پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)

بازدید
٢٧,٣٥١
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • گرداندن متهم در مقابل دوربین ( رایج ترین معادل ) • نمایش متهم در ملأ عام ( به دستور پلیس و برای رسانه ها ) • تحقیر متهم در مقابل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The waiter grew tired of serving the petulant customer who complained about everything. پیشخدمت از خدمت به آن مشتری بدخلق که از همه چیز ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

در روزنامه نگاری، follow - up به یک گزارش خبری جدید گفته می شود که اطلاعات تازه، جزئیات تکمیلی، رویدادهای بعدی، یا واکنش ها را به یک خبر قبلی اضافه م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • احتلام، انزال در خواب ( معنای فیزیکی و پزشکی ) • آرزوی ایده آل و دست نیافتنی، رویای خیس ( معنای مجازی و عامیانه ) 🔸 مثال ها: The ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پاسخ دادن به تماس ( دوباره تماس گرفتن ) • بازگرداندن تماس، برگرداندن زنگ • فراخواندن، احضار کردن ( به محل کار ) • بازپس گرفتن ( م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به دوران جوانی و ناپختگی یک شخص، به ویژه زمانی که او در آن دوران تجربه زندگی کافی نداشته، ساده لوح، پرشور، و ایده آلیست بوده است، اطلاق می شود. این ع ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خشک نوشتن، بی روح نوشتن • با لحن ساده و بی آلایش نوشتن عبارت write dry یک مفهوم دو لایه در نویسندگی انگلیسی دارد: یک لایه به معنی ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: The jeweler showed us a beautifully wrought silver bracelet. جواهر ساز یک دستبند نقره زیبا و هنرمندانه ساخته شده به ما نشان داد. The c ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • روزنامه قطع بزرگ • روزنامه جدی ( در مقابل روزنامه زرد ) • قطع برودشیت ( در صنعت چاپ ) کلمه broadsheet دو دسته معنای اصلی دارد: یک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • مخفیانه از بشکه مشروب نوشیدن ( معمولاً با نی از طریق سوراخ کوچک ) • از بشکه مشروب دزدی کردن ( در کشتی ها ) 🔸 مثال ها: We have a ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

• سرقت کردن، دزدیدن مثال: The sailors tried to tap the admiral before the ship docked. ملوانان سعی کردند قبل از پهلوگیری کشتی، از بشکه مشروب بدزدند ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

یک ضرب المثل انگلیسی است که به انسان توصیه می کند از باز کردن بحث های قدیمی، اختلافات حل شده، و مشکلاتی که در حال حاضر فعال نیستند، خودداری کند. درست ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • گوش کسی را در اختیار داشتن ( فرصت صحبت با کسی ) • مورد توجه و اعتماد کسی بودن ( به ویژه افراد مهم و قدرتمند ) • دسترسی پیدا کردن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Radiography 🔸 معادل فارسی: • پرتونگاری • عکس برداری با اشعه ایکس • تصویربرداری پزشکی با اشعه ایکس رادیوگرافی یا پرتونگاری یک روش تصویربرداری پزشکی ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • پرتونگاری • عکس برداری با اشعه ایکس • تصویربرداری پزشکی با اشعه ایکس رادیوگرافی یا پرتونگاری یک روش تصویربرداری پزشکی است که با است ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

Cryotherapy 🔸 معادل فارسی: • سرمادرمانی، سرما درمانی • انجماد درمانی ( در متون پزشکی ) • انعقاد با سرما ( Cold cauterization ) کرایوتراپی یک روش پ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سرمادرمانی، سرما درمانی • انجماد درمانی ( در متون پزشکی ) • انعقاد با سرما ( Cold cauterization ) کرایوتراپی یک روش پزشکی کم تهاج ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • میز ویراستاری • واحد ویرایش • دپارتمان ویرایش ( در روزنامه ها و مجلات ) یک بخش تخصصی در یک مؤسسه خبری ( مانند روزنامه، مجله، وب س ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دیگر خبری از افزایش حقوق نیست • از افزایش حقوق بگذر ( چشم نداشته باش ) • با افزایش حقوق خداحافظی کن این یک عبارت اصطلاحی در زبان م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی در مفهوم کاهش نیرو ( Workforce Reduction ) : • حقوق بازنشستگی پیش ازموعد داوطلبانه • طرح بازخرید خدمات کارکنان • برنامه تشویقی ترک کار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • قانون جنگل ( قانون حاکم بر طبیعت که در آن قوی، ضعیف را می بلعد ) • قانون حاکمیت زور ( جامعه ای که در آن عدالت و قانون جایگاهی ندار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • از کسی گذشتن، چشم پوشی کردن • به کسی اجازه خطا دادن، اشتباه کسی را نادیده گرفتن • کسی را ( از مجازات، انتقاد، یا انجام کاری ) معاف ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • بازشماری، بازبینی آرا، بررسی مجدد ( بدون بازشماری دستی ) • ممیزی برگه های شمارش آرا • بازبینی دفاتر و فرم های ثبت آرا یک فرآیند ق ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • نزدیک ترین و عزیزترین بستگان • افراد بسیار نزدیک خانواده ( همسر، فرزندان، والدین ) • عزیزترین مردم ( در متون رسمی و احساسی ) کلمه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • نزدیکان، خویشاوندان درجه یک • بستگان نسبی، بستگان سببی • اعضای خانواده ( به ویژه پدر، مادر، همسر، فرزند ) کلمه nearest در معنای اس ...

پیشنهاد
١٦

🔸 معادل فارسی: • موی خود را کندن ( از شدت ناراحتی، عصبانیت، یا استرس ) • حسابی کلافه شدن، اعصاب خود را خرد کردن • از شدت نگرانی یا درماندگی دست به ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

استعاره از ثبات و امنیت در موقعیت های پرتنش یا پرخطر زندگی ( مانند بحران مالی، بیماری، یا مشکلات عاطفی ) ، رسیدن به وضعیت باثبات و امن با on terra fi ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • یک عالمه حرف به کسی گفتن • حسابی کسی را توبیخ کردن • کلی انتقاد و سرزنش به کسی کردن 🔸 مثال ها: The boss gave him an earful for sub ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • یک عالمه حرف شنیدن • حسابی توبیخ شدن، محکم گوش شکست شدن • کلی انتقاد و سرزنش شنیدن 🔸 مثال ها: He got an earful from his landlord a ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آدم احمق، کودن، ابله ( در زبان عامیانه آمریکایی ) 🔸 مثال ها: Don't be such a dum - dum; the answer is right in front of you. این ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • مطیع بودن، فرمانبردار بودن • به عنوان نوکر یا آلت دست کسی عمل کردن • کارهای پست برای دیگران انجام دادن 🔸 مثال ها: I’m not here to ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بلیت بازار سیاه 🔸 مثال ها: I bought a scalped ticket outside the stadium for twice the face value. بلیت بازار سیاه را بیرون از ور ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پای کسی نشستن، زیر نظر گرفتن • دست نگه داشتن، شکایت کردن • وقت کسی را گرفتن، بدون دلیل منتظر نگه داشتن 🔸 مثال ها: You don't need t ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٨

( اسم – عامیانه آمریکایی ) هزار دلار 🔸 مثال ها: He paid twenty - five large for that sports car. او بیست و پنج هزار دلار برای آن ماشین اسپورت پول ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • یک سهم کوچک، یک قسمت • یک دسته ( در تقسیم بندی ) • یک نصیب، یک بهره 🔸 مثال ها: After just a taste of success, he became overconfi ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ماریجوانا کشیدن • مواد مخدر مصرف کردن ( به ویژه به صورت استنشاقی با گرم کردن ) • مصرف محرک های صنعتی با فویل آلومینیوم مثال : He ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • یک دنده بودن، لج کردن، پافشاری کردن • مقاومت سرسختانه کردن، از موضع خود کوتاه نیامدن 🔸 مثال ها: My father dug his heels in when we ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

• سرزنش کردن، مقصر دانستن ( در بافت های مجازی ) مثال: The press has been beating up on the senator for weeks. مطبوعات هفته هاست که سناتور را زیر س ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • جایگاه، موقعیت، پست ( سازمانی ) • سمت، نقش، مسئولیت • فضای اختصاص یافته برای یک شخص در برنامه 🔸 مثال ها: There is only one slot l ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

🔸 معادل فارسی: • از روی تشریفات، به عنوان یک تشریفات اداری • صوری، تشریفاتی، ظاهری ( در معنای عمومی ) • پروفرما، برآوردی، پیش فرم ( در معنای تجاری ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • به تدریج عاشق شدن، کم کم دلباختن • وادار کردن کسی به شکست یا سقوط 🔸 مثال ها: Every time I see you, I get to fall deeper. هر بار ک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: Let’s talk bidness. بیا راجع به کار و بار حرف بزنیم. That ain’t none of your bidness. این به تو ربط نداره ( به کارت ربطی نداره ) . ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

حرف اضافه 🔸 معادل فارسی: • گذشته از آن، علاوه بر آن • از طرف دیگر، به هر حال 🔸 مثال ها: Sides, no one is going to notice the difference. علاوه بر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • روحیه را بالا بردن، تقویت کردن • دلگرم کردن، خوشحال کردن • انرژی مثبت دادن، شاداب کردن 🔸 مثال ها: The compliment lifted her spirit ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

اسلوسی 🔸 معادل فارسی: • سیل آسا، جاری شونده به صورت سیل • شبیه به دریچه آب • پرجریان، پرحجم 🔸 مثال ها: The sluicy waterfall created a constant roar ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کینه، بدخواهی، خشم ذخیره شده ( در معنای مجازی و ادبی ) • مالیخولیا، افسردگی ( در متون قدیمی تر ) مثال: His speech was full of sp ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( پیشوند ) حذف جداسازی، پایان بخشیدن به تفکیک نژادی deseg در محاوره و نوشتار غیررسمی به عنوان پیشوند یا شکل خلاصه شده desegregate ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

• غرق در خشونت و کشتار بودن مثال: The dictator’s regime is knee deep in the blood of its own people. رژیم دیکتاتور غرق در خشونت و کشتار مردم خود فر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • تا زانو در چیزی فرو رفتن ( از نظر فیزیکی ) • درگیر چیزی بودن، غرق در چیزی بودن • به شدت درگیر ( مشکل، کار، بدهی ) 🔸 مثال ها: The ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مقدار بسیار کم ( اصطلاحی ) در این معنا، a lick of something به معنی مقدار ناچیزی از چیزی است، مخصوصاً رنگ، صیقل، یا دانش. مثال: The old fence need ...