get fire in the belly

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• شور و شوق پیدا کردن
• عزم و انگیزه قوی داشتن
• سوز و اشتیاق درونی پیدا کردن
• ( محاوره ) جون گرفتن، همت کردن
🔸 مثال ها:
( ورزشی ) The underdog team got fire in the belly after their coach's halftime speech.
...
[مشاهده متن کامل]

تیم ضعیف تر بعد از صحبت های مربی در وقت استراحت جون گرفتند.
( کاری ) If you want a promotion, you need to get fire in the belly and show initiative.
اگر می خواهی ترفیع بگیری، باید شور و شوق درونی پیدا کنی و ابتکار عمل نشان بدهی.
( سیاسی ) The candidate got fire in the belly after seeing the poverty in his district.
آن کاندیدا بعد از دیدن فقر در منطقه اش سوز و اشتیاق درونی پیدا کرد.
( روزمره ) I never liked studying, but when I found a subject I loved, I finally got fire in the belly.
هیچوقت درس خواندن را دوست نداشتم، اما وقتی رشته ای را که دوست داشتم پیدا کردم، بالاخره شور و شوق پیدا کردم.