستان شناسان بر این باورند که آن ها بر فراز ریزش نور جدیدی بر زندگی ویلیام شکسپیر قرار دارند - با حفر این که چه چیزی ممکن است نمایش نامه نویس باشد
[ترجمه گوگل]باستان شناسان معتقدند که آنها در معرض نابودی نور جدید در زندگی ویلیام شکسپیر هستند - با کشیدن چیزی که ممکن است سقوط نمایشنامهنویس باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The world occurred for me on the cusp of magic and elementary science.
[ترجمه ترگمان]جهان برای من بر فراز جادو و علم ابتدایی روی داد
[ترجمه گوگل]جهان برای من در زمینه علوم جادویی و ابتدایی به وجود آمده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Aristotle lived at the virtual cusp of the world of the autonomous city-state of the Greek polis.
[ترجمه ترگمان](ارسطو)در ابتدای دنیای مستقل شهر، کشور خود مختار (پولیس)، زندگی می کرد
[ترجمه گوگل]ارسطو در خدمت مجازی دنیای شهر مستقل از ایالت پلیس یونان بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Having only one cusp. Used of a tooth.
[ترجمه ترگمان] فقط یه دونه نوک داره قبلا یه دندون استفاده شده
[ترجمه گوگل]داشتن تنها یک کاسپ استفاده از یک دندان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Based on the catastrophic theory, a cusp catastrophic model for the instability of pillarburst was established.
[ترجمه ترگمان]براساس نظریه فاجعه بار، یک مدل فاجعه بار برای ناپایداری of ایجاد شد
[ترجمه گوگل]بر اساس نظریه فاجعه آمیز، یک مدل فاجعه آمیز cusp برای بی ثباتی pillarburst ایجاد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

نوک تیز منقار (اسم)
cusp

نوک هلال (اسم)
cusp

تخصصی

[دندانپزشکی] نوک تیز منقار، در دندانپزشکی به برجستگی اصلی و گرد سطح جونده دندانهای خلفی و برجستگی لبه تیز دندان نیش گویند.( دندانهای ثنایا cusp ندارند و آسیاها دو تا پنج کاسپ دارند) از همرسی چهار ریج یک کاسپ تشکیل می گردد و آنها را بر اساس موقعیت قرار گیری نامگذاری می کنند.
[زمین شناسی] نیش کنودونت (دیرین شناسی): یک ساختمان تیغ شکل، نیش (دندان نیش) مانند یا مخروطی شکل (که یک دندانچه بزرگ است) که در بالای حفره قائده ای یک موجود کنودونت قرار گرفته است. این سازنده کل عنصر در موجود کنودونت ساده می باشد. نیز ببینید:Anticusp .
[ریاضیات] تیزه، نقطه ی برگشت، نقطه ی بازگشت، بازگشت، تیزی

به انگلیسی

• point, pointed end

پیشنهاد کاربران

معمولا بصورت on the cusp of استفاده میشه

در سرحد/نقطه عطف انجام یا شروع کاری بودن
در سرحد/نقطه عطف چیزی بودن یا قرار داشتن
در شرف/معرض چیزی قرار گرفتن یا شدن
در سرحد/مرز بین دو چیز قرار داشتن
در وضعیت/حالت بینابین دوچیز /گروه مختلف قرار داشتن
در نوک ( قسمت پایانی یا ابتدایی ) ورود به حالتی قرار داشتن

در آستانه
هر یک از لت های دریچه های قلبی
Cusps معادل flaps از لخت های دریچه های میترال و سه لختی میباشد.
نوک دریچه سینی
cusp ( ریاضی )
واژه مصوب: تیزه
تعریف: نقطه‏ای که در آنجا دو یا چند شاخۀ خم اشتراک دارند و خطوط مماس بر این ‏شاخه‏ها در آن نقطه بر هم منطبق هستند
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما