schismatism


معنی: جدایی، تفرقه، اختلاف، انفصال، شقاق، ایجاد جدایی، اختلاف و تفرقه در کلیسا
معانی دیگر: schism جدایی

مترادف ها

جدایی (اسم)
abscission, separation, divorce, segregation, breakaway, rupture, dissociation, gulf, schism, divorcement, schismatism, disjunction, disunion, seclusion, sequestrum, severance

تفرقه (اسم)
division, concision, schism, divorcement, schismatism, scissoring, sequestration, deployment

اختلاف (اسم)
friction, quarrel, cross, discord, division, variation, disagreement, difference, schism, schismatism, scissoring, variance, disparity, discrepancy, dissension, versatility, inequality, mean square deviation

انفصال (اسم)
secession, separation, discharge, discontinuity, schism, schismatism, disjunction, extrusion, disunion, retirement

شقاق (اسم)
schism, schismatism, dissension

ایجاد جدایی (اسم)
schism, schismatism

اختلاف و تفرقه در کلیسا (اسم)
schism, schismatism

پیشنهاد کاربران

اسکیزْمَتیزَم / سیزْمَتیزَم / شِیسمَتیسم
🔸 معادل فارسی:
• تفرقه گرایی، شقاق گرایی، آیین تفرقه
• ( در مسیحیت ) بدعت تفرقه افکنی، حمایت از انشعاب در کلیسا
• ( سیاسی/اجتماعی ) جدایی خواهی، تفرقه اندازی دسته جمعی
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 تعریف ها:
1. ( مذهبی – بافت تاریخی و کلامی ) : دکترین، آیین، یا عملِ طرفداری از ایجاد شکاف و تفرقه در یک کلیسا یا اجتماع دینی؛ کیفیت یا وضعیتِ schismatic ( تفرقه انداز ) بودن. این واژه معمولاً برای کسانی به کار می رود که با لجاجت از برتری پاپ سرپیچی می کنند یا از اجتماع مؤمنان واقعی جدا می شوند.
مثال: The council condemned any form of schismatism that threatened the unity of Christendom.
شورا هر نوع تفرقه گرایی را که وحدت جهان مسیحیت را تهدید می کرد، محکوم کرد.
2. ( جامعه شناسی و سیاسی – قابل بسط ) : ایدئولوژی یا گرایشی که بر جدایی و ایجاد دسته های متخاصم تأکید دارد. برخلاف schism ( که خودِ رویداد جدایی است ) ، schismatism بیشتر به فرهنگ یا عقیدهای اشاره دارد که چنین جدایی را توجیه و ترویج می کند.
مثال: Political schismatism in the region led to the formation of multiple breakaway states.
تفرقه گرایی سیاسی در آن منطقه منجر به تشکیل چندین دولت جدا شده شد.

( schism ) جدائی، شقاق، انفصال، اختلاف، ایجاد جدائی، تفرقه، اختلاف وتفرقه درکلیسا