hit the corner

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت اصلی ) :
( پلیسی/قاچاق مواد ) : پاکسازی کردن گوشه ی خیابان، به یک بساط مواد مخدر ( در یک گوشه ) حمله کردن.
( مجازی/عامیانه ) : به هدف زدن، به موفقیت کامل و رضایت بخشی دست یافتن.
...
[مشاهده متن کامل]

مثال "Wow, that presentation was perfect. It really hit the corner for me. "
وای، آن ارائه عالی بود. واقعاً به دلم نشست ( به هدف زد ) .
Colvin: "Let me rephrase: Do we have drugs?"
Carver: "He raised up when we hit his corner and grabbed this bag. "
کالوین: اجازه دهید سوالم را دوباره مطرح کنم: آیا مواد مخدری داریم؟�/ کارور: وقتی به بساطش در گوشه ی خیابان حمله کردیم، بلند شد و این کیسه را برداشت.