پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)
🔸 معادل فارسی: • گرداندن متهم در مقابل دوربین ( رایج ترین معادل ) • نمایش متهم در ملأ عام ( به دستور پلیس و برای رسانه ها ) • تحقیر متهم در مقابل ...
🔸 مثال ها: The waiter grew tired of serving the petulant customer who complained about everything. پیشخدمت از خدمت به آن مشتری بدخلق که از همه چیز ...
در روزنامه نگاری، follow - up به یک گزارش خبری جدید گفته می شود که اطلاعات تازه، جزئیات تکمیلی، رویدادهای بعدی، یا واکنش ها را به یک خبر قبلی اضافه م ...
🔸 معادل فارسی: • احتلام، انزال در خواب ( معنای فیزیکی و پزشکی ) • آرزوی ایده آل و دست نیافتنی، رویای خیس ( معنای مجازی و عامیانه ) 🔸 مثال ها: The ...
🔸 معادل فارسی: • پاسخ دادن به تماس ( دوباره تماس گرفتن ) • بازگرداندن تماس، برگرداندن زنگ • فراخواندن، احضار کردن ( به محل کار ) • بازپس گرفتن ( م ...
به دوران جوانی و ناپختگی یک شخص، به ویژه زمانی که او در آن دوران تجربه زندگی کافی نداشته، ساده لوح، پرشور، و ایده آلیست بوده است، اطلاق می شود. این ع ...
🔸 معادل فارسی: • خشک نوشتن، بی روح نوشتن • با لحن ساده و بی آلایش نوشتن عبارت write dry یک مفهوم دو لایه در نویسندگی انگلیسی دارد: یک لایه به معنی ب ...
🔸 مثال ها: The jeweler showed us a beautifully wrought silver bracelet. جواهر ساز یک دستبند نقره زیبا و هنرمندانه ساخته شده به ما نشان داد. The c ...
🔸 معادل فارسی: • روزنامه قطع بزرگ • روزنامه جدی ( در مقابل روزنامه زرد ) • قطع برودشیت ( در صنعت چاپ ) کلمه broadsheet دو دسته معنای اصلی دارد: یک ...
🔸 معادل فارسی: • مخفیانه از بشکه مشروب نوشیدن ( معمولاً با نی از طریق سوراخ کوچک ) • از بشکه مشروب دزدی کردن ( در کشتی ها ) 🔸 مثال ها: We have a ...
• سرقت کردن، دزدیدن مثال: The sailors tried to tap the admiral before the ship docked. ملوانان سعی کردند قبل از پهلوگیری کشتی، از بشکه مشروب بدزدند ...
یک ضرب المثل انگلیسی است که به انسان توصیه می کند از باز کردن بحث های قدیمی، اختلافات حل شده، و مشکلاتی که در حال حاضر فعال نیستند، خودداری کند. درست ...
🔸 معادل فارسی: • گوش کسی را در اختیار داشتن ( فرصت صحبت با کسی ) • مورد توجه و اعتماد کسی بودن ( به ویژه افراد مهم و قدرتمند ) • دسترسی پیدا کردن ...
Radiography 🔸 معادل فارسی: • پرتونگاری • عکس برداری با اشعه ایکس • تصویربرداری پزشکی با اشعه ایکس رادیوگرافی یا پرتونگاری یک روش تصویربرداری پزشکی ا ...
🔸 معادل فارسی: • پرتونگاری • عکس برداری با اشعه ایکس • تصویربرداری پزشکی با اشعه ایکس رادیوگرافی یا پرتونگاری یک روش تصویربرداری پزشکی است که با است ...
Cryotherapy 🔸 معادل فارسی: • سرمادرمانی، سرما درمانی • انجماد درمانی ( در متون پزشکی ) • انعقاد با سرما ( Cold cauterization ) کرایوتراپی یک روش پ ...
🔸 معادل فارسی: • سرمادرمانی، سرما درمانی • انجماد درمانی ( در متون پزشکی ) • انعقاد با سرما ( Cold cauterization ) کرایوتراپی یک روش پزشکی کم تهاج ...
🔸 معادل فارسی: • میز ویراستاری • واحد ویرایش • دپارتمان ویرایش ( در روزنامه ها و مجلات ) یک بخش تخصصی در یک مؤسسه خبری ( مانند روزنامه، مجله، وب س ...
🔸 معادل فارسی: • دیگر خبری از افزایش حقوق نیست • از افزایش حقوق بگذر ( چشم نداشته باش ) • با افزایش حقوق خداحافظی کن این یک عبارت اصطلاحی در زبان م ...
🔸 معادل فارسی در مفهوم کاهش نیرو ( Workforce Reduction ) : • حقوق بازنشستگی پیش ازموعد داوطلبانه • طرح بازخرید خدمات کارکنان • برنامه تشویقی ترک کار ...
🔸 معادل فارسی: • قانون جنگل ( قانون حاکم بر طبیعت که در آن قوی، ضعیف را می بلعد ) • قانون حاکمیت زور ( جامعه ای که در آن عدالت و قانون جایگاهی ندار ...
🔸 معادل فارسی: • از کسی گذشتن، چشم پوشی کردن • به کسی اجازه خطا دادن، اشتباه کسی را نادیده گرفتن • کسی را ( از مجازات، انتقاد، یا انجام کاری ) معاف ...
🔸 معادل فارسی: • بازشماری، بازبینی آرا، بررسی مجدد ( بدون بازشماری دستی ) • ممیزی برگه های شمارش آرا • بازبینی دفاتر و فرم های ثبت آرا یک فرآیند ق ...
🔸 معادل فارسی: • نزدیک ترین و عزیزترین بستگان • افراد بسیار نزدیک خانواده ( همسر، فرزندان، والدین ) • عزیزترین مردم ( در متون رسمی و احساسی ) کلمه ...
🔸 معادل فارسی: • نزدیکان، خویشاوندان درجه یک • بستگان نسبی، بستگان سببی • اعضای خانواده ( به ویژه پدر، مادر، همسر، فرزند ) کلمه nearest در معنای اس ...
🔸 معادل فارسی: • موی خود را کندن ( از شدت ناراحتی، عصبانیت، یا استرس ) • حسابی کلافه شدن، اعصاب خود را خرد کردن • از شدت نگرانی یا درماندگی دست به ...
استعاره از ثبات و امنیت در موقعیت های پرتنش یا پرخطر زندگی ( مانند بحران مالی، بیماری، یا مشکلات عاطفی ) ، رسیدن به وضعیت باثبات و امن با on terra fi ...
🔸 معادل فارسی: • یک عالمه حرف به کسی گفتن • حسابی کسی را توبیخ کردن • کلی انتقاد و سرزنش به کسی کردن 🔸 مثال ها: The boss gave him an earful for sub ...
🔸 معادل فارسی: • یک عالمه حرف شنیدن • حسابی توبیخ شدن، محکم گوش شکست شدن • کلی انتقاد و سرزنش شنیدن 🔸 مثال ها: He got an earful from his landlord a ...
🔸 معادل فارسی: • آدم احمق، کودن، ابله ( در زبان عامیانه آمریکایی ) 🔸 مثال ها: Don't be such a dum - dum; the answer is right in front of you. این ...
🔸 معادل فارسی: • مطیع بودن، فرمانبردار بودن • به عنوان نوکر یا آلت دست کسی عمل کردن • کارهای پست برای دیگران انجام دادن 🔸 مثال ها: I’m not here to ...
🔸 معادل فارسی: • بلیت بازار سیاه 🔸 مثال ها: I bought a scalped ticket outside the stadium for twice the face value. بلیت بازار سیاه را بیرون از ور ...
🔸 معادل فارسی: • پای کسی نشستن، زیر نظر گرفتن • دست نگه داشتن، شکایت کردن • وقت کسی را گرفتن، بدون دلیل منتظر نگه داشتن 🔸 مثال ها: You don't need t ...
( اسم – عامیانه آمریکایی ) هزار دلار 🔸 مثال ها: He paid twenty - five large for that sports car. او بیست و پنج هزار دلار برای آن ماشین اسپورت پول ...
🔸 معادل فارسی: • یک سهم کوچک، یک قسمت • یک دسته ( در تقسیم بندی ) • یک نصیب، یک بهره 🔸 مثال ها: After just a taste of success, he became overconfi ...
🔸 معادل فارسی: • ماریجوانا کشیدن • مواد مخدر مصرف کردن ( به ویژه به صورت استنشاقی با گرم کردن ) • مصرف محرک های صنعتی با فویل آلومینیوم مثال : He ...
🔸 معادل فارسی: • یک دنده بودن، لج کردن، پافشاری کردن • مقاومت سرسختانه کردن، از موضع خود کوتاه نیامدن 🔸 مثال ها: My father dug his heels in when we ...
• سرزنش کردن، مقصر دانستن ( در بافت های مجازی ) مثال: The press has been beating up on the senator for weeks. مطبوعات هفته هاست که سناتور را زیر س ...
🔸 معادل فارسی: • جایگاه، موقعیت، پست ( سازمانی ) • سمت، نقش، مسئولیت • فضای اختصاص یافته برای یک شخص در برنامه 🔸 مثال ها: There is only one slot l ...
🔸 معادل فارسی: • از روی تشریفات، به عنوان یک تشریفات اداری • صوری، تشریفاتی، ظاهری ( در معنای عمومی ) • پروفرما، برآوردی، پیش فرم ( در معنای تجاری ...
🔸 معادل فارسی: • به تدریج عاشق شدن، کم کم دلباختن • وادار کردن کسی به شکست یا سقوط 🔸 مثال ها: Every time I see you, I get to fall deeper. هر بار ک ...
🔸 مثال ها: Let’s talk bidness. بیا راجع به کار و بار حرف بزنیم. That ain’t none of your bidness. این به تو ربط نداره ( به کارت ربطی نداره ) . ...
حرف اضافه 🔸 معادل فارسی: • گذشته از آن، علاوه بر آن • از طرف دیگر، به هر حال 🔸 مثال ها: Sides, no one is going to notice the difference. علاوه بر ...
🔸 معادل فارسی: • روحیه را بالا بردن، تقویت کردن • دلگرم کردن، خوشحال کردن • انرژی مثبت دادن، شاداب کردن 🔸 مثال ها: The compliment lifted her spirit ...
اسلوسی 🔸 معادل فارسی: • سیل آسا، جاری شونده به صورت سیل • شبیه به دریچه آب • پرجریان، پرحجم 🔸 مثال ها: The sluicy waterfall created a constant roar ...
🔸 معادل فارسی: • کینه، بدخواهی، خشم ذخیره شده ( در معنای مجازی و ادبی ) • مالیخولیا، افسردگی ( در متون قدیمی تر ) مثال: His speech was full of sp ...
🔸 معادل فارسی: • ( پیشوند ) حذف جداسازی، پایان بخشیدن به تفکیک نژادی deseg در محاوره و نوشتار غیررسمی به عنوان پیشوند یا شکل خلاصه شده desegregate ب ...
• غرق در خشونت و کشتار بودن مثال: The dictator’s regime is knee deep in the blood of its own people. رژیم دیکتاتور غرق در خشونت و کشتار مردم خود فر ...
🔸 معادل فارسی: • تا زانو در چیزی فرو رفتن ( از نظر فیزیکی ) • درگیر چیزی بودن، غرق در چیزی بودن • به شدت درگیر ( مشکل، کار، بدهی ) 🔸 مثال ها: The ...
مقدار بسیار کم ( اصطلاحی ) در این معنا، a lick of something به معنی مقدار ناچیزی از چیزی است، مخصوصاً رنگ، صیقل، یا دانش. مثال: The old fence need ...