با وجود درد یا خستگی ادامه دادن
1. غلبه بر سختی ها یا درد ( جسمی یا روحی ) :
“I know you’re tired, but we have to push through this last hour of work. ”
می دانم خسته ای، اما باید این یک ساعت آخر کار را با تلاش زیاد پشت سر بگذاریم ( ادامه دهیم ) .
... [مشاهده متن کامل]
“She’s been dealing with a lot of personal issues, but she’s determined to push through and finish her degree. ”
او با مشکلات شخصی زیادی دست و پنجه نرم کرده است، اما مصمم است که از این سختی ها عبور کند ( مقاومت کند ) و مدرک تحصیلی اش را بگیرد.
2. تکمیل یا پیش بردن یک پروژه یا فرآیند دشوار:
“The deadline is tomorrow, so we need to push through tonight and get this report done. ”
مهلت تحویل فرداست، پس باید امشب با تمام توان تلاش کنیم ( فشار بیاوریم ) و این گزارش را تمام کنیم.
“Even with the budget cuts, the team managed to push through the essential research. ”
حتی با وجود کاهش بودجه، تیم موفق شد تحقیقات ضروری را با موفقیت به اتمام برساند ( پیش ببرد ) .
3. اصرار بر چیزی یا پیش بردن یک ایده ( گاهی با لحن منفی ) :
“He kept pushing through his own ideas, even when others disagreed. ”
او به اصرار ایده های خودش را پیش می برد، حتی زمانی که دیگران مخالف بودند.
می دانم خسته ای، اما باید این یک ساعت آخر کار را با تلاش زیاد پشت سر بگذاریم ( ادامه دهیم ) .
... [مشاهده متن کامل]
او با مشکلات شخصی زیادی دست و پنجه نرم کرده است، اما مصمم است که از این سختی ها عبور کند ( مقاومت کند ) و مدرک تحصیلی اش را بگیرد.
2. تکمیل یا پیش بردن یک پروژه یا فرآیند دشوار:
مهلت تحویل فرداست، پس باید امشب با تمام توان تلاش کنیم ( فشار بیاوریم ) و این گزارش را تمام کنیم.
حتی با وجود کاهش بودجه، تیم موفق شد تحقیقات ضروری را با موفقیت به اتمام برساند ( پیش ببرد ) .
3. اصرار بر چیزی یا پیش بردن یک ایده ( گاهی با لحن منفی ) :
او به اصرار ایده های خودش را پیش می برد، حتی زمانی که دیگران مخالف بودند.
به زور راه خود را باز کردن
به تصویب رساندن
پیش بردن برای تصویب
به تصویب رساندن
پیش بردن برای تصویب
پشت سر گذاشتن ، کنار زدن
پیشبرد
پشت سر گذاشتن موانع و سختی ها
آب کردن یخها
طرح یا پیشنهادی را رسماً قبولاندن و اجرایی کردن
رد شدن از میان آب
به تصویب رساندن
با دست دیگران را وادار به حرکت کردن تا راهی برای عبور باز شود.
از مانعی عبور کردن
از مانعی عبور کردن
( حرف خود را ) به کرسی نشاندن، به تایید رساندن
این ور و اون ور کشاندن کسی
به تصویب رساندن، به تایید رساندن ( به ویژه در جلسات و به طور رسمی )
از سد چیزی گذشتن، مانعی را ( بزور ) رد کردن It helps you push through winter and in immaculate style
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٦)