quickie

/ˈkwɪki//ˈkwɪki/

هر چیزی که به تندی انجام شود: تند، عجولانه، باشتاب، فوری، بی معطلی، (عامیانه)، فیلم سینمایی که ارزان و باشتاب تهیه شده، quicky چیزیکه بسرعت انجام شود
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: (informal) anything that is prepared or accomplished quickly, esp. to avoid adequate time or effort.

جمله های نمونه

1. a quickie divorce
طلاق بدون معطلی

2. Shall we just have a quickie?
[ترجمه ترگمان]باید سریع عمل کنیم؟
[ترجمه گوگل]آیا ما فقط یک فریبنده داریم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I've got a question—it's just a quickie.
[ترجمه ترگمان]من یه سوال دارم … این فقط یه کار فوری است
[ترجمه گوگل]من یک سوال دارم - این فقط یک فریبنده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Relaxed laws make Vegas the home of quickie weddings, although Jackson himself has never had a girlfriend.
[ترجمه ترگمان]قوانین آسوده در شهر لاس وگاس زندگی می کنند، اگرچه خود جکسون هرگز دوست دختر نداشته است
[ترجمه گوگل]قوانین تحقیرآمیز، وگاس را به عنوان محل عروسی خندهدار، گرچه خود جکسون هرگز دوست دخترش را نداشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. You want to fly to haiti for a quickie divorce just for our psyches?
[ترجمه ترگمان]تو می خوای با یه طلاق سریع به هائیتی پرواز کنی؟
[ترجمه گوگل]شما میخواهید به هیتی برای یک طلاق سریع بروید فقط برای روان ما؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Get a Quickie Rubdown: Run to a local nail salon on your lunch break, and get a 15-minute chair massage (they offer them at most places).
[ترجمه ترگمان]به یک سالن ناخن محلی بروید: در زمان ناهار به یک سالن ناخن محلی بروید و یک ماساژ صندلی ۱۵ دقیقه ای داشته باشید (آن ها را در اغلب مکان ها ارائه می دهند)
[ترجمه گوگل]دریافت یک Quickie Rubdown را به یک سالن ناخن محلی بر روی ناهار خود ببندید و یک ماساژ صندلی 15 دقیقه ای را انجام دهید (آنها در بیشتر مکان ها آنها را ارائه می دهند)
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Quickie question # 2 : Did age play a role?
[ترجمه ترگمان]سوال # ۲: آیا سن نقش بازی می کند؟
[ترجمه گوگل]Quicki Frage
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. I'm off down to the pub for a quickie.
[ترجمه ترگمان]من برای یه کار سریع به کاباره رفتم
[ترجمه گوگل]من برای خدمتگزار کردن به مهمانی می روم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The couple, who were married for almost eight years, had a "quickie divorce" last month, finalised when their decree nisi was read out in the high court.
[ترجمه ترگمان]این زوج که تقریبا هشت سال داشتند ازدواج کردند، ماه گذشته یک \"طلاق quickie\" داشتند که زمانی که حکم آن ها در دادگاه عالی خوانده شد نهایی شد
[ترجمه گوگل]زن و شوهر که تقریبا هشت سال ازدواج کرده بودند، در ماه گذشته یک 'طلاق سریع' داشتند، زمانی که حکمش نسی در دادگاه عالی خوانده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. I've got a question for you - it's just a quickie.
[ترجمه ترگمان]من یه سوال ازت دارم - این فقط یه کار فوری است
[ترجمه گوگل]من یک سوال برای شما دارم - این فقط یک فریبنده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I've just made some coffee have you time for a quickie?
[ترجمه ترگمان]من فقط چند تا قهوه درست کردم که تو هم برای یک کار سریع وقت داری؟
[ترجمه گوگل]من فقط قهوه ای را برای فست فود آماده کردم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. That is quite a different matter from filling in forms stored in computers and obtaining quickie divorces.
[ترجمه ترگمان]این موضوع کاملا متفاوت از پر کردن اشکال ذخیره شده در کامپیوترها و گرفتن طلاق quickie است
[ترجمه گوگل]این مسئله کاملا متفاوت از پر کردن اشکال ذخیره شده در رایانه ها و به دست آوردن طلاق های سریع است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Before he knows it, Charlie's reputation as a "good luck charm" has women - from sexy strangers to his overweight receptionist - lining up for a quickie .
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه او این موضوع را بداند، شهرت چارلی به عنوان یک طلسم خوش شانسه، زنان از بیگانگان سکسی تا برای یک کار سریع به صف کشیده می شوند
[ترجمه گوگل]پیش از آنکه این را بداند، شهرت چارلی به عنوان �جذابیت موفق�، زنان را از غریبه های سکسی تا مجتمع اضافه وزن خود برآورده می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[سینما] فیلم کم خرج

به انگلیسی

• inferior work done very quickly, rush job; hasty sexual encounter; alcoholic drink that is consumed quickly
a quickie is something that only takes a short time to do or deal with, for example a drink or a question; an informal word.

پیشنهاد کاربران

به رابطه - جنسی که در آن زمان محدود هست و باید سریع انجام شود هم میگن.

When two people have sexual intercourse in a short amount of time
Chad : Hey babe my wife's out of town tonight and the kids are at grandmas guess we can fuck all night!
Kiersten : Sorry It will have to be a Quickie Jake is coming over at 6!
Chad : JAKE! who the hell is Jake?
Kiersten : My new boyfriend and he is so amazing in bed did you know he has a 16 inch cock!
Chad : I can't believe your are cheating on me!
Kiersten : CHEATING! Really your the one who's married!
Chad : Suddenly I just feel like a piece of meat to you!
Kiertsten : OH SHUT THE FUCK UP!!!
بعد از گذشت چند سال از شروع رابطه و ازدواج کیفیت سکس زوجین پایین میاد و از چندساعت میرسه به پنج ده دقیقه نهایتا بیست دقیقه. به اینطور سکس که سریع و بی مقدمه شروع میشه میگن سکس
Quick : سریع
سکس سریع و هول هولکی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما