small time


(امریکا - عامیانه) کوچک، فرعی، خرده پا، ناچیز، بی اهمیت

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: small-timer (n.)
• : تعریف: of little significance or influence.
متضاد: big-time, major

- a small-time composer
[ترجمه ترگمان] یک آهنگ ساز کوچک
[ترجمه گوگل] یک آهنگساز کوچک زمان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• (slang) worthless, trivial, insignificant; lower level of a profession (e.g.: "small time lawyer")
small-time workers, businesses, or crooks are not considered to be very important, because they operate only on a small scale.

پیشنهاد کاربران

پست ، دون مایه
Small - time musicians
نوازندگان خرده پا/دون پایه ( غیر شاخص )
خرده پا
بی اهمیت
خرده پا، کم اهمیت
On a small scale

• small - time hustler
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما