مراجعه شود به مدخل lick into shape
اصلاح کردن، تربیت کردن، یا وادار کردن کسی به رفتار بهتر
مثال:
“The new manager promised to lick the team into shape within a few months. ”
مدیر جدید قول داد که ظرف چند ماه تیم را کاملاً آماده و منظم کند ( یا از نظر فنی و انضباطی اصلاح کند ) .
... [مشاهده متن کامل]
“Her parents had to lick her into shape when she started getting into trouble at school. ”
والدینش مجبور شدند او را اصلاح کنند ( یا به راه راست هدایت کنند ) وقتی که در مدرسه شروع به دردسر درست کردن کرد.
“He was quite disorganized at first, but his mentor helped lick him into shape and develop better work habits. ”
او در ابتدا بسیار نامرتب بود، اما مربی اش به او کمک کرد تا خودش را جمع و جور کند ( یا عادات کاری بهتری پیدا کند ) و مهارت هایش را بهبود بخشد.
مثال:
مدیر جدید قول داد که ظرف چند ماه تیم را کاملاً آماده و منظم کند ( یا از نظر فنی و انضباطی اصلاح کند ) .
... [مشاهده متن کامل]
والدینش مجبور شدند او را اصلاح کنند ( یا به راه راست هدایت کنند ) وقتی که در مدرسه شروع به دردسر درست کردن کرد.
او در ابتدا بسیار نامرتب بود، اما مربی اش به او کمک کرد تا خودش را جمع و جور کند ( یا عادات کاری بهتری پیدا کند ) و مهارت هایش را بهبود بخشد.