پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٨١)
🔸 معادل فارسی - هیاهوی ناشی از حادثه ی نزدیک به وقوع - جنجال یا ترس اغراق آمیز از یک تصادفِ نزدیک - در زبان محاوره ای: سروصدا/ترس بی خودی بابت ...
( مدل مو – فرهنگی/محاوره ای ) : مدل موی معروف دهه های ۱۹۸۰–۹۰: موها در جلو و کنار کوتاه، اما پشت سر بلند. در فارسی: مدل موی مولِت یا موهای کوتاه ج ...
هی هُو - - - 🔸 معادل فارسی - عرعر ( صدای الاغ ) - صدای خنده ی بلند و بی ظرافت ( استعاری ) - در زبان محاوره ای: قهقهه ی بی ظرافت - - - # ...
🔸 معادل فارسی سبک تر / ملایم تر غیرشدید در زمینه ی رسانه: نسخه ی ملایم یا غیرخشونت آمیز در زمینه ی فنی/کامپیوتری: هسته ی نرم یا نسخه ی ساده تر 🔸 مت ...
🔸 تعریف و کاربرد این عبارت در انگلیسی بیشتر به عنوان تمرین زبانی و تلفظی ( tongue twister ) استفاده می شود. تکرار صدای /ɛl/ در eleven و elephants ...
🔸 معادل فارسی - چهارِ محکم ( در سیستم نمره دهی ۱ تا ۵ ) - نمره ی خوب و قابل اعتماد - در زبان محاوره ای: یه چهارِ درست و حسابی، نمره ی خوب، نه ...
🔸 مترادف ها good job – well done – bravo – nice work – kudos 🔸 مثال ها You passed the exam. Way to go! امتحان رو قبول شدی. آفرین! She won the rac ...
🔸 معادل فارسی - دور زدن ( موضوع ) - طفره رفتن - اجتناب کردن - در زبان محاوره ای: پیچوندن، حرف رو دور زدن - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( ا ...
🔸 معادل فارسی - طبق ( گفته ی فلان منبع ) - بنا بر - مطابق با - در زبان محاوره ای: به نقل از - - - ## 🔸 کاربردها 1. ** ( رسمی – اصلی ) : ...
1. ( انتقال فوری – عمومی ) : سریعاً کسی را به جایی بردن ( مثلاً بیمارستان ) . مثال: He was rushed to the hospital. او سریعاً به بیمارستان برده ش ...
🔸 معادل فارسی - مشتری ( در رستوران، بار، فروشگاه ) - مراجعه کننده - - - ## 🔸 کاربردها ** ( تجاری – اصلی ) :** مشتری یا مراجعه کننده ی یک مک ...
🔸 معادل فارسی - حمله ی تصادفی - حمله ی بی هدف - حمله ی ناگهانی - در زبان محاوره ای: حمله ی بی برنامه - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اجتماع ...
🔸 معادل فارسی - رودررو - تک به تک - فردی - در زبان محاوره ای: دونفره، خصوصی - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اجتماعی – اصلی ) :** تعامل مست ...
🔸 مترادف ها celebrated – praised – renowned – admired – honored 🔸 مثال ها The acclaimed director released a new film. کارگردان تحسین شده فیلم جدید ...
🔸 معادل فارسی - قشقرق کودکانه - جیغ و داد - از کوره در رفتن ( غیرمنطقی ) - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( کودکانه – اصلی ) :** واکنش شدید و غ ...
🔸 معادل فارسی - فروپاشی روانی یا عاطفی - بحران عصبی - از کوره در رفتن - در زبان محاوره ای: قشقرق - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( روان شناخت ...
🔸 معادل فارسی - اصلاً نمی شناسمت - هیچ آشنایی با تو ندارم - در زبان محاوره ای: هیچ جوره نمی شناسمت - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای ...
🔸 مترادف ها run into – come across – encounter – collide with 🔸 مثال ها I bumped into my teacher at the supermarket. توی سوپرمارکت تصادفی به معلمم ...
🔸 معادل فارسی با زور باز کردن ( در/پنجره ) افشا کردن ( راز یا حقیقت ) آشکار ساختن چیزی پنهان ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( عملی – اصلی ) :** باز شدن ی ...
🔸 معادل فارسی - به مراتب برتر - بسیار بالاتر - خیلی بهتر از بقیه - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** برای تأکید بر اینکه ...
مناطق مرده ( Dead Zones ) نواحی هیپوکسیک در اقیانوس ها و دریاچه های بزرگ هستند که سطح اکسیژن در آن ها به قدری پایین می آید که از بقای اکثر موجودات آب ...
🔸 مترادف ها hot dish – sizzling plate – exciting thing – scorcher 🔸 مثال ها The steak sizzler was delicious. سیزلر استیک ( غذایی که هنگام سرو صدای ...
🔸 مترادف ها awful – terrible – dreadful – poor – rotten – crummy 🔸 مثال ها I feel lousy today. امروز حالم خیلی بد است That was a lousy movie. ف ...
🔸 مترادف ها homeland – fatherland – native land – country 🔸 مثال ها Pro patriae mori est dulce et decorum. برای وطن مردن شیرین و شرافتمندانه است ...
🔸 تعریف ها 1. ( جغرافیا – اصلی ) : شهری که از نظر جمعیت، اقتصاد، فرهنگ یا سیاست بسیار بزرگ تر و مهم تر از سایر شهرهای کشور است. مثال: Bangkok is ...
🔸 مترادف ها tight - knit – cohesive – united – bonded – intimate 🔸 مثال ها They are part of a close - knit team. آنها بخشی از یک تیم صمیمی و متحد ...
🔸 مترادف ها challenge – confront – expose – criticize – hold accountable 🔸 مثال ها He was called out on his rude behavior. او بابت رفتار بی ادبان ...
( استعاری – عمومی ) : آماده شدن برای کار یا اقدام جدی. مثال: It’s time to pull up your sleeves and get to work. وقتشه آستین هات رو بالا بزنی و م ...
🔸 مترادف ها follow a gut feeling – act on intuition – trust instinct – take a chance 🔸 مثال ها I played a hunch and took a different route home. ب ...
🔸 معادل فارسی سرژ ( نام مردانه، رایج در ارمنی/فرانسوی ) در فارسی معمولاً به صورت �سرژ� نوشته می شود. 🔸 مثال ها Serj is a talented musician. سر ...
🔸 مثال ها The quaint building reminded me of my childhood. ساختمان دلنشین مرا به یاد کودکی ام انداخت They stayed in a quaint building near the co ...
🔸 مثال ها The imposing building of the parliament stood at the city center. ساختمان باشکوه پارلمان در مرکز شهر قرار داشت The museum is an imposin ...
🔸 مترادف ها: unchecked – unconfirmed – unvalidated – unsubstantiated – unproven 🔸 مثال ها: • The claim is unverified and may be false. این ادعا ...
🔸 معادل فارسی: • ترکیب • معجون • مخلوط ساخته شده • در زبان محاوره ای: یه چیز قاطی پاطی، ترکیب عجیب ________________________________________ 🔸 ...
🔸 مثال ها It is a common fallacy that women are worse drivers than men. این باور غلط رایج است که زنان رانندگان بدتری نسبت به مردان هستند The argum ...
🔸 معادل فارسی: • بسته ی قتل • ابزار جنایت • مجموعه ی وسایل برای کشتن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( حقوقی–جنایی ...
🔸 مثال ها: • She was caught in a love triangle between two friends. و درگیر یک مثلث عشقی میان دو دوست شد • The drama series revolves around a lov ...
🔸 معادل فارسی: • بخشیدن ( از مجازات ) • معاف کردن • صرف نظر کردن • در معنای دیگر: اضافی، یَدَکی ________________________________________ 🔸 تع ...
کربوهیدرات ها یکی از سه گروه اصلی درشت مغذی ها هستند که منبع اصلی انرژی بدن را تأمین می کنند و به صورت گلوکز در خون جذب می شوند. در زمینه دیابت و رتی ...
🔸 معادل فارسی: • عصبانیت ناشی از گرسنگی • حالت گرسنه و بداخلاق • در زبان محاوره ای: گرسنگی که اعصاب رو خورد می کنه _____________________________ ...
سندرم تونل کارپال وضعیتی است که در آن عصب مدیان در تونل مچ دست فشرده می شود و باعث درد، بی حسی و ضعف در دست می گردد. این مشکل اغلب در افراد با کارهای ...
🔹 معادل فارسی: • مورمور شدن • گزگز • سوزن سوزن شدن • در زبان محاوره ای: خواب رفتن دست/پا ________________________________________ 🔹 تعریف ها: ...
رتینوپاتی به آسیب شبکیه، بافت حساس به نور در پشت چشم، اشاره دارد که اغلب به دلیل مشکلات رگ های خونی کوچک ایجاد می شود. این بیماری می تواند منجر به اخ ...
🔸 معادل فارسی: • ذهن مه آلود • گیجی ذهنی • حالت سردرگمی ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( سلامتی – اصلی ) :** حالت ...
🔸 معادل فارسی: • خسته و بی انرژی • از پا افتاده • تهی شده • در زبان محاوره ای: داغون، بی رمق، خالی شده ________________________________________ ...
🔸 معادل فارسی: • افزایش ناگهانی قند خون پس از غذا • جهش پس از وعده غذایی • بالا رفتن سریع سطح گلوکز بعد از خوردن ______________________________ ...
اِندُکرینالِجِست 🔸 معادل فارسی: • متخصص غدد درون ریز • پزشک غدد 🔸 مثال ها: • The endocrinologist adjusted her insulin dosage. متخصص غدد میزان ا ...
🔸 مثال ها: • The statement is not offensive per se. این گفته فی نفسه توهین آمیز نیست. • Poverty is not a crime per se. فقر به خودیِ خود جرم نی ...
🔸 مثال ها: • “We tried our best, but that’s the game. ” تمام تلاش مون رو کردیم، ولی بازی همینه. • “Politics can be unfair, that’s the game. ” س ...
🔸 تعریف ها: 1. ( ورزشی – اصلی ) : در بسکتبال، پرتاب توپ به سمت حلقه از فاصله ی نزدیک، معمولاً پس از دو قدم و بدون پرش بلند. مثال: He scored with ...