impeccable

/ˌɪmˈpekəbl̩//ɪmˈpekəbl̩/

معنی: بی عیب و نقص
معانی دیگر: بی کم و کاست، بی خدشه، کامل، گناه ناپذیر، منزه، پاک، معصوم، بیگناه، پاکدامن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: impeccably (adv.), impeccability (n.)
(1) تعریف: flawless or blameless; perfect.
متضاد: imperfect, peccant
مشابه: immaculate, perfect, unerring

- He thought he'd come up with an impeccable alibi.
[ترجمه ترگمان] اون فکر می کرد که با یه عذر بی عیب و نقص از اینجا اومده بیرون
[ترجمه گوگل] او فکر کرد که او می تواند با آلبیبی بی عیب و نقص باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She has impeccable taste in clothes.
[ترجمه ترگمان] سلیقه بی عیب و نقص داره
[ترجمه گوگل] او دارای طعم بی عیب و نقص در لباس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: incapable of sin or misdeed.
متضاد: peccant, sinful
مشابه: immaculate

جمله های نمونه

1. his record is impeccable
سابقه ی او بی عیب و نقص است.

2. He was dressed in a suit and an impeccable white shirt.
[ترجمه ترگمان]کت و شلوار و پیراهن سفید یکدست پوشیده بود
[ترجمه گوگل]او در کت و شلوار پیراهن بی عیب و نقص لباس پوشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Her work is executed with impeccable taste.
[ترجمه ترگمان]کارش با سلیقه بی عیب و نقص انجام شده
[ترجمه گوگل]کار او با طعم بی عیب و نقص اجرا می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She had impeccable taste in clothes.
[ترجمه ترگمان]سلیقه بی عیب و نقص در لباس بود
[ترجمه گوگل]طعم بی عیب و نقص در لباس داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He has an impeccable sense of timing.
[ترجمه ترگمان]اون زمان بندی بی عیب و نقصی داره
[ترجمه گوگل]او دارای حس بی عیب و نقصی از زمان بندی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The furnishings and paintings had been chosen with impeccable taste.
[ترجمه ترگمان]اثاثیه و تابلوهای نقاشی با سلیقه بی عیب و نقص انتخاب شده بودند
[ترجمه گوگل]مبلمان و نقاشی با طعم بی عیب و نقص انتخاب شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Your English is impeccable!
[ترجمه ترگمان]انگلیسی شما بی عیب و نقص است
[ترجمه گوگل]انگلیسی شما بی عیب و نقص است!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He dressed well and had impeccable manners.
[ترجمه ترگمان]خوش لباس بود و رفتارش بی عیب و نقص بود
[ترجمه گوگل]او لباس خوب و رفتارهای بی عیب و نقص داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. She's French but she speaks with an impeccable English accent.
[ترجمه ترگمان]او فرانسوی است، اما با لهجه بی نقص انگلیسی حرف می زند
[ترجمه گوگل]او فرانسوی است اما با لهجه بی عیب و نقص انگلیسی صحبت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He stood before them, impeccable as ever.
[ترجمه ترگمان]مقابل آن ها ایستاده بود و مثل همیشه بی عیب و نقص بود
[ترجمه گوگل]او قبل از آنها ایستاده بود، بی پروا همچون همیشه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Her written English is impeccable.
[ترجمه ترگمان]زبان انگلیسی او بی عیب و نقص است
[ترجمه گوگل]انگلیسی نوشته شده است بی عیب و نقص است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. She has impeccable credentials as a researcher.
[ترجمه ترگمان]او اعتبار و اعتبار و اعتبار و اعتبار خود را به عنوان یک محقق منصوب کرده است
[ترجمه گوگل]او دارای اعتبار بی عیب و نقص است به عنوان یک محقق
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. His English is impeccable.
[ترجمه ترگمان]انگلیسی اش بی عیب و نقص است
[ترجمه گوگل]انگلیسی او بی عیب و نقص است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. His timing was impeccable attacking his old boss on the day he was making a big speech on the economy.
[ترجمه ترگمان]روزی که داشت سخنرانی بزرگی در اقتصاد می کرد، زمان بندی او بی عیب و نقص بود
[ترجمه گوگل]او در زمان سخنرانی بزرگی در اقتصاد، زمان بندی او بی عیب و نقص بود و به رئیس قدیمی او حمله کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Still, Brown's impeccable exercises in style are highly engaging, visually spectacular and very intelligent.
[ترجمه ترگمان]با این حال، تمرین های بی عیب و نقص Brown به شدت جذاب، بسیار جذاب و بسیار هوشمند هستند
[ترجمه گوگل]با این حال، تمرینات بی نظیر براون در سبک بسیار جذاب، بصری چشمگیر و بسیار هوشمند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بی عیب و نقص (صفت)
impeccable

به انگلیسی

• faultless, perfect; free from sin, pure
something that is impeccable is perfect.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیبی عیب و نقصمعانی متفرقهبی کم و کاست، بی خدشه، کامل، گناه ناپذیر ...بررسی کلمهصفت ( adjective ) مشتقات : impeccably ( adv. ) , impeccability ( n. ) • ( 1 ) تعریف: flawless or ...جمله های نمونه1. his record is impeccable سابقه ی او بی عیب و نقص است. 2. He was dressed in a suit and an impe ...مترادفبی عیب و نقص (صفت) impeccableانگلیسی به انگلیسیfaultless, perfect; free from sin, pure something that is impeccable is perfect.
معنی impeccable، مفهوم impeccable، تعریف impeccable، معرفی impeccable، impeccable چیست، impeccable یعنی چی، impeccable یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف i، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف i، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف i، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف i
کلمه بعدی: impeccable credentials
اشتباه تایپی: هئحثززشذمث
آوا: /ایمپککبل/
عکس impeccable : در گوگل
معنی impeccable

پیشنهاد کاربران

in accordance with the highest standards; faultless. مطابق با بالاترین استانداردها؛ بی تقصیر. بدون خطا و اشتباه
"he had impeccable manners""او رفتار بی عیب و نقص داشت"

synonyms: flawless, faultless, unblemished, spotless, stainless, untarnished, perfect, exemplary, ideal, model; virtuous, pure, moral, sinless, upright, irreproachable, unimpeachable, blameless, guiltless, above suspicion, beyond reproach, beyond criticism, incorrupt, uncorrupted; informalsqueaky clean, whiter than white, lily white, as pure as the driven snow
بی نقص، بی عیب
fault less
معتبر
بی حد و حصر
عالی
بی عیب و نقص
بدون اشکال

He was in a constant state of terror, fearing the wrath of his boss, even
. though his work was impeccable
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما